حجتالاسلام دکتر محمدجواد قاسمی که ۶ سال در جلسات درس آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای حضور داشته، در گفتوگویی تفصیلی از ویژگیهای علمی، اخلاقی و تربیتی این استاد حوزه علمیه قم سخن گفته است؛ استادی که به گفته او، آقازادگی را با سادگی و گمنامی معنا کرد و دغدغه اصلیاش پرورش طلبههایی باسواد و انقلابی برای نظام اسلامی بود.
به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان، این روایت از همنشینیهای روشن علمی آغاز میشود؛ از جمعی ۲۰ نفره در حجرهای محقر در مدرسه فیضیه قم تا محفلی بزرگ با ۴۰۰ شاگرد در حسینیه امام.
آغاز آشنایی؛ از فیضیه تا درس خارج
قاسمی میگوید در سال ۱۳۸۴ برای ادامه تحصیل از استان فارس به حوزه علمیه قم آمده، اما دوران شاگردیاش در محضر آیتالله خامنهای به سال تحصیلی ۸۶-۱۳۸۷ بازمیگردد. در آن سال، ایشان در یکی از حجرههای طبقه پایین مدرسه فیضیه، درس «مکاسب» را تدریس میکردند؛ درسی که طلاب معمولاً در سالهای هفتم تا دهم حوزه میخوانند.
به گفته این شاگرد، آیتالله خامنهای معمولاً از درب سمت میدان آستانه حرم حضرت معصومه (س) وارد فیضیه میشد و یک محافظ نیز با فاصله و بهصورت نامحسوس ایشان را همراهی میکرد؛ حضوری کاملاً عادی مانند سایر طلاب و بدون هیچ جایگاه و امکانات ویژه در حوزه. در آن سالها بسیاری از طلاب حتی ایشان را نمیشناختند و خود ایشان نیز بعدها از آن دوران به نیکی یاد میکردند؛ دورانی که بهراحتی میتوانستند در حرم زیارتنامه بخوانند و بدون جلب توجه در کنار ضریح بایستند.
قاسمی پس از یک سال حضور در درس مکاسب و وقفهای دو ساله، از سال ۱۳۸۹ دوباره به حلقه درس ایشان پیوست؛ این بار در درس «خارج فقه» و «اصول». جلسات رسمی درس خارج فقه آیتالله خامنهای از سال ۱۳۸۸ آغاز شده بود، اما او از سال بعد به این جمع اضافه شد. علت این تأخیر، به گفته او، عدم اطلاعرسانی عمومی درباره کلاسها بود.
کلاسی بدون اطلاعیه؛ معرفی دهان به دهان
برخلاف روال معمول حوزه که برنامه اساتید در سامانه و تابلو اعلانات منتشر میشود و طلاب بر اساس سابقه علمی، بیان و اخلاق استاد کلاس خود را انتخاب میکنند، برنامه تدریس آیتالله سید مجتبی خامنهای - چه به ملاحظات امنیتی و چه به دلایل اخلاقی - در سامانه و تابلو اعلانات قرار نمیگرفت.
از این رو اطلاعرسانی به شکل سنتی و دهان به دهان میان طلبهها انجام میشد و علاقهمندان یکییکی به حلقه درس اضافه میشدند. در سال ۱۳۸۹ حدود ۲۰ تا ۳۰ نفر در جلسات دفتر رهبری در قم شرکت میکردند؛ جلساتی که در دو اتاق تو در تو برگزار میشد و استاد در گوشهای مینشست و طلاب حلقهوار گرد او جمع میشدند. کلاسها در روزهای شنبه، یکشنبه، سهشنبه و چهارشنبه برگزار میشد.
تغییر ساعت کلاس به احترام وقت طلبهها
یکی از نکات قابل تأمل در این روایت، تغییر زمان برگزاری کلاس از ساعت ۹ تا ۱۱ به ۸ تا ۱۰ صبح است. قاسمی توضیح میدهد این تصمیم هرچند برای طلاب ساکن قم یک مزیت بزرگ بود، اما برای استاد زحمت مضاعفی ایجاد میکرد.
آیتالله خامنهای هر روز صبح از تهران به قم میآمد و پس از پایان درس بازمیگشت. برای حضور ساعت ۸ در قم، باید بلافاصله پس از نماز صبح - و گاهی خواندن نماز در مسیر - راهی جادهای دو تا سه ساعته میشد؛ زحمتی که از حدود سال ۱۳۸۸ به جان خرید. اما برای طلاب، این جابهجایی یک ساعته به معنای رهایی از شلوغی صبحگاهی، بهویژه در نیمه دوم سال، و دسترسی آسانتر به محدوده حرم - محل دفتر - بود. مهمتر از آن، پایان کلاس در ساعت ۱۰ به طلبهها دو ساعت زمان تا اذان ظهر برای مباحثه، مطالعه یا حضور در کلاس دیگر میداد و برنامه روزانه آنان را منسجمتر میکرد.
سبک تدریس؛ از یادداشتنویسی به سبک امام تا نوآوری علمی
شاگرد قدیمی آیتالله خامنهای، سبک تدریس ایشان را یادآور روش امام خمینی (ره) میداند؛ همانطور که امام با وجود تسلط کامل، همواره چند برگ یادداشت به همراه داشت و نکات را مکتوب ارائه میکرد، آیتالله خامنهای نیز تدریسش همواره «از روی متن» و مبتنی بر یادداشتهای شخصی بود.
در درس مکاسب، ایشان ابتدا حدود نیم ساعت از روی یادداشتهای خود، محتوای بحث را به صورت تحلیلی توضیح میداد و سپس در بخش دوم، متن کتاب شیخ انصاری را میخواند و شرح میداد تا طلاب با ساختار کتاب نیز آشنا شوند. به گفته قاسمی، ویژگی برجسته دیگر، پرهیز از بحث تقلیدی و تأکید بر نوآوری علمی بود؛ به طوری که شاگردان هر جلسه منتظر نکات جدید و ابتکاری استاد بودند.
فراتر از نکات فنی، «وقار و متانت در تدریس» به عنوان شاخصه اصلی این کلاس توصیف شده است.
وقار علمی؛ فراتر از نسبتها
منظور از وقار، به گفته قاسمی، عدم تعلق خاطر به نسبتهای خانوادگی و استاد و شاگردی است. در حالی که برخی هویت خود را با انتساب به «فرزند فلانی» یا «شاگرد فلانی» تعریف میکنند، در سیره آیتالله خامنهای اثری از این تفاخر دیده نمیشد.
او مثال میزند: با اینکه آیتالله خامنهای سالها شاگرد آیتالله وحید خراسانی بوده و هیچگاه شاگرد رسمی آیتالله مکارم شیرازی محسوب نمیشده، اما در درس اصول با استناد به کتاب «انوار الاصول» از عظمت علمی آیتالله مکارم تجلیل میکرد. این منش نشان میدهد که آفت توهمِ انتساب - اینکه چون فرزند فلان شخصیت هستم، نیازی به یاد کردن از دیگران ندارم - در وجود ایشان جایی نداشت.
تشویقی که در ذهن حک شد
قاسمی در پایان خاطرهای از شیوه تشویق استاد نقل میکند که برای او فراموشنشدنی شده است: «حضرت آقا همانطور که تحقیقم را تحویلم میدادند، گفتند: خوب نبود. و بلافاصله ادامه دادند: خیلی خوب بود. ایشان میتوانستند از همان اول بگویند خوب بود، آفرین. اما با آن بیان خاص، باعث شدند تشویقشان در ذهن من حک شود.»
او این خاطره را در کنار جملهای از امام خمینی (ره) قرار میدهد که میفرمود: «البته ناو، وسیله خطرناکی است، اما خطرناکتر از ناو، آن سلاحی است که ناو را به قعر دریا میفرستد»؛ تعبیری که به گفته او، حکایت از عمق نگاه تربیتی استاد و تأکید بر قدرت ایمان و علم در برابر ابزار مادی دارد.
روایت این شاگرد، تصویری از عالمی عارفمسلک ارائه میدهد که اسیر تفاخرات موهوم نشد، شریک سختی شاگردانش بود و در سکوتی آمیخته با متانت، برگ زرینی در دفتر معنوی اساتید حوزه رقم زد.
نظرات (0)