رابرت کیگن، تاریخ‌نگار و نظریه‌پرداز آمریکایی که به‌عنوان یکی از تأثیرگذارترین صداها در عرصه سیاست خارجی واشنگتن شناخته می‌شود، در تحلیل تازه‌ای که در نشریه آتلانتیک منتشر کرده، نگاهی عمیق به پیامدهای تنش‌های اخیر میان ایالات متحده و ایران انداخته است. به باور او، این تنش‌ها نه‌تنها معادلات نظامی و اقتصادی منطقه را دستکاری کرده، بلکه جایگاه ایران در محاسبات راهبردی کشورهای منطقه و فراتر از آن را به‌شکلی چشمگیر ارتقا داده است.

نقد فرضیه فشار حداکثری

یکی از محورهای اصلی تحلیل کیگن، زیر سؤال بردن فرضیه‌ای رایج در محافل سیاسی آمریکاست؛ فرضیه‌ای که بر این باور است فشارهای اقتصادی و هزینه‌های ناشی از درگیری‌های احتمالی، سرانجام ایران را ناچار به پذیرش شروط واشنگتن و بازگشت به پای میز مذاکره خواهد کرد. کیگن معتقد است این خوانش، با واقعیت نوینی که در منطقه غرب آسیا شکل گرفته، سازگار نیست.

از نگاه این تحلیل‌گر باتجربه، ایران اگر تصمیم به مذاکره بگیرد، نه از موضع ضعف بلکه با دست بالاتر وارد گفت‌وگو خواهد شد. این تغییر دیدگاه نشان‌دهنده آن است که بسیاری از محاسبات سنتی درباره آسیب‌پذیری ایران در برابر تحریم‌ها و تهدیدات نظامی، دیگر کارآمدی گذشته را ندارند.

تنگه هرمز: اهرم حیاتی قدرت ایران

کیگن در بخشی از تحلیل خود به تنگه هرمز به‌عنوان یکی از مهم‌ترین برگ‌های برنامه ایران اشاره می‌کند. این گلوگاه باریک که حدود یک‌چهارم نفت جهان از آن عبور می‌کند، ظرفیت آن را دارد که رفتار اقتصادی و سیاسی کشورهای منطقه را تحت تأثیر قرار دهد، بدون آنکه لزوماً به درگیری نظامی مستقیم منجر شود. به بیان دیگر، ایران ابزاری در اختیار دارد که می‌تواند از طریق آن، بدون شلیک حتی یک گلوله، فشار قابل توجهی بر اقتصاد جهانی وارد کند.

این واقعیت که تنگه هرمز به‌عنوان شریان اصلی انرژی جهان شناخته می‌شود، اهمیت راهبردی ایران را در معادلات بین‌المللی دوچندان می‌کند. هرگونه اختلال در عبور و مرور کشتی‌ها از این تنگه، تأثیر مستقیمی بر قیمت نفت، بازارهای مالی و اقتصاد کشورهای وابسته به انرژی خلیج فارس خواهد گذاشت.

پیامدهای فراتر از خلیج فارس

شاید مهم‌ترین نکته تحلیل کیگن این باشد که تبعات تغییر موازنه قدرت به مرزهای خلیج فارس محدود نمی‌شود. به باور او، متحدان آمریکا در اروپا و آسیا نیز اکنون ناچارند هزینه‌های سنگین جنگ و محدودیت‌های توان واشنگتن برای آغاز و پایان دادن به یک درگیری طولانی‌مدت را در محاسبات راهبردی خود لحاظ کنند.

این یعنی مثلاً کشورهای حاشیه خلیج فارس، اروپایی‌ها و حتی متحدان آسیایی آمریکا باید بپذیرند که دورانی که واشنگتن می‌توانست به‌سرعت و با هزینه ناچیز وارد یک بحران شود و به همان سرعت آن را مدیریت کند، ممکن است به سر آمده باشد. در چنین شرایطی، محاسبات مستقل و واقع‌بینانه‌تری درباره روابط با ایران شکل خواهد گرفت.

سخن پایانی

تحلیل رابرت کیگن در آتلانتیک، تصویری متفاوت از آنچه بسیاری از تحلیلگران غربی درباره آینده منطقه ارائه می‌دهند، ترسیم می‌کند. در حالی که بخشی از نخبگان سیاسی واشنگتن همچنان بر اثربخشی فشار اقتصادی و تهدیدات نظامی بر ایران تأکید دارند، کیگن با استفاده از واقعیت‌های میدانی و تاریخی نشان می‌دهد که معادلات قدرت در غرب آسیا دستخوش تحولات بنیادینی شده که نادیده گرفتن آن می‌تواند پیامدهای سنگینی برای سیاست خارجی آمریکا و متحدانش به همراه داشته باشد.