تغییر پارادایم از سیاست قدرت به سیاست تمدنی
وقتی واژههایی مانند «تمدن» و «باورها» وارد ادبیات امنیتی آمریکا میشود، با یک تغییر مسیر استراتژیک و خطرناک روبرو هستیم. واشینگتن دیگر به دنبال امتیازات مادی یا قراردادهای کوتاهمدت نیست؛ آنها وارد بازی جنگ تمدنی شدهاند و هدفشان حذف یک باور و یک رقیب تمدنی است.
سخنان اخیر مقامات آمریکایی، به ویژه تحلیلهایی که از انگیزههای ایران در چارچوب باورهای اعتقادی ارائه میشود، نشانهای از این تغییر پارادایم است. هنگامی که وزیر خارجه آمریکا انگیزههای ایران را در مفاهیم اعتقادی تحلیل میکند، در واقع اعلام میکند که میز مذاکره دیگر معنایی ندارد و战场 به عرصهای فراتر از دیپلماسی سنتی منتقل شده است.
کالبدشکافی ادبیات جنگ وجودی
زمانی که یک سیاستمدار سطح اول آمریکایی، انگیزههای ایران را در چارچوب اعتقاد به ظهور امام دوازدهم (عج) تحلیل میکند، در واقع در حال تغییر میدان جنگ است. او از مذاکره بر سر امتیازات به تقابل بر سر باورها کوچ میکند. این تکنیک که در سواد رسانهای «برچسبزنی بنیادگرایانه» نام دارد، با هدف متقاعد کردن مخاطب داخلی آمریکا و حامیان مالی شکل گرفته است تا نشان دهد با طرف مقابل هیچ نقطه اشتراکی برای توافق وجود ندارد.
وقتی هدف، باور باشد، هرگونه امتیازدهی به طرف مقابل به معنای شکست تمدنی تلقی میشود. بنابراین، مذاکره در چنین فضایی نه تنها بینتیجه است، بلکه به مثابه عقبنشینی در یک جنگ تمامعیار تمدنی تفسیر خواهد شد.
تمدن موعود در برابر نظم لیبرال
نکته کلیدی در این تحلیل، تضاد میان فهم تمدنی دو طرف است. نظم جهانی فعلی بر پایه منافع مادی و توازن قدرت بنا شده است. اما تمدن موعودی که انقلاب اسلامی بر پایه آن قیام کرد، مدعی ارائه الگویی است که فراتر از مرزهای جغرافیایی و منافع کوتاهمدت است.
نقص استراتژیک در برخی رویکردهای داخلی این است که میخواهند با ابزارهای دیپلماسی سنتی مانند نامهنگاری یا مذاکرات میزگرد با کسی مواجه شوند که در سطح جنگ تمدنی فکر میکند. اگر طرف مقابل، ایران را به عنوان مانعی بر سر راه یک تمدن یا پایدارکننده یک نظم جایگزین میبیند، هر توافقی برای او تنها یک تأخیر استراتژیک است و پایان جنگ محسوب نمیشود.
فکتهای استراتژیک یک رویارویی نوین
فکت اول: تکرار عبارت «نابود کردن» یا «جنگ وجودی» در سخنرانیهای مقامات آمریکایی نشاندهنده این است که آنها دیگر ایران را یک دولت نمیبینند، بلکه آن را یک ایدئولوژی متحرک میدانند که باید مهار یا حذف شود.
فکت دوم: تمرکز بر مفاهیم مذهبی توسط سیاستمداران غربی مانند اشاره به امام دوازدهم (عج)، نشان میدهد که آنها در حال مطالعه عمیقتر جایگاه دین در سیاست ایران هستند تا نقاط ضعف یا نقاط اثرگذاری را شناسایی کنند. این سطح از تحلیل نشاندهنده جدیت رویارویی پیش روست.
راهبرد مقابله؛ پاسخ تمدنی به چالش تمدنی
برای مقابله با این رویکرد، ایران نیازمند آن است که سواد تمدنی خود را در سطح عملیاتی پیاده کند. به جای واکنشهای تکبعدی به تحریمها، باید پروژه تمدنی خود را به گونهای تعریف و عرضه کند که برای جهان، جایگزینی جذاب و منطقی برای نظم فعلی باشد.
اگر آمریکا جنگ تمدنی را آغاز کرده است، پاسخ به آن نباید صرفاً سیاسی باشد، بلکه باید تمدنی باشد. یعنی جایگاه ایران در جهان، به عنوان پیشگام یک نظم نوین بازتعریف شود. هرگاه نتوانیم تفاوت میان مصلحتگرایی سیاسی و روایت تمدنی را درک کنیم، در تله تحلیلهای دشمن میافتیم و فرصتهای استراتژیک را از دست میدهیم.
تمدنها با توافقهای کوتاهمدت پیش نمیروند، بلکه با برتری معرفتی و قدرت سخت جایگزین یکدیگر میشوند. این تقابل، جنگ بر سر معنای جهان در قرن بیست و یکم است و هر یک از طرفین باید ابزارهای متناسب با این سطح از رویارویی را به کار گیرند.
نظرات (0)