حبیب‌الله اسداللهی، مدرس دانشگاه در حوزه ارتباطات فرهنگی، در یادداشتی به بررسی وضعیت کنونی تعامل روحانیت با جامعه پرداخته و نشان می‌دهد که چگونه شکاف میان عالمان دینی و مردم در سال‌های اخیر عمیق‌تر شده است. وی با مرور تجربه‌های گذشته، تصویری از روحانیونی به دست می‌دهد که زمانی پناهگاه مردم بودند و اکنون فاصله‌شان با جامعه روز به روز بیشتر می‌شود.

پیوند دیرین روحانیت با مردم

به گفته نویسنده، پانزده تا بیست سال پیش، تصویر عمومی از حوزویان برگرفته از زهد، پارسایی و منش اخلاقی عالمان دینی بود که سالیان طولانی در کنار مردم زندگی کرده بودند. مردم برای شفای بیماران به دعای عالمان شهر امید داشتند، عیدی روز غدیر را با برکت می‌دانستند و خطبه عقد را از زبان ایشان می‌شنیدند. دسته‌های عزاداری محرم و صفر برای عرض تسلیت به منزل عالمان می‌رفتند و در نزاع‌ها و اختلافات، طرفین دعوا فرمان ایشان را می‌پذیرفتند.

اسداللهی با ذکر نام برخی از این عالمان از جمله سید عبدالعلی آیت‌اللهی در لارستان، شیخ محمدعلی ناصری در اصفهان، میرزا احمد دشتی در بوشهر و دیگران، تأکید می‌کند که مردم برکات روحانی وارسته و آثار عینی و عملی او را در زندگی خود با تمام وجود حس می‌کردند و در همان‌ها خانه‌ای همیشه‌باز و رویی گشاده برای رفت‌وآمد و تسلی خاطر وجود داشت.

کم‌رنگ شدن تجربه زندگی مشترک

نویسنده اما در ادامه با ابراز نگرانی از وضعیت کنونی، اشاره می‌کند که تجربه زندگی نوجوانان و جوانان با روحانیت به کم‌رنگی یا بی‌رنگی پیش رفته است. در گذشته، نوجوانان در خانه عالمان دین بزرگ می‌شدند یا دست‌کم تجربه رفت‌وآمد به خانه ایشان را داشتند؛ اما امروزه روحانیت در اذهان جوانان همان تصویر رسانه‌ای از حضور در مناصب حکومتی و کرسی‌های وعظ و خطابه و اعلام بیانیه است.

محله‌های اختصاصی زندگی عالمان دینی، به ویژه در شهر قم، و نوع اشتغالات اداری طلاب که تمرکز کمتری بر مسجدداری و ارتباط مستقیم با مردم دارند، این فاصله را بیشتر کرده است. به نظر می‌رسد روحانیت نیز به این سرمایه بزرگ اجتماعی کم‌رغبت و بی‌توجه شده، در حالی که عزت و اقتدار عالمان همواره در پیوند مستقیم با مردم بوده است.

تقابل سنت و مدرنیته

یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های روحانیت امروزی به گفته نویسنده، تقابل سنت و مدرنیته است. لباس روحانیت و آداب و تعلیمات زندگی آنان با فرهنگ دینی و سنت پیوند عمیقی دارد؛ اما زندگی مدرن این نوع پایبندی‌ها را برنمی‌تابد. مرشد دینی برای حضور در مراکز تفریحی، فست‌فودها، فروشگاه‌های بزرگ و ورزشگاه‌ها نمی‌داند با لباس اختصاصی وارد شود یا با لباس شخصی.

برخی روحانیون برای نشان‌دادن مردمی‌بودن خود، رفتارهای همراهانه‌ای مانند نشستن کنار تماشاچیان فوتبال، موتورسواری در شهرهایی غیر از قم، روپایی زدن با توپ و حضور در پیتزا فروشی‌ها را انجام می‌دهند. اگرچه این کارها ممکن است در نگاه اول جالب به نظر برسند، اما جامعه آن را نوعی تصنع برای جلب توجه احساس می‌کند و مردم هنوز از روحانیت، معنویت، زهد، دلسوزی و خدمت واقعی را می‌خواهند.

نسل جدید و نیاز به اقناع

ارتباط نسل جدید با روحانیون با توجه به شدت تغییرات زندگی امری پیچیده‌تر شده است. نسل امروزی حال و حوصله شنیدن و اطاعت را ندارد. در دورانی مردم مقلد بودند و روحانیون مرجع؛ اما امروزه جوانان در کنار فتواها به اقناع نیاز دارند و حرف از زهد و دوری از ظواهر دنیا را نمی‌پذیرند. آنچه برخی روحانیون می‌گویند، اعتماد آنان را جلب نمی‌کند؛ زیرا هر روز در رسانه‌های مختلف روحانیونی را در جایگاه‌های حکومتی می‌بینند که سوار بهترین ماشین‌ها می‌شوند و خانه‌های خاص دارند.

حضور دانش‌آموختگان حوزوی در مدارس نیز نتوانسته مشکل را حل کند؛ زیرا این کار موقتی و غیررسمی است و در قالب برنامه‌های فوق‌العاده شکل می‌گیرد و نمی‌تواند تجربه زیستی کاملی از زندگی یک نوجوان با روحانیت ایجاد کند. آنچه ارتباط وثیق نسل جدید را با روحانیت رقم می‌زند، تجربه زندگی با آنان در محیط‌هایی مانند محله، مجتمع و ارتباط مستقیم با خانواده‌هاست که امروزه کمرنگ شده است.

نویسنده در پایان تأکید می‌کند که روحانیت امروزی برای حل این پیچیدگی‌های ارتباطی به گفتگو و هم‌اندیشی بسیار نیاز دارد تا بتواند جایگاه خود را در دل مردم بازیابی کند.