شبهای نجف این روزها حال و هوای دیگری دارد؛ جادهای که از کنار حرم امیرالمؤمنین علی(ع) آغاز میشود، به رودی خروشان از انسانها بدل شده است؛ رودی که سرچشمهاش نه کوه و چشمه، که دلهای بیقرار عاشقان حسین(ع) است. میلیونها زائر از دهها کشور جهان با زبانها و فرهنگهای گوناگون، یک واژه را زمزمه میکنند: «حسین».
مسیری که گنجایش عاشقان را ندارد
هنوز گرمای سوزان عراق از زمین برنخاسته که گروههای پیاده از نخستین ساعات غروب حرکت خود را آغاز میکنند و برخی تا سپیدهدم گام برمیدارند. نسیم شبانه، جان تازهای به خستگان راه میبخشد و عمودهای شمارهدار مسیر، یکی پس از دیگری پشت سر گذاشته میشود؛ ستونهایی که دیگر فقط نشان فاصله نیستند، بلکه خاطره اشک، دعا، نذر و لبخند میلیونها دلداده را در خود ثبت کردهاند.
در این مسیر هشتاد کیلومتری، کودکِ در حال نخستین پیادهروی، جوانِ کولهبهدوش، مادری که دست فرزندش را گرفته، پیرمردی که با عصا قدم برمیدارد و جانبازی که ویلچر خود را به عشق اباعبدالله(ع) پیش میراند، همگی با یک ندا در حرکتاند. خستگی در این جاده معنایی ندارد؛ پاها شاید تاول بزنند، اما دلها هرچه به کربلا نزدیکتر میشوند، سبکتر میشوند. بسیاری از زائران میگویند در روزهای نخست، سنگینی مسیر را بر دوش خود احساس میکردند، اما اکنون نیرویی ناپیدا آنان را به پیش میراند؛ نیرویی که از شوق دیدار سرچشمه میگیرد، نه از جسم.
موکبها؛ شهرهایی کوچک در دل صحرا
از حدود ده روز پیش، هزاران موکب عراقی در طریقالحسین(ع) فعالیت خود را آغاز کردهاند و این روزها شبانهروز و بیوقفه به زائران خدمت میکنند. مردی که شاید تمام داراییاش یک دیگ غذاست، آن را با افتخار میان زائران تقسیم میکند؛ نوجوانی ساعتها میایستد تا به رهگذران شربت خنک تعارف کند و لبخند را بزرگترین مزد خود میداند؛ و پیرزنی که کنار موکب نشسته و خرما تعارف میکند، با هر «تفضل یا زائر الحسین» احساس میکند آرزوی سالها زندگیاش برآورده شده است.
در اینجا زبان مشترک مردم، زبان خدمت است. موکبها تنها جای توزیع غذا نیستند؛ هر یک شهری کوچکاند که در آن درمانگاه، داروخانه، تعمیر کفش، شارژ تلفن همراه، ماساژ پا، محل استراحت، حمام و لباسشویی بهصورت رایگان در اختیار زائران است. پزشکان، پرستاران، دانشجویان و نیروهای داوطلب، مرخصیهای خود را رها کردهاند تا چند روزی خادم زائران باشند. هیچکس از دیگری نمیپرسد اهل کجاست؛ کافی است بگویند «زائر الحسین» تا همه مرزها رنگ ببازد.
خانوادههای عراقی و میراثی به نام خدمت
خانوادههای عراقی نیز حضوری پررنگ در این آیین دارند و بسیاری همراه کودکان و سالمندان خود در مسیر قدم برمیدارند. برای آنان پیادهروی اربعین تنها یک آیین مذهبی نیست؛ میراثی است که باید از نسلی به نسل دیگر منتقل شود و کودک عراقی از همان سالهای نخست زندگی میآموزد که خدمت به زائران، افتخاری همسنگ عبادت است.
طریقالعلما و تصویری دیگر از اربعین
در سالهای اخیر، مسیر «طریقالعلما» نیز رونق بیشتری یافته است؛ راهی که از میان نخلستانهای سرسبز و روستاهای حاشیه فرات عبور میکند و حالا دیگر تنها میزبان زائران عراقی نیست. بسیاری از زائران ایرانی نیز این مسیر را برای ادامه سفر انتخاب میکنند؛ عبور از سایه نخلها، نسیم برخاسته از رود فرات و استقبال گرم روستاییان، تصویری متفاوت از اربعین را پیش روی زائران میگذارد؛ تصویری که در آن طبیعت و معنویت به هم گره خوردهاند.
نظم، امنیت و حضور پررنگ نیروهای خدماتی
هرچه به کربلا نزدیکتر میشویم، چهره مسیر نیز تغییر میکند؛ حضور نیروهای امنیتی، پلیس، ارتش و رزمندگان حشدالشعبی پررنگتر از گذشته به چشم میآید و ایستهای بازرسی در فواصل مختلف مستقر شدهاند. در حدود ۳۰ کیلومتری کربلا، خودروها کمتر دیده میشوند و مسیر تقریباً یکطرفه شده و تنها خودروهای امدادی، خدماتی و عمومی اجازه ورود دارند. با این حال، ترافیک در ورودیهای شهر سنگین است و موج پایانناپذیر زائران لحظهبهلحظه بر جمعیت میافزاید.
راه عاشورا و راه مقاومت؛ دو روایت از یک حقیقت
در میان این شور و حال، پرچمهای سرخ، سیاه و سبز بر فراز موکبها و عمودها به اهتزاز درآمدهاند که گاه با تصاویر فرماندهان شهید جبهه مقاومت همراه میشوند؛ تصویر شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی، شهید سید حسن نصرالله، شهید ابومهدی المهندس و دیگر شهدای مقاومت در بخشهای مختلف مسیر به چشم میخورد. شماری از زائران عراقی نیز تصاویر قائد شهید امت را در دست دارند؛ گویی میخواهند بگویند راه عاشورا و راه مقاومت، دو روایت از یک حقیقتاند؛ حقیقتی که آزادگی، عزت و ایستادگی را از کربلا به همه نسلها آموخته است.
عمود ۱۴۰۷؛ لحظهای که اشک از چشمها جاری میشود
شاید شگفتانگیزترین لحظه این سفر، آنجاست که زائر پس از روزها پیادهروی، برای نخستین بار گنبد طلایی حضرت ابوالفضل العباس(ع) را در افق میبیند؛ در عمود ۱۴۰۷، اشکها بیاختیار جاری میشود و همه خستگی راه در برابر شوق دیدار رنگ میبازد. گامها آرام میشود، کولهها بر زمین گذاشته میشود و نگاههایی که ساعتها در امتداد جاده دوخته شده بود، به گنبدی خیره میماند که پایان انتظار را نوید میدهد. برخی بر زمین مینشینند، گروهی سجده شکر به جا میآورند و عدهای پرچمهای یا حسین(ع) را بر سر میگیرند و اشکریزان زیارتنامه میخوانند. پیرمردی که عصا به دست، مسیر چند روزه را پشت سر گذاشته، با دیدن گنبد تنها یک جمله بر زبان میآورد: «السلام علیک یا اباالفضل».
کربلا؛ شهری که همه درهایش به روی زائر باز است
ورودیهای کربلا دیگر گنجایش این خیل عاشقان را ندارد و خیابانهای منتهی به مرکز شهر مملو از زائر است؛ با این حال هیچکس از این ازدحام گلایه ندارد و همه میدانند که رسیدن به حرم، خود بخشی از زیارت است. کربلاییها بار دیگر مهماننوازی را معنا کردهاند؛ تقریباً در هر کوچه و گذری موکبی برپاست، دیگهای بزرگ غذا بیوقفه میجوشد، استکانهای چای پیدرپی پر میشود و عطر قهوه عربی، نان تازه و غذاهای محلی در شهر پیچیده است. بسیاری از خانهها نیز درهای خود را به روی زائران گشودهاند؛ خانههایی که این روزها تفاوتی با موکب ندارند.
بینالحرمین؛ ضربآهنگ عاشقی
هرچه به بینالحرمین نزدیکتر میشویم، ضربآهنگ شهر تغییر میکند؛ صدای نوحه از هر سو به گوش میرسد و دستههای عزاداری از شهرهای مختلف عراق و کشورهای گوناگون، یکی پس از دیگری وارد شارع القبله میشوند؛ خیابانی که این روزها به یکی از مهمترین مسیرهای عزاداری اربعین تبدیل شده است. صدای «لبیک یا حسین»، «لبیک یا عباس» و «یا لیتنا کنا معکم» در فضای شهر طنینانداز است و پرچمهای سیاه، سرخ و سبز بر فراز خیابانها موج میزند؛ روایتی از عشقی که اربعین را به یکی از بزرگترین گردهماییهای بشری بدل کرده است.
نظرات (0)