ویدئویی در فضای مجازی منتشر شده که در آن از افراد پرسیده شده: «چرا شما دهه پنجاهیها و شصتیها اینقدر مؤدباید؟» اما درست در لحظهای که قرار است نوستالژیِ «نسل مؤدب» شکل بگیرد، تصویری از مادری نشان داده میشود که با جارو فرزندش را کتک میزند. این طنز ظریف، دقیقاً همان لحظهای را نشان میدهد که بسیاری از ما آن را با «ادب» اشتباه میگیریم.
ادب یا اطاعت؟
ما گاهی «ادب» را با «اطاعت» اشتباه میگیریم و «نسل مؤدب» را نسلی میدانیم که کمتر حرف میزد، کمتر اعتراض میکرد و بیشتر تحمل میکرد. اما اگر قرار باشد جامعهشناسانه به این تفاوت نسلی نگاه کنیم، شاید مسأله اصلاً این نباشد که نسلهای پیشین مؤدبتر بودند و نسل زد بیادب؛ مسأله این است که تعریف ادب، زبان اعتراض و نسبت فرد با اقتدار در این دو نسل تغییر کرده است.
نسلهای دهه پنجاه و شصت: مؤدب به اجبار؟
نسلهای دهه پنجاه و شصت، در خانوادهای بزرگ شدند که «حرفشنوی» یکی از مهمترین فضیلتهای تربیتی بود. کودک خوب، کودکی بود که جواب بزرگتر را نمیداد. احترام، اغلب از بالا به پایین تعریف میشد. کوچکتر باید حرمت بزرگتر را نگاه میداشت، فرزند باید حرف والدین را میشنید و دانشآموز باید از معلم حساب میبرد.
اما آنچه امروز از فاصله چند دهه، به شکل «ادب» دیده میشود، الزاماً محصول آرامش و گفتوگو نبود. گاهی محصول ترس بود؛ گاهی محصول تنبیه؛ گاهی محصول کمبود امکان اعتراض. ممکن است کودکی در حضور مادر و پدر «چشم» بگوید، اما در اتاق خودش احساس دیگری داشته باشد.
نسل زد: از حق انتخاب تا شفافیت
نسل زد از کودکی با مفهوم «حق انتخاب» بیشتر از نسلهای پیش از خود مواجه بوده است. اینترنت، شبکههای اجتماعی و دسترسی بیسابقه به روایتهای دیگر، اقتدارهای سنتی را از انحصار خارج کردهاند. امروز نوجوان فقط یک روایت از جهان نمیشنود؛ روایتهای متعدد را همزمان میبیند، مقایسه میکند و دربارهشان داوری میکند.
در چنین شرایطی، جملهای مثل «چون من بزرگترم، پس باید حرفم را گوش کنی» دیگر به اندازه گذشته قدرت اقناعی ندارد. نسلهای پیشین بیشتر یاد گرفته بودند چگونه با اقتدار کنار بیایند؛ نسل جدید بیشتر میخواهد بداند اقتدار از کجا آمده و چرا باید پذیرفته شود.
هر نسلی محصول شرایط خودش است
البته این تغییر را نباید رمانتیک کرد. نسل زد الزاماً نسل آگاهتر، اخلاقیتر یا محترمتری نیست، همانطور که نسلهای دهه پنجاه و شصت نیز صرفاً قربانیان خاموش تربیت اقتدارگرایانه نبودند. هر نسلی محصول شرایط تاریخی خودش است و هم فضیلتهای زمانهاش را دارد و هم آسیبهایش را.
تفاوت زبان احترام
برای نسلهای قدیم، بسیاری از تعاریف و عبارات احترامآمیز بخشی از قواعد زندگی روزمره بود: «قربان شما»، «اختیار دارید»، «بفرمایید»، «زحمت کشیدید» و دهها عبارت دیگر. این زبان، نوعی فاصله اجتماعی را تنظیم میکرد. اما زبان نسل زد، زبان کوتاهشده، مستقیم، سریع و گاه بیپرده است. او ممکن است به جای مقدمهچینی بگوید: «نه، این کار درست نیست.»
از نگاه نسل قبلی، این جمله میتواند «بیادبی» باشد؛ از نگاه نسل جدید، ممکن است فقط شفافیت باشد. اینجاست که یک سوءتفاهم نسلی شکل میگیرد: هر نسلی رفتار نسل بعدی را با معیارهای تربیتی نسل خودش قضاوت میکند.
نزاع بر سر تعریف رابطه قدرت
در واقع، نزاع فقط بر سر کلمات نیست؛ بر سر تعریف رابطه قدرت است. نسل قدیم میگوید: «احترام کن، چون من بزرگترم.» نسل جدید میگوید: «احترام باید متقابل باشد؛ سن بهتنهایی دلیل کافی نیست.» این تغییر، اگرچه گاهی در قالب ادبیاتی تند، عصبی یا حتی توهینآمیز بروز میکند، اما ریشه آن را باید در تحول ساختارهای اجتماعی و فرهنگی جستوجو کرد.
آیا ادب مهمتر از احترام است؟
شاید بهتر باشد به جای اینکه از خودمان بپرسیم «چرا نسل جدید بیادب شده؟» بپرسیم: چرا زبان نسل جدید دیگر حاضر نیست بسیاری از فاصلههای سنتی را به رسمیت بشناسد؟ و پرسش مهمتر این است که آیا ما واقعاً میخواهیم «ادب» را حفظ کنیم یا میخواهیم احترام را حفظ کنیم؟
این دو یکی نیستند. ادب میتواند یک پوسته باشد؛ مجموعهای از کلمات و رفتارهای آموختهشده. اما احترام، کیفیت یک رابطه است. ممکن است کسی بسیار مؤدبانه صحبت کند و عمیقاً تحقیرتان کند؛ و دیگری بیپرده و حتی خشن حرف بزند، اما مرز انسانی شما را به رسمیت بشناسد.
دو شیوه متفاوت برای زیستن با قدرت
شاید نسلهای دهه پنجاه و شصت را نباید «نسل مؤدب» و نسل زد را «نسل بیادب» نامید. این دو، بیشتر دو شیوه متفاوت برای زیستن با قدرت، خانواده و دیگری هستند. نسلهای پیشین بخش بزرگی از آرامش ظاهری خود را از سکوت، تعارف، ملاحظه و تحمل میگرفتند. نسل جدید بخش بزرگی از هویت خود را از بیان، اعتراض، پرسشگری و شکستن تابوها میگیرد.
یکی کمتر میگفت تا رابطه حفظ شود؛ دیگری بیشتر میگوید تا خودش حفظ شود. و شاید آن تصویر مادر و جارو در همان ویدئو، ناخواسته حقیقتی را لو میدهد که پشت نوستالژی «بچههای قدیم خیلی مؤدب بودند» پنهان است.
نتیجهگیری
هر سکوتی نشانه احترام نیست؛ گاهی نشانه ترس است؛ و هر صراحتی هم نشانه بیادبی نیست؛ گاهی نشانه تغییر تعریف انسان از خودش و حقوقش در رابطه است.
مسئله امروز شاید این نباشد که نسل زد را دوباره «مؤدب» کنیم؛ مسئله این است که یاد بگیریم چگونه در جامعهای که نسلها دیگر زبان یکدیگر را بهسادگی نمیفهمند، دوباره احترام متقابل را تعریف کنیم. نه احترام با جارو، نه احترام با تر، نه حتی احترام با تعارف. بلکه احترامی که در آن، هم بزرگتر حق شنیدهشدن دارد و هم کوچکتر حقِ «نه» گفتن.
نظرات (0)