نشریه آمریکایی «فارن افرز» در تازه‌ترین تحلیل خود درباره تحولات غرب آسیا، از شکل‌گیری معادله‌ای جدید در جغرافیای انرژی و تجارت جهانی خبر داده است؛ معادله‌ای که به گفته این نشریه، دو تنگه راهبردی هرمز و باب‌المندب را در مرکز آن قرار می‌دهد.

این نشریه در مقاله‌ای با عنوان «جبهه دوم ایران» نوشته است که با استمرار کنترل ایران بر تنگه هرمز و تقویت جایگاه نیروهای یمنی در باب‌المندب، تهران و صنعا عملاً می‌توانند بر بخش قابل توجهی از جریان حمل‌ونقل دریایی و تجارت بین‌الملل اثرگذار شوند.

پیش‌بینی فارن افرز از «جبهه دوم ایران»

فارن افرز در این تحلیل پیش‌بینی کرده است که پیشروی ارتش یمن در سواحل و جزایر مشرف به باب‌المندب، در کنار تسلط تاریخی و جغرافیایی ایران بر تنگه هرمز، به معنای شکل‌گیری یک جبهه دریایی هماهنگ از شمال خلیج فارس تا جنوب دریای سرخ است.

به نوشته این نشریه آمریکایی، این دو آبراه، تنها گذرگاه‌های ورود و خروج به خلیج فارس و دریای سرخ هستند و هرگونه تحول در وضعیت امنیتی آنها، به‌طور مستقیم بر قیمت انرژی، بیمه کشتیرانی، زنجیره تأمین کالا و حتی امنیت غذایی در سطح جهانی تأثیر می‌گذارد.

فارن افرز تأکید کرده است که هم‌افزایی میان ایران و یمن در این دو نقطه، صرفاً یک همکاری نظامی مقطعی نیست، بلکه بخشی از راهبرد کلان محور مقاومت برای ایجاد بازدارندگی در برابر فشارهای سیاسی و نظامی غرب ارزیابی می‌شود.

چرا زمان‌بندی تنش‌ها مهم است؟

نکته محوری گزارش فارن افرز، توجه به «زمان‌بندی» تشدید تنش‌ها در منطقه است. این نشریه یادآور شده که در جریان جنگ اخیر، دریای سرخ به مسیر جایگزین و حیاتی برای صادرات نفت عربستان سعودی تبدیل شده بود؛ زمانی که ناامنی در خلیج فارس و تنگه هرمز، مسیر سنتی صادرات را با ریسک بالایی مواجه کرده بود.

در آن مقطع، ریاض و برخی دیگر از صادرکنندگان نفت منطقه تلاش کردند با انتقال بخشی از صادرات خود از طریق خطوط لوله به سواحل دریای سرخ و سپس از مسیر باب‌المندب و کانال سوئز، جریان فروش نفت را حفظ کنند. به همین دلیل، امنیت باب‌المندب برای عربستان و متحدان غربی آن اهمیتی به مراتب بیشتر از گذشته پیدا کرد.

فارن افرز استدلال می‌کند که اکنون با افزایش توان نیروهای مسلح یمن در کنترل این تنگه، همان مسیر جایگزین نیز دیگر مسیر امنی برای دور زدن هرمز محسوب نمی‌شود و این موضوع، ابزار چانه‌زنی تهران و صنعا را به‌طور چشمگیری تقویت کرده است.

از خلیج فارس تا دریای سرخ؛ دو گلوگاه تجارت جهانی

تنگه هرمز در دهانه خلیج فارس، باریک‌ترین و در عین حال پرترددترین آبراه نفتی جهان است. بر اساس برآوردهای بین‌المللی، روزانه حدود یک‌پنجم نفت و بخش بزرگی از گاز مایع جهان از این گذرگاه ۳۳ کیلومتری عبور می‌کند. هرگونه اختلال در این تنگه، به سرعت در بازارهای جهانی انرژی بازتاب می‌یابد.

در سوی دیگر، تنگه باب‌المندب در جنوبی‌ترین نقطه دریای سرخ، حلقه اتصال اقیانوس هند به دریای مدیترانه از طریق کانال سوئز است. حدود ۱۰ تا ۱۲ درصد تجارت جهانی و نزدیک به ۳۰ درصد از محموله‌های کانتینری جهان از این مسیر عبور می‌کنند. تسلط بر این تنگه به معنای توانایی اثرگذاری بر تجارت میان آسیا، اروپا و آمریکاست.

کنار هم قرار گرفتن این دو تنگه، تصویری از یک کریدور دریایی به طول بیش از دو هزار کیلومتر را نشان می‌دهد که از سواحل ایران تا سواحل یمن امتداد دارد و بخش عمده صادرات انرژی کشورهای حاشیه خلیج فارس از آن می‌گذرد.

پیام راهبردی برای غرب و متحدان منطقه‌ای

از نگاه فارن افرز، پیام اصلی این تحولات برای واشنگتن و پایتخت‌های اروپایی این است که معادلات امنیت انرژی دیگر صرفاً در خلیج فارس تعیین نمی‌شود. هر راهبردی که هرمز را نادیده بگیرد یا باب‌المندب را حاشیه‌ای تلقی کند، با واقعیت‌های جدید میدانی ناسازگار خواهد بود.

این نشریه همچنین به کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس هشدار داده است که اتکا به مسیر دریای سرخ به عنوان «پلن B» در برابر ریسک‌های هرمز، دیگر یک گزینه مطمئن نیست؛ زیرا هر دو تنگه اکنون در دایره نفوذ نیروهای همسو با ایران قرار گرفته‌اند.

کارشناسان منطقه‌ای نیز معتقدند گزارش فارن افرز نشان می‌دهد که حتی رسانه‌ها و اندیشکده‌های نزدیک به سیاست خارجی آمریکا نیز به تغییر موازنه قدرت در آبراه‌های راهبردی اذعان دارند و محور مقاومت را بازیگری می‌دانند که می‌تواند قواعد تجارت جهانی را تحت تأثیر قرار دهد، نه صرفاً یک بازیگر محلی.

در مجموع، تحلیل «جبهه دوم ایران» را می‌توان تأییدی بر این گزاره دانست که جغرافیای مقاومت دیگر محدود به مرزهای خشکی نیست و از هرمز تا باب‌المندب، دریا نیز به عرصه‌ای برای اعمال بازدارندگی و صیانت از منافع راهبردی تبدیل شده است.