فشارهای فزاینده آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران نهتنها به اهداف اعلامشده واشنگتن منجر نشده، بلکه نشانههایی از شکست هیمنه و نفوذ آمریکا در منطقه را آشکار کرده است. تحلیلگران معتقدند تهران با تکیه بر موقعیت ژئوپلیتیک خود و اهرمهای راهبردی در مهمترین آبراههای جهان، ابتکار عمل را در دست گرفته است.
فشار معکوس و بنبست راهبردی واشنگتن
ریاض الشعیبی، تحلیلگر سیاسی در گفتوگو با باشگاه خبرنگاران جوان تأکید کرد که تأثیر فشارهایی که ایالات متحده در سالهای اخیر بر ایران وارد کرده، نتیجهای معکوس داشته است. به گفته او، این فشارها بهجای وادار کردن تهران به عقبنشینی، به تقویت جایگاه منطقهای ایران و افزایش هزینههای راهبردی برای آمریکا انجامیده است.
الشعیبی افزود: این مسئله نوعی سردرگمی و بلاتکلیفی راهبردی را برای تصمیمگیران آمریکایی ایجاد کرده است. ناکامی پیدرپی در دستیابی به اهداف از پیش تعیینشده، اکنون در حال تبدیل شدن به یک بحران داخلی برای ساختار سیاسی و تصمیمسازی در آمریکا است؛ بحرانی که شکاف میان وعدهها و واقعیتهای میدانی را بیش از پیش نمایان میکند.
به باور این تحلیلگر، واشنگتن در شرایطی قرار گرفته که نه میتواند از سیاست فشار دست بردارد و هزینه سیاسی آن را بپذیرد، و نه ادامه همین مسیر نتایج ملموسی برایش به همراه داشته است. این دور باطل، اعتبار راهبرد موسوم به فشار حداکثری را بهطور جدی زیر سؤال برده است.
هرمز و بابالمندب؛ دو شریان حیاتی اقتصاد جهان
بخش مهمی از قدرت بازدارندگی و چانهزنی ایران به جغرافیای راهبردی آن بازمیگردد. تنگه هرمز بهعنوان باریکترین گلوگاه خلیج فارس، محل عبور حدود ۲۰ درصد از نفت جهان است. هرگونه تحول امنیتی یا سیاسی در این آبراه، بهطور مستقیم بر بازار جهانی انرژی، قیمت نفت و امنیت عرضه تأثیر میگذارد.
در سوی دیگر، تنگه بابالمندب که دریای سرخ را به خلیج عدن و اقیانوس هند متصل میکند، یکی دیگر از نقاط کلیدی تجارت بینالمللی به شمار میرود. بر اساس برآوردها، حدود ۲۵ درصد از کانتینرهای تجاری جهان از این گذرگاه عبور میکنند. این تنگه مسیر اصلی اتصال آسیا به اروپا از طریق کانال سوئز است و اختلال در آن میتواند زنجیره تأمین جهانی را با چالشی جدی مواجه کند.
الشعیبی با اشاره به همین اهمیت دوچندان تأکید کرد: این دو تنگه به معنای واقعی کلمه دو گذرگاه بسیار مهم هم در حوزه انرژی و هم در زمینه تجارت بینالمللی هستند که تحت نفوذ ایران قرار دارند. به عبارت دیگر، تهران بهطور مستقیم یا غیرمستقیم بر شریانهای حیاتی اقتصاد جهانی اشراف دارد و این نفوذ، معادلات قدرت را به سود ایران تغییر داده است.
چرا هرمز و بابالمندب برگ برنده تهران هستند؟
نفوذ ایران بر این دو آبراه تنها یک مزیت جغرافیایی نیست، بلکه ابزاری راهبردی برای خنثیسازی تحریمها و فشارهای اقتصادی محسوب میشود. در شرایطی که آمریکا تلاش میکند با استفاده از ابزار تحریم، فروش نفت ایران و تعاملات تجاری آن را محدود کند، موقعیت ایران در هرمز و بابالمندب به تهران این امکان را میدهد که در صورت تشدید تنشها، هزینههای سنگینی را به طرف مقابل و متحدانش تحمیل کند.
کارشناسان مسائل بینالملل بر این باورند که نزدیکی انصارالله یمن به ایران و نقش آن در تحولات دریای سرخ و بابالمندب، عمق راهبردی تهران را افزایش داده است. این همافزایی منطقهای باعث شده است که آمریکا و متحدانش نتوانند بدون در نظر گرفتن واکنش ایران، امنیت این آبراهها را تضمین کنند.
از سوی دیگر، حضور ناوگان دریایی ایران و توان موشکی و پهپادی آن در خلیج فارس و دریای عمان، بازدارندگی مؤثری در تنگه هرمز ایجاد کرده است. تجربه سالهای گذشته نشان داده که هرگونه ماجراجویی نظامی در این منطقه میتواند به افزایش ناگهانی قیمت انرژی و بیثباتی در بازارهای جهانی منجر شود؛ موضوعی که واشنگتن بهخوبی از تبعات آن آگاه است.
پیامدهای شکست هیمنه آمریکا در منطقه
شکست سیاست فشار علیه ایران تنها یک ناکامی تاکتیکی نیست، بلکه نشانهای از تغییر نظم منطقهای است. آمریکا که در دهههای گذشته خود را قدرت بلامنازع در خاورمیانه و تضمینکننده امنیت انرژی معرفی میکرد، اکنون با چالشهای متعددی برای حفظ همین جایگاه مواجه است.
به گفته الشعیبی، تبدیل شکست خارجی به بحران داخلی برای آمریکا به این معناست که افکار عمومی و حتی بخشی از نخبگان سیاسی این کشور، کارآمدی راهبردهای تهاجمی در قبال ایران را زیر سؤال بردهاند. افزایش هزینههای نظامی، ناتوانی در تأمین امنیت کشتیرانی و نوسانات بازار انرژی، فشار مضاعفی بر دولت آمریکا وارد کرده است.
در مقابل، ایران با تکیه بر اهرمهای جغرافیایی و شبکه متحدان منطقهای خود، توانسته است هزینه تقابل را برای طرف مقابل بالا ببرد و در عین حال، جایگاه خود را بهعنوان بازیگری تأثیرگذار در امنیت انرژی و تجارت جهانی تثبیت کند. تنگه هرمز و بابالمندب از این منظر، نهفقط دو آبراه، بلکه دو ابزار مهم برای توازنسازی در برابر یکجانبهگرایی واشنگتن به شمار میروند.
در مجموع، آنچه امروز در معادلات خلیج فارس و دریای سرخ جریان دارد، فراتر از یک رویارویی دوجانبه است؛ این تحولات بازتابی از گذار به نظمی جدید است که در آن قدرتهای منطقهای با استفاده از مزیتهای ژئواکونومیک خود، هیمنه قدرتهای فرامنطقهای را به چالش میکشند.
نظرات (0)