جنگ ۱۲ روزه علیه ایران نه‌تنها به فروپاشی نظام حکمرانی در تهران منجر نشد، بلکه به نقطه عطفی برای آشکار شدن فرسایش هژمونی ایالات متحده تبدیل شد. این جمع‌بندی محور یادداشتی است که حسن عابدینی، کارشناس ارشد مسائل بین‌الملل و معاون سیاسی صدا و سیما، درباره پیامدهای راهبردی نبرد اخیر منتشر کرده است.

وعده ۵ روزه که محقق نشد

به نوشته عابدینی، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی، بر اساس اطلاعاتی که بعدها فاش شد، به دونالد ترامپ وعده داده بود که ظرف حداکثر پنج روز ساختار حکمرانی در ایران را متلاشی خواهد کرد. اما روند تحولات میدانی خلاف این ارزیابی از آب درآمد و نشان داد که محاسبه مبتنی بر فروپاشی سریع، تا چه اندازه از واقعیت‌های صحنه دور بوده است.

نویسنده تاکید می‌کند که امروز بیش از هر زمان دیگری برای افکار عمومی جهان روشن شده که آمریکا دیگر در جایگاه یک ابرقدرت بلامنازع قرار ندارد. به باور او، هژمونی آمریکا به طور همزمان در عرصه نظامی، فرهنگی و اقتصادی با چالش‌های عمیق و ساختاری روبه‌رو شده و جنگ اخیر این شکاف‌ها را عیان‌تر کرده است.

نبرد نامتقارن و زمین‌گیر شدن ماشین گران‌قیمت جنگ

یکی از محورهای اصلی این تحلیل، کارآمدی راهبرد نبرد نامتقارن جمهوری اسلامی ایران است. عابدینی می‌نویسد ایران توانست با اتکا به همین راهبرد، ماشین جنگی چند صد میلیون دلاری آمریکا را زمین‌گیر کند. از نگاه او، این اتفاق صرفا یک دستاورد میدانی نبود، بلکه طلسم افسانه قدرت نظامی آمریکا را شکست و به جهانیان نشان داد که ملتی با اتکا به باور و خوداتکایی می‌تواند در برابر پیشرفته‌ترین تسلیحات ایستادگی کند.

تا پیش از آغاز جنگ ۱۲ روزه در غرب آسیا، آمریکا و رژیم صهیونیستی کوشیده بودند با تکیه بر برتری تسلیحاتی و با دامن زدن به سیاست هراس‌افکنی، از مسیر استعمار و استثمار، ثروت ملت‌های منطقه را به یغما ببرند. اما به اعتقاد نویسنده، جنگ ضدایرانی این الگو را بر هم زد و اثبات کرد که برتری سخت‌افزاری الزاما به معنای پیروزی راهبردی نیست.

در همین چارچوب، فرهنگ موسوم به لیبرال دموکراسی نیز که سال‌ها پشت دستکش مخملین، چهره خشن خود را پنهان کرده بود، چهره واقعی‌اش آشکار شد و همزمان اقتصاد آمریکا نیز تا آستانه بحران پیش رفت. مجموعه این تحولات، به گفته عابدینی، مولفه‌های منطقه‌ای و بین‌المللی را دگرگون کرده و نوید شکل‌گیری نظم نوینی در دهه سوم قرن بیست و یکم را می‌دهد.

تنگه هرمز؛ از برگ چانه‌زنی به ابزار قدرت

نقطه کانونی دیگری که در این یادداشت برجسته شده، جایگاه تنگه هرمز است. عابدینی تصریح می‌کند شرایط غرب آسیا به گونه‌ای در حال رقم خوردن است که ایران به آرامی در حال تثبیت جایگاه خود به عنوان قدرت برتر منطقه‌ای است. مدیریت ایران بر تنگه هرمز که پیش از این با تردیدهای جدی درباره توان اجرایی آن همراه بود، اکنون به اثبات رسیده است.

به گفته او، این آبراه راهبردی هم‌اکنون به نیرومندترین و مطمئن‌ترین ابزار بازدارندگی ایران تبدیل شده است؛ ابزاری که بدون شلیک حتی یک گلوله، امکان وارد آوردن فشار دردناک بر آمریکا و متحدانش را فراهم می‌کند. از این منظر، مدیریت تنگه هرمز برای جمهوری اسلامی دیگر صرفا یک «برگ چانه‌زنی» دیپلماتیک نیست، بلکه یک «ابزار قدرت» تمام‌عیار است که در آینده نه چندان دور آثار شگرفی بر امنیت ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی خواهد گذاشت.

نویسنده در همین بخش به سخنی منتسب به رهبر انقلاب اسلامی اشاره می‌کند که خلیج فارس را «نعمتی بی‌بدیل» برای ملت‌های مسلمان منطقه به‌ویژه مردم ایران توصیف کرده‌اند؛ نعمتی فراتر از یک پهنه آبی که بخشی از هویت و تمدن را شکل داده و علاوه بر پیوند ملت‌ها، مسیر حیاتی و منحصر به فرد اقتصاد جهانی را در تنگه هرمز و دریای عمان پدید آورده است.

خطای محاسباتی واشنگتن و راهبرد جنگ منطقه‌ای

به باور عابدینی، آمریکا با این خطای محاسباتی وارد جنگ شد که تصور می‌کرد «ایران ضعیف سرانجام در برابر قدرت آمریکا تسلیم خواهد شد». این برآورد نادرست نه تنها کاخ سفید را در مخمصه گرفتار کرد، بلکه جهان را نیز در معرض بحران اقتصادی قرار داد.

در مقابل، ایران با در پیش گرفتن راهبرد «جنگ منطقه‌ای» تهدید خود را عملی کرد و با هدف قرار دادن پایگاه‌های نظامی و برخی زیرساخت‌های وابسته به آمریکا نشان داد که توان افزایش هزینه تعرض به ملت ایران را دارد. طولانی شدن جنگ نیز به گفته نویسنده، ضعف‌های ماشین جنگی پنتاگون را بیش از پیش آشکار کرد.

بحران در پنتاگون؛ از برکناری ژنرال‌ها تا کمبود موشک

یکی از نشانه‌های این ضعف، به نوشته عابدینی، برکناری ده‌ها ژنرال آمریکایی و علنی شدن اختلاف میان مقام‌های ارشد پنتاگون است. جنجال بر سر کاهش ذخایر مهمات راهبردی از جمله موشک‌های پدافندی پاتریوت و تاد نیز واقعیت دیگری را نشان داد؛ اینکه قدرت میدانی ارتش آمریکا با تصویری که در هالیوود به نمایش گذاشته می‌شود، فاصله زیادی دارد.

این شکاف میان تصویر و واقعیت، به اعتقاد نویسنده، اعتبار چتر حمایتی آمریکا را نزد متحدانش مخدوش کرده است.

نشانه‌های نظم پساآمریکایی در منطقه

عابدینی معتقد است گرایش‌های پیدا و پنهان کشورهای غرب آسیا برای شکل دادن به ائتلاف‌های منطقه‌ای، حکایت از ضربه سختی دارد که مقاومت ایران به اسطوره شکست‌ناپذیری چتر حمایتی آمریکا وارد کرده است. او به عنوان نمونه به ائتلاف سه‌گانه ترکیه، عربستان و پاکستان اشاره می‌کند و آن را سرآغازی برای نظم نوین امنیتی پساآمریکایی می‌داند.

به گفته او، این ائتلاف به معنای نادیده گرفتن عملی توافق آبراهام از سوی عربستان و اتخاذ موضعی با فاصله بیشتر نسبت به رژیم صهیونیستی است. بازتاب این تحول، به باور نویسنده، به غرب آسیا محدود نخواهد ماند و می‌تواند الگویی برای دیگر متحدان آمریکا در شرق آسیا، آمریکای لاتین، آفریقا و حتی اروپا در چارچوب بی‌اعتمادی فزاینده به کاخ سفید باشد.

تاب‌آوری؛ قدرت واقعی در برابر تهدید

در بخش پایانی یادداشت آمده است که جمهوری اسلامی ایران همان‌گونه که اراده و توان ایستادگی در جنگ نامتقارن با آمریکا را به اثبات رسانده، آزمون تاب‌آوری را نیز با موفقیت پشت سر گذاشته است. از نگاه عابدینی، ایرانیان در حال اثبات این گزاره بنیادین هستند که قدرت واقعی نه در تهدید، بلکه در تاب‌آوری نهفته است.

نویسنده نتیجه می‌گیرد که استمرار این وضعیت، آمریکا را وارد سیاه‌چاله‌ای کرده که دیر یا زود به فروپاشی لیبرال دموکراسی به عنوان هسته مرکزی هژمونی نظام سلطه منجر خواهد شد.