ورود پرتغالی‌ها به جزیره هرمز در اوایل قرن شانزدهم میلادی، نقطه آغاز یکی از طولانی‌ترین دوره‌های حضور استعماری در خلیج فارس بود. آنان با تکیه بر ناوگان سنگین توپدار خود، تلاش کردند این گذرگاه راهبردی را به پایگاهی برای کنترل تجارت شرق و غرب تبدیل کنند؛ اما آنچه در طول بیش از یک قرن بعد رخ داد، نشان داد که تسلط بر خلیج فارس بدون غلبه بر اراده مردمان ساحل‌نشین آن ممکن نیست.

هرمز؛ شکست ناوگان سنگین در برابر قایق‌های تندرو

بیش از یک قرن پس از اشغال هرمز، در دوره شاه عباس صفوی، فرماندهی عملیات آزادسازی این جزیره به امامقلی‌خان، حاکم فارس، سپرده شد. برخلاف تصور پرتغالی‌ها که برتری خود را در کشتی‌های بزرگ و توپخانه سنگین می‌دیدند، نیروهای ایرانی راهبردی متفاوت در پیش گرفتند.

امامقلی‌خان با اتکا به توان بومی و همراهی دریانوردان و ساحل‌نشینان جنوب، محاصره هرمز را با ناوگانی از قایق‌های کوچک و چابک سازماندهی کرد. سرعت عمل، شناخت دقیق از جزر و مد، آبراهه‌های کم‌عمق و جریان‌های دریایی خلیج فارس و اجرای حملات غافلگیرانه، برگ برنده ایران در این نبرد بود. این تاکتیک، ناوگان سنگین و کم‌تحرک پرتغال را زمین‌گیر کرد و سرانجام در سال ۱۶۲۲ میلادی (۱۰۰۱ شمسی) به سقوط قلعه هرمز و پایان ۱۱۵ سال حضور پرتغالی‌ها در این جزیره انجامید؛ پیروزی‌ای که نماد پیوند دانش بومی دریانوردی با فرماندهی منسجم بود.

خارک؛ اخراج هلندی‌ها با دست صیادان

پس از پرتغالی‌ها، رقابت برای تسلط بر خلیج فارس میان قدرت‌های اروپایی دیگر ادامه یافت. در قرن هجدهم، هلندی‌ها با تأسیس پایگاه و پادگانی در جزیره خارک تلاش کردند بر صادرات و واردات منطقه مسلط شوند و این جزیره مرجانی را به مرکز نفوذ خود در شمال خلیج فارس بدل کنند.

در برابر این حضور، شخصیتی برخاست که نامش با خارک گره خورده است: میرمُهنّا. او که از خاندان‌های دریادل بوشهر بود، نه بر ارتش منظم، بلکه بر نیروی صیادان، ناخدایان و جنگجویان محلی تکیه کرد. میرمُهنّا با بسیج همین نیروهای مردمی و بهره‌گیری از آشنایی کامل آنان با صخره‌ها، لنگرگاه‌ها و مسیرهای پنهان دریایی، حملات کوبنده‌ای را علیه پادگان هلندی‌ها سازمان داد. سرانجام هلندی‌ها که تاب مقاومت در برابر این فشار مستمر و مردمی را نداشتند، ناچار به ترک خارک شدند. این واقعه نشان داد که در خلیج فارس، قدرت دریایی بدون پشتوانه مردمی پایدار نمی‌ماند.

تنگستان؛ جغرافیا سلاح رئیسعلی شد

فصل سوم این مقاومت پیوسته، در اوایل قرن بیستم و در مواجهه با بریتانیا رقم خورد. با آغاز جنگ جهانی اول و پیشروی نیروهای انگلیسی به سمت بوشهر و سواحل جنوبی، مردان تنگستان به رهبری رئیسعلی دلواری پرچم ایستادگی را برافراشتند.

رئیسعلی و یارانش، برخلاف ارتش مجهز بریتانیا که به توپ و مسلسل متکی بود، بزرگ‌ترین سلاح خود را شناخت عمیق از جغرافیای تنگستان می‌دانستند؛ نخلستان‌های متراکم، تپه‌ها، گذرگاه‌های تنگ و آب‌انبارهای محلی که هر کدام می‌توانست به کمین‌گاهی برای نیروهای خودی بدل شود. همین آگاهی میدانی به آنان اجازه داد با وجود کمبود تسلیحات، ضربات سختی بر پیکره نیروهای اشغالگر وارد کنند و نام دلوار را به نمادی از مبارزه ضداستعماری در جنوب ایران تبدیل کنند. شهادت رئیسعلی در سال ۱۹۱۵، پایانی بر این مقاومت نبود، بلکه آن را به الگویی الهام‌بخش برای نسل‌های بعد بدل کرد.

خلیج فارس؛ حافظه زنده مقاومت

نگاه مجموع به این سه مقطع تاریخی ــ از هرمز تا خارک و از خارک تا دلوار ــ تصویری روشن از یک حقیقت ارائه می‌دهد: خلیج فارس در حافظه تاریخی خود، همواره عرصه نبرد نامتوازن اما پیروزمند اراده‌های محلی در برابر ماشین نظامی استعمار بوده است. وجه مشترک همه این حماسه‌ها، تکیه بر سرمایه انسانی بومی، دانش دریانوردی نسل‌به‌نسل و پیوند ناگسستنی مردم با دریا و سرزمین خود بوده است.

فیلمی که به تازگی با عنوان «از هرمز تا خارک؛ تاریخ مقاومت در برابر استعمار» منتشر شده، با مرور همین سیر تاریخی تلاش می‌کند این پیوستگی را به تصویر بکشد؛ روایتی که یادآور می‌شود اقتدار امروز ایران در خلیج فارس، ریشه در قرن‌ها ایستادگی و هزینه‌ای دارد که مردمان جنوب برای حفظ استقلال این آبراه کهن پرداخته‌اند.