محاسبات اولیه واشنگتن برای مواجهه با جمهوری اسلامی ایران که بر فروپاشی سریع و تسلیم چندروزه تهران استوار بود، در برخورد با واقعیتهای میدانی با ناکامی روبهرو شد. ارزیابیهای جدید نشان میدهد فشارهای همزمان نظامی و اقتصادی نیز نتوانسته ایران را به عقبنشینی از مواضع خود وادار کند و اکنون آمریکا میان دو گزینه دشوار پذیرش توافق و یا ورود به یک درگیری فرسایشی و پرهزینه گرفتار آمده است.
طرحی که بر فروپاشی سریع تکیه داشت
بر اساس آنچه در گزارشها و تحلیلهای منتشرشده آمده، بخشی از طراحی راهبردی آمریکا در قبال ایران بر این فرض استوار بود که اعمال فشارهای سنگین و متمرکز میتواند در مدت کوتاهی به بیثباتی و فروپاشی ساختار تصمیمگیری در ایران منجر شود. این نگاه خوشبینانه، زمان لازم برای اثرگذاری فشارها را بسیار کوتاه برآورد میکرد و تصور میشد تهران در مدت چند روز ناگزیر به پذیرش خواستههای واشنگتن خواهد شد.
اما تحولات ماههای اخیر نشان داد که این برآورد با واقعیت فاصله معناداری دارد. ایستادگی ایران، حفظ انسجام داخلی و تداوم مسیرهای سیاسی و اقتصادی کشور باعث شد سناریوی «شکست سریع» محقق نشود. به همین دلیل، هزینههای سیاسی و راهبردی طرح اولیه برای آمریکا افزایش یافت و اختلافنظرها درباره ادامه مسیر در داخل ساختار قدرت این کشور علنیتر شد.
فشار نظامی و اقتصادی؛ بینتیجه در وادار کردن ایران به تسلیم
در ادامه اجرای راهبرد فشار، آمریکا تلاش کرد با ترکیبی از تهدید نظامی و تشدید فشار اقتصادی، ایران را به امتیازدهی وادار کند. با این حال، این فشارهای دوگانه نیز به هدف نهایی یعنی تسلیم تهران منجر نشد. پایداری در حوزههای امنیتی و اقتصادی و همچنین مدیریت شرایط در داخل کشور، مانع از آن شد که فشارهای خارجی به تغییر رفتار بنیادین بینجامد.
ناظران معتقدند یکی از دلایل اصلی ناکامی این رویکرد، نادیده گرفتن ظرفیتهای تابآوری ایران و همچنین تجربه طولانی این کشور در مواجهه با تحریمها و تهدیدهاست. در حالی که واشنگتن انتظار واکنش سریع داشت، تهران با تکیه بر راهکارهای داخلی و تنوعبخشی به مناسبات منطقهای و بینالمللی، تلاش کرد آثار فشار را مدیریت کند.
تحریم و انسداد مالی؛ ابزار اصلی برای تغییر معادله
پس از ناکامی در دستیابی به نتیجه از مسیر فشار فشرده کوتاهمدت، آمریکا بهتدریج تکیه خود بر تحریمها و محدود کردن مسیرهای مالی و تجاری ایران را افزایش داد. این رویکرد که پیشتر نیز بهعنوان بخشی از سیاست تخاصمی واشنگتن دنبال میشد، اکنون به محور اصلی تلاش برای تغییر معادله تبدیل شده است.
در این چارچوب، محدودسازی دسترسی ایران به نظام مالی بینالمللی، ایجاد مانع در مسیر صادرات و واردات، و اعمال فشار بر شرکای تجاری تهران بهعنوان اهرمهای کلیدی مورد استفاده قرار گرفتهاند. هدف اعلامی این سیاست، افزایش هزینههای ادامه مسیر فعلی برای ایران و وادار کردن آن به بازگشت به میز مذاکره با شرایط مورد نظر آمریکاست. با این حال، کارنامه سالهای گذشته نشان داده که اثرگذاری این ابزار نیز با محدودیتهای جدی مواجه است و ایران در موارد متعدد توانسته مسیرهای جایگزین را فعال کند.
دوراهی واشنگتن؛ توافق یا درگیری فرسایشی
در شرایط کنونی، سیاستگذاران آمریکایی خود را در نقطهای میبینند که باید میان دو گزینه پرهزینه یکی را انتخاب کنند: پذیرش توافق با ایران و یا ورود به یک درگیری طولانی و پرهزینه که ابعاد آن فراتر از یک رویارویی کوتاهمدت خواهد بود.
گزینه نخست به معنای عقبنشینی از بخشی از پیشفرضهای اولیه و پذیرش واقعیات جدید است؛ واقعیاتی که نشان میدهد بدون در نظر گرفتن منافع و ملاحظات ایران، دستیابی به یک توافق پایدار ممکن نیست. گزینه دوم اما به معنای گسترش دامنه تنش، افزایش هزینههای نظامی، و درگیر شدن در یک بحران منطقهای با پیامدهای غیرقابل پیشبینی است.
این دوراهی، شکافهای داخلی در آمریکا را نیز تشدید کرده است. بخشی از جریانهای سیاسی بر ضرورت پرهیز از جنگ و یافتن راهحل دیپلماتیک تأکید دارند، در حالی که گروهی دیگر همچنان بر تداوم فشار حداکثری و حتی تشدید آن اصرار میورزند. همین اختلافنظر، انسجام تصمیمگیری در واشنگتن را تضعیف کرده و روند دستیابی به یک راهبرد واحد را پیچیدهتر ساخته است.
فشار داخلی و نگرانی متحدان
افزایش هزینههای ناشی از تداوم سیاستهای تقابلی، فشار بر دولت آمریکا را نیز بیشتر کرده است. از یک سو افکار عمومی و محافل سیاسی داخلی نسبت به پیامدهای اقتصادی و امنیتی یک درگیری جدید هشدار میدهند و از سوی دیگر، متحدان منطقهای و فرامنطقهای واشنگتن نیز نگران سرریز شدن تنش به حوزههای دیگر هستند.
کشورهای همپیمان آمریکا در اروپا و منطقه خاورمیانه بهخوبی میدانند که هرگونه تشدید تنش نظامی میتواند امنیت انرژی، ثبات بازارهای جهانی و امنیت مسیرهای تجاری را به خطر بیندازد. به همین دلیل، بسیاری از این متحدان خواستار خویشتنداری و بازگشت به مسیر دیپلماسی هستند و نسبت به تبعات تصمیمهای شتابزده هشدار میدهند.
- افزایش هزینههای نظامی و اقتصادی تداوم فشار بر ایران
- تشدید اختلافنظر در داخل آمریکا بر سر نحوه مواجهه با تهران
- نگرانی متحدان واشنگتن از گسترش تنش و بیثباتی منطقهای
صخره واقعیت؛ جایی که محاسبات ناکام ماند
آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری آشکار شده، فاصله میان محاسبات اولیه مبتنی بر پیروزی سریع و واقعیتهای پیچیده میدانی است. ایران نهتنها در برابر فشارهای فشرده تسلیم نشد، بلکه توانست با اتکا به ظرفیتهای داخلی و دیپلماسی فعال، معادله را در وضعیتی نگه دارد که هرگونه اقدام یکجانبه آمریکا با هزینههای سنگین همراه باشد.
از این منظر، «صخره واقعیت» به مانعی جدی در برابر پیشروی طرحهای شتابزده تبدیل شده است. واشنگتن اگرچه همچنان از ابزار تحریم بهعنوان مهمترین اهرم خود استفاده میکند، اما تجربه سالهای گذشته نشان میدهد که بدون بازنگری در مفروضات اولیه و پذیرش ضرورت گفتوگو بر اساس احترام متقابل، دستیابی به نتیجه پایدار دشوار خواهد بود.
در نهایت، سرنوشت این پرونده به تصمیمی بستگی دارد که در واشنگتن گرفته میشود: ادامه مسیر تخاصمی که تاکنون جز افزایش هزینهها دستاوردی نداشته، یا بازگشت به مسیر واقعبینانه توافق که میتواند از هزینههای بیشتر برای همه طرفها جلوگیری کند.
نظرات (0)