شکست‌های پی‌درپی آمریکا در خاورمیانه دیگر تنها روایت منتقدان منطقه‌ای نیست؛ حتی تحلیلگران غربی نیز از تضعیف جایگاه واشنگتن سخن می‌گویند. در همین فضا، رسانه‌ها و اندیشکده‌های ترکیه این پرسش محوری را مطرح کرده‌اند که آیا خروج کامل یا مرحله‌ای آمریکا از منطقه به سود آنکارا تمام خواهد شد و آیا کاخ سفید بخشی از وظایف خود را به ترکیه خواهد سپرد؟

این پرسش به شکل معناداری یادآور سال ۲۰۰۳ و پروژه موسوم به «خاورمیانه بزرگ» است؛ زمانی که رجب طیب اردوغان در مقام نخست‌وزیر و رهبر حزب عدالت و توسعه، آشکارا از طرح آمریکا برای بازمهندسی منطقه حمایت کرد و آمادگی خود را برای ایفای مهم‌ترین نقش منطقه‌ای اعلام نمود. امروز اما شرایط متفاوت‌تر و پیچیده‌تر از دو دهه پیش است.

اختلاف عمیق در پنتاگون بر سر ماندن یا رفتن

به نوشته تحلیلگر سرشناس ترکیه، عزت آک‌یول، نگاه جدید آنکارا به نظم منطقه‌ای می‌تواند تا حدی به واشنگتن اطمینان خاطر بدهد. او در یادداشتی مفصل با استناد به گزارش ۳۰ اوت واشنگتن‌پست از بالا گرفتن نارضایتی در رده‌های بالای ارتش آمریکا خبر می‌دهد. بر اساس این گزارش، فرماندهان نظامی به تصمیم وزیر دفاع دولت ترامپ برای تمدید استقرار گسترده در خاورمیانه اعتراض کرده‌اند.

استدلال فرماندهان این است که انتقال کشتی‌های جنگی، جنگنده‌ها، سامانه‌های تسلیحاتی و نیروهای اعزامی از مناطق دوردست برای تقابل با ایران، توان رزمی آمریکا در دیگر جبهه‌ها را تضعیف کرده است. این در حالی است که پنتاگون همزمان با سه پرونده راهبردی و پرهزینه روبه‌روست.

سه جبهه همزمان و رقابت نفس‌گیر بر سر تسلیحات

به گفته این تحلیل، آمریکا اکنون باید به طور همزمان سه مأموریت دشوار را پیش ببرد: نخست، حفاظت از اسرائیل و شرکای عرب خلیج فارس در برابر حملات احتمالی ایران؛ دوم، حمایت از اوکراین در برابر روسیه؛ و سوم، تلاش برای مهار چین در اقیانوس آرام.

هرچند تسلیحات مورد نیاز این سه صحنه یکسان نیست، اما بر سر اقلام حیاتی رقابت شدیدی وجود دارد. رهگیرهای پاتریوت و تاد، موشک‌های کروز تاماهاوک، سامانه‌های حمله دقیق دوربرد و ناوهای هواپیمابر، دارایی‌های کمیابی هستند که میان هر سه جبهه تقسیم می‌شوند. ادامه درگیری‌ها و به‌ویژه جنگ با ایران، ذخایر مهماتی آمریکا را به شدت کاهش داده تا جایی که حتی ارسال مهمات به متحدانی چون ژاپن و تایوان نیز با اختلال مواجه شده است.

با وجود این فشارها و حتی با وجود آسیب‌پذیری اسرائیل، واشنگتن در حال بازتعریف مفهوم «ثبات منطقه‌ای» است. آمریکا دیگر به خاورمیانه‌ای نیاز ندارد که در هر بحران به مداخله مستقیم و پرهزینه نیاز داشته باشد، بلکه به منطقه‌ای احتیاج دارد که بخش بزرگی از مشکلات خود را از طریق دولت‌های محلی و موازنه‌های درونی مدیریت کند. آزادسازی ظرفیت نظامی آمریکا برای تمرکز بر چین، مستقیماً به شکل‌گیری همین نظم نوین در خاورمیانه گره خورده است.

معمای امنیت اسرائیل در برابر نظم جدید

اینجا دقیقاً نقطه اختلاف راهبردی میان واشنگتن و تل‌آویو آشکار می‌شود. برای آنکه آمریکا بتواند با هزینه کمتر منطقه را ترک کند، بازیگران محلی باید قدرت خود را تثبیت کنند. اما اسرائیل هر بازیگر قدرتمند خارج از کنترل خود را تهدیدی آینده‌نگر می‌بیند. به همین دلیل، سیستمی که به اسرائیل احساس امنیت می‌دهد، عملاً خروج آمریکا را دشوارتر می‌کند.

از نگاه اسرائیل، سوریه‌ای ضعیف، سست و فاقد پدافند قدرتمند مطلوب‌تر است و حتی حضور روسیه در سوریه را به حضور ترکیه ترجیح می‌دهد. در مقابل، از دید کاخ سفید و پنتاگون، حضور ترکیه به عنوان متحد عضو ناتو که دارای ارتش بزرگ و صنعت دفاعی رو به رشد است، بسیار مفیدتر و قابل اتکاتر به شمار می‌رود.

حمله به ابوظهور؛ جرقه تنش میان دو متحد آمریکا

این واگرایی دیدگاه در ۱۸ اوت به مرحله خطرناکی رسید. اسرائیل پایگاه هوایی ابوظهور در نزدیکی مرز ترکیه و سوریه را هدف قرار داد؛ پایگاهی که گفته می‌شد احتمال استقرار نیروها و سامانه‌های نظامی ترکیه در آن مطرح است. این حمله می‌توانست به رویارویی دو متحد اصلی آمریکا در منطقه منجر شود و واشنگتن را ناچار کرد برای جلوگیری از جنگ احتمالی میان آنکارا و تل‌آویو، یک خط تماس و سازوکار کاهش تنش جدید ایجاد کند.

در سوی دیگر، با تشدید درگیری میان ایران و اسرائیل، ژنرال مایکل کوریلا، فرمانده وقت سنتکام، درخواست اعزام نیروهای بیشتر برای حفاظت از اسرائیل و پایگاه‌های آمریکایی را مطرح کرد. اما البریج کولبی، مشاور سیاسی پنتاگون، هشدار داد که هرگونه اعزام بیشتر به خاورمیانه، آمادگی آمریکا در برابر چین در آسیا را تضعیف خواهد کرد. جنگ فرسایشی با ایران همین نگرانی کولبی را تشدید کرد؛ تلاش اسرائیل برای حذف کامل تهدید ایران، آمریکا را به نگه‌داشتن ده‌ها هزار نیرو و انتقال کشتی‌ها، هواپیماها و سامانه‌های پدافندی از سایر مأموریت‌ها واداشت، در حالی که ایران نیز با حمله به پایگاه‌های آمریکایی و مواضع کشورهای حاشیه خلیج فارس پاسخ داد.

چرا ترکیه گزینه مطلوب واشنگتن است؟

تحلیل آک‌یول تأکید می‌کند که بازگشت راهبردی آمریکا به اقیانوس آرام، به طور مستقیم به این بستگی دارد که نظم خاورمیانه پس از کاهش حضور سربازان آمریکایی چگونه خواهد بود و درست در همین نقطه، ارزش ترکیه آشکار می‌شود: کشوری که می‌تواند بار خاورمیانه را از دوش واشنگتن بردارد.

اهمیت آنکارا صرفاً به شمار سربازان یا حجم تولیدات دفاعی‌اش محدود نمی‌شود. ترکیه به طور همزمان توانایی مشارکت در بازسازی ظرفیت دولت در سوریه، ایجاد حلقه اتصال شمالی برای مسیرهای اقتصادی نوین میان عراق و خلیج فارس و گره‌زدن امنیت و تجارت در یک شبکه منطقه‌ای را دارد. این ظرفیت شبکه‌سازی، همان چیزی است که آمریکا برای واگذاری مسئولیت‌های منطقه‌ای به بازیگران محلی به آن نیاز دارد.

فرصت دوم در اوکراین؛ از کریدور غلات تا میانجی‌گری

فرصت دوم برای ترکیه در پرونده اوکراین شکل گرفته است. از نظر واشنگتن، وضعیت اوکراین یک شمشیر دولبه است: پیروزی قاطع روسیه، امنیت اروپا و اعتبار ناتو را متزلزل می‌کند و در مقابل، جنگی فرسایشی و چندساله، پول، مهمات و توجه سیاسی آمریکا را می‌بلعد و منابعی را که باید صرف رقابت با چین شود، هدر می‌دهد. بنابراین کاخ سفید خواهان پایان سریع این جنگ است.

در این میان، ترکیه کارنامه‌ای متفاوت دارد. آنکارا در طول جنگ ضمن حمایت تسلیحاتی از کی‌یف، کانال گفت‌وگو با مسکو را نیز باز نگه داشت؛ الحاق شبه‌جزیره کریمه را هرگز به رسمیت نشناخت اما روابط دیپلماتیک خود را با روسیه قطع نکرد، کنوانسیون مونترا را برای کنترل تردد در تنگه‌ها اجرا کرد، مذاکرات صلح استانبول را میزبانی نمود، نقش محوری در ایجاد کریدور غلات دریای سیاه ایفا کرد و در تبادل اسرا میانجی‌گری نمود.

هرچند آنکارا نمی‌تواند طرفین را به پذیرش توافقی ناخواسته مجبور کند، اما کمتر کشوری مانند ترکیه می‌تواند یک توافق سیاسی شکننده را به نظامی پایدار و کارآمد تبدیل کند و در مرحله پس از آتش‌بس، چه در مذاکرات آشتی و چه در اجرای تضمین‌ها، نقشی حیاتی ایفا نماید.

کانالی نادر برای جلوگیری از اتحاد کامل مسکو و پکن

رابطه متوازن ترکیه و روسیه که اغلب در غرب با سوءظن نگریسته می‌شود، از نگاه واشنگتن می‌تواند به کانالی راهبردی برای جلوگیری از اتحاد کامل روسیه با چین تبدیل شود. ترکیه و روسیه در یک جبهه قرار ندارند؛ منافع آنها بارها در سوریه، لیبی، قفقاز و دریای سیاه در تضاد بوده، ترکیه اوکراین را مسلح کرده و جایگاه خود در ناتو را حفظ کرده است. با این حال دو کشور روابط سیاسی، نظامی و اقتصادی را قطع نکرده‌اند.

همین رابطه حفظ‌شده از طریق دریای سیاه، قفقاز، آسیای مرکزی و مسیرهای انرژی و حمل‌ونقل، مسکو را در شبکه‌ای پیچیده‌تر از ارتباطات نگه می‌دارد و مانع از افتادن کامل آن در مدار پکن می‌شود. عضویت ترکیه در ناتو ارزش این کانال ارتباطی را دوچندان می‌کند. به این ترتیب، نقش بالقوه آنکارا در اوکراین می‌تواند فراتر از میزبانی یک نشست آتش‌بس باشد و به تعیین چگونگی بازسازی روابط روسیه با اروپا در دوران پساجنگ کمک کند.

فرسایش حاشیه امن اسرائیل در واشنگتن

در نهایت، معادله خاورمیانه، اوکراین و رقابت با چین سه پرونده جدا از هم نیستند؛ بلکه سه وجه یک مسئله واحد برای واشنگتن هستند: چگونه با منابع محدود، نظمی باثبات‌تر با نیاز کمتر به مداخله مستقیم آمریکا ایجاد شود. تحول دیگر، فرسایش تدریجی مصونیت سیاسی اسرائیل در واشنگتن است. با وجود آنکه لابی قدرتمند آیپک و دیگر سازمان‌های حامی اسرائیل همچنان با بودجه‌های کلان انتخاباتی بر تصمیمات کنگره اثر می‌گذارند و مخالفت با اسرائیل هزینه سیاسی سنگینی دارد، نظرسنجی مرکز پیو در مارس ۲۰۲۶ نشان داد ۶۰ درصد آمریکایی‌ها دیدگاه منفی نسبت به اسرائیل دارند که این رقم در میان دموکرات‌ها به ۸۰ درصد می‌رسد.

محدودیت منابع پنتاگون نیز توجیهی محکم برای مهار خواسته‌های تل‌آویو فراهم کرده است. در چنین شرایطی، ترکیه با توانایی اتصال شبکه‌های سیاسی، اقتصادی و امنیتی پراکنده از طریق جغرافیا و دیپلماسی خود، به کشوری کلیدی تبدیل می‌شود؛ نه صرفاً به دلیل قرار گرفتن در میانه قاره‌ها، بلکه به این دلیل که بدون این اتصال، همه بازیگران از واشنگتن تا پایتخت‌های منطقه، هزینه بیشتری خواهند پرداخت.