باب‌المندب و تنگه هرمز اگرچه از نظر جغرافیایی صدها کیلومتر از یکدیگر فاصله دارند، اما امروز بیش از هر زمان دیگری در یک منظومه امنیتی و اقتصادی مشترک تحلیل می‌شوند. هر دو گذرگاه، شریان‌های حیاتی تجارت دریایی و انتقال حامل‌های انرژی به‌شمار می‌روند و هرگونه ناامنی یا تغییر توازن قدرت در پیرامون آن‌ها می‌تواند زنجیره تامین جهانی را با تکانه‌ای جدی روبه‌رو کند.

باب‌المندب؛ گذرگاهی باریک با وزنی جهانی

تنگه باب‌المندب در جنوبی‌ترین نقطه دریای سرخ، حلقه اتصال این دریا به خلیج عدن و اقیانوس هند است و بخش قابل توجهی از تجارت دریایی میان آسیا، آفریقا و اروپا از این مسیر عبور می‌کند. بخش مهمی از محموله‌های نفتی و کالاهای کانتینری که عازم کانال سوئز هستند، ناگزیر باید از این آبراهه باریک گذر کنند؛ به همین دلیل، امنیت آن مستقیماً بر هزینه حمل‌ونقل، نرخ بیمه کشتی‌ها و قیمت جهانی انرژی اثر می‌گذارد.

ویژگی منحصربه‌فرد باب‌المندب تنها در عرض کم و ترافیک بالای آن خلاصه نمی‌شود. موقعیت آن در همسایگی شاخ آفریقا و شبه‌جزیره عربستان، این تنگه را به نقطه تلاقی رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای تبدیل کرده است. هر تحولی در سواحل مشرف به این گذرگاه، از یمن تا جیبوتی، می‌تواند توازن عبور و مرور دریایی را دگرگون کند.

سواحل غربی یمن و جزایر راهبردی؛ کانون جدید توجه

در سال‌های اخیر، تحولات سواحل غربی یمن و جزایر راهبردی اطراف باب‌المندب، حساسیت این منطقه را دوچندان کرده است. جزایری مانند بریم (پریم) در دهانه تنگه، به دلیل اشراف بر مسیر کشتیرانی، همواره از جایگاه راهبردی برخوردار بوده‌اند و کنترل یا نفوذ بر آن‌ها به معنای توان اثرگذاری بر یکی از پرترددترین خطوط دریایی جهان است.

در همین بستر، حضور و تثبیت انصارالله در بخش‌های مهمی از سواحل غربی یمن و توسعه توانمندی‌های موشکی و پهپادی، معادله امنیت دریایی در جنوب دریای سرخ را وارد مرحله‌ای تازه کرده است. این توانمندی‌ها نه‌تنها برد اثرگذاری در دریا را افزایش داده، بلکه امکان رصد، هشدار و در صورت لزوم اعمال فشار بر مسیرهای دریایی را نیز فراهم آورده است. در نتیجه، باب‌المندب دیگر صرفاً یک گذرگاه طبیعی نیست، بلکه به عرصه‌ای برای نمایش بازدارندگی و چانه‌زنی راهبردی بدل شده است.

هرمز و باب‌المندب؛ دو روی یک معادله به‌هم‌پیوسته

اهمیت باب‌المندب زمانی کامل‌تر درک می‌شود که در کنار تنگه هرمز دیده شود. هرمز در شمال‌غربی اقیانوس هند، خلیج فارس را به دریای عمان پیوند می‌دهد و روزانه حجم عظیمی از نفت و گاز صادراتی کشورهای حاشیه خلیج فارس از آن عبور می‌کند. از سوی دیگر، باب‌المندب در جنوب‌غربی شبه‌جزیره عربستان، دروازه ورود به دریای سرخ است.

قرار گرفتن این دو تنگه در دو سوی غرب آسیا، نوعی هم‌افزایی ژئوپلیتیکی ایجاد کرده است. تحول در یکی می‌تواند بر دیگری اثر بگذارد و برداشت بازیگران بین‌المللی از امنیت انرژی را تغییر دهد. به بیان دیگر، هرمز و باب‌المندب مانند دو کفه یک ترازو عمل می‌کنند؛ فشار بر هر یک، وزن کل معادله انرژی و تجارت را جابه‌جا می‌کند و توجه قدرت‌های بزرگ را به‌صورت هم‌زمان به شمال و جنوب منطقه جلب می‌نماید.

چرا فعال‌سازی هم‌زمان دو جبهه اهمیت دارد؟

تحلیل منتشر شده تأکید دارد که فعال شدن هم‌زمان این دو جبهه دریایی می‌تواند فشار مضاعفی بر مسیرهای تجارت و انرژی وارد کند. در شرایطی که اقتصاد جهانی به جریان پایدار نفت، گاز و کالاهای اساسی وابسته است، هرگونه اختلال هم‌زمان در هرمز و باب‌المندب می‌تواند به افزایش قیمت‌ها، تغییر مسیر کشتی‌ها به آبراهه‌های طولانی‌تر مانند دماغه امید نیک، و رشد چشمگیر هزینه‌های لجستیک منجر شود.

از منظر سیاسی و نظامی نیز، پیوند این دو گلوگاه به بازیگران منطقه‌ای امکان می‌دهد تا در مذاکرات و رقابت‌های کلان، از کارت‌های متنوع‌تری برخوردار باشند. توان اثرگذاری بر امنیت دریانوردی، به‌ویژه زمانی که با قابلیت‌های پهپادی و موشکی همراه شود، می‌تواند محاسبات ائتلاف‌های نظامی فرامنطقه‌ای را که برای اسکورت کشتی‌ها یا تضمین آزادی کشتیرانی تلاش می‌کنند، پیچیده‌تر کند.

پیامدها برای معادلات منطقه‌ای و جهانی

پیوند هرمز و باب‌المندب فراتر از یک موضوع صرفاً نظامی است. این پیوند دارای ابعاد اقتصادی، سیاسی و حتی زیست‌محیطی است. برای کشورهای واردکننده انرژی در اروپا و آسیا، پایداری این دو مسیر به معنای ثبات بازار و امنیت سرمایه‌گذاری است. برای کشورهای ساحلی، کنترل یا نفوذ بر این گذرگاه‌ها به معنای افزایش وزن دیپلماتیک و توان چانه‌زنی در پرونده‌های منطقه‌ای از جمله مسائل یمن، خلیج فارس و امنیت دریای سرخ است.

در سطح کلان، هم‌زمانی فشار بر هرمز و باب‌المندب می‌تواند نظم سنتی تامین انرژی مبتنی بر عبور آزاد و بدون هزینه از تنگه‌ها را به چالش بکشد و بازیگران جهانی را وادار به بازنگری در راهبردهای تنوع‌بخشی به مسیرهای انتقال، ذخیره‌سازی راهبردی و دیپلماسی دریایی کند. به همین دلیل است که بسیاری از ناظران، تحولات سواحل غربی یمن و پویایی‌های پیرامون جزایر راهبردی باب‌المندب را نه یک موضوع محلی، بلکه بخشی از رقابت بزرگ‌تر بر سر نظم آینده غرب آسیا می‌دانند.

در نهایت، آنچه امروز در باب‌المندب و هرمز می‌گذرد، نشان می‌دهد که جغرافیا همچنان یکی از تعیین‌کننده‌ترین عوامل قدرت است. دو تنگه‌ای که یکی دروازه خلیج فارس و دیگری دروازه دریای سرخ است، اکنون به‌صورت هم‌افزا، کارت‌های بازی جدیدی را در ژئوپلیتیک غرب آسیا روی میز قرار داده‌اند؛ کارت‌هایی که هرگونه محاسبه درباره آینده امنیت، تجارت و انرژی در منطقه بدون در نظر گرفتن آن‌ها ناقص خواهد بود.