گاهی تاریخ را نه در میدان‌های نبرد، که در لحظه‌هایی باید خواند که همه چیز برای فروپاشی یک ملت مهیا به نظر می‌رسد؛ لحظه‌هایی که دشمن، همه محاسباتش را بر پایه ترس، تردید و گسستن پیوند مردم با حاکمیت بنا کرده است. در چنین بزنگاهی، آنچه سرنوشت کشورها را رقم می‌زند، نه حجم تسلیحات، نه حجم تحریم‌ها و نه اتاق‌های فکر قدرت‌های بزرگ؛ بلکه سرمایه‌ای است که در خزانه‌ها نگهداری نمی‌شود و در آمارهای اقتصادی قابل اندازه‌گیری نیست.

سرمایه‌ای به نام مردم

اگر کسی بخواهد راز ماندگاری جمهوری اسلامی ایران را در چهار دهه گذشته جست‌وجو کند، ده‌ها عامل سیاسی، امنیتی، اقتصادی و نظامی را می‌توان فهرست کرد؛ اما مرور تاریخ یک پاسخ روشن‌تر پیش رو می‌گذارد. هر جا مردم ایستاده‌اند، بزرگ‌ترین بحران‌ها به فرصت تبدیل شده و هر جا دشمن برای شکستن این پیوند برنامه‌ریزی کرده، با شکست روبه‌رو شده است.

از این منظر، مهم‌ترین دارایی یک نظام نه منابع طبیعی و نه تجهیزات نظامی، بلکه همراهی و پشتیبانی مردم است. این گزاره، فقط یک توصیه سیاسی نیست؛ خلاصه‌ای از تجربه تاریخی جمهوری اسلامی ایران در چهار دهه اخیر است.

راز عبور از بحران‌ها

سال‌های نخست انقلاب را به یاد بیاوریم. هنوز ساختارهای جدید شکل نگرفته بود. کشور با موجی از ترور، ناامنی و فعالیت گروهک‌های مسلح روبه‌رو بود. انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی و شهادت آیت‌الله بهشتی و ۷۲ تن از یاران انقلاب، انفجار دفتر نخست‌وزیری و شهادت شهیدان رجایی و باهنر، تنها حذف چند مسئول عالی‌رتبه نبود؛ طراحی یک پروژه کامل برای فروپاشی نظامی بود که هنوز در آغاز راه قرار داشت.

تصور دشمن این بود که با ترور رأس مدیریت کشور، بدنه جامعه نیز متلاشی خواهد شد. اما محاسبه دشمن یک متغیر اساسی را نادیده گرفته بود؛ مردم. در همان روزهایی که ترور قرار بود امید را از جامعه بگیرد، میلیون‌ها نفر با حضور در خیابان‌ها، پیام دیگری مخابره کردند؛ پیامی که نشان می‌داد رابطه مردم با انقلاب، پیوندی ناگسستنی است که با ترور از بین نمی‌رود.

چند سال بعد، همین حقیقت در میدان دیگری آزموده شد. جنگ تحمیلی هشت ساله، صرفاً یک تجاوز نظامی نبود؛ تلاشی برای وادار کردن مردم به فاصله گرفتن از نظام بود. دشمن گمان می‌کرد فشار اقتصادی، بمباران شهرها و طولانی شدن جنگ، جامعه را خسته و ناامید خواهد کرد. اما آنچه معادله را تغییر داد، حضور مردمی بود که جبهه را از خانه‌های خود جدا نمی‌دیدند. از اعزام داوطلبان گرفته تا پشتیبانی خانواده‌ها، همه نشان داد دفاع از کشور، تنها مأموریت نیروهای مسلح نیست؛ اراده یک ملت است.

حلقه اتصال همه مقاطع تاریخی

پس از پایان جنگ نیز این چرخه متوقف نشد. هر بار که کشور با بحرانی تازه روبه‌رو شد، همان پرسش قدیمی دوباره مطرح شد. در فتنه‌ها، آشوب‌ها، فشارهای خارجی، جنگ روانی، تحریم‌های فلج‌کننده و عملیات پیچیده رسانه‌ای، هدف مشترک یک چیز بود؛ تضعیف سرمایه اجتماعی جمهوری اسلامی ایران. طراحان این پروژه‌ها به‌خوبی می‌دانستند تا زمانی که مردم پشتوانه نظام باشند، هیچ ابزار دیگری کارآمد نخواهد بود.

در ادبیات علوم اجتماعی، سرمایه اجتماعی به‌عنوان مهم‌ترین پشتوانه دوام نظام‌های سیاسی شناخته می‌شود. سرمایه اجتماعی یعنی اعتماد، مشارکت، احساس تعلق و باور به آینده مشترک. هر اندازه این سرمایه تقویت شود، توان یک جامعه برای عبور از بحران‌ها نیز افزایش می‌یابد. تجربه جمهوری اسلامی ایران نیز دقیقاً همین واقعیت را تأیید می‌کند.

عامل اصلی پیروزی ایران

قدرت جمهوری اسلامی ایران پیش از آنکه در تجهیزات دفاعی یا توان دیپلماتیک خلاصه شود، در رابطه‌ای نهفته است که میان مردم، نظام و رهبری شکل گرفته است. بر همین اساس، فشارهای خارجی نیز بیش از آنکه متوجه زیرساخت‌های اقتصادی یا نظامی باشند، این پیوند را هدف می‌گیرند. زیرا دشمن می‌داند اگر این سرمایه حفظ شود، سایر ابزارهای فشار نیز کارایی خود را از دست خواهند داد.

شاید به همین دلیل باشد که هر بار دشمن از تشدید فشارها سخن گفته، مردم صحنه دیگری آفریده‌اند؛ صحنه‌ای که همه محاسبات را تغییر داده است. این حضور، گاهی در جبهه‌های جنگ بوده، گاهی در خیابان‌های شهر، گاهی در مشارکت‌های اجتماعی و گاهی در بدرقه کسانی که جان خود را برای امنیت و عزت این سرزمین تقدیم کرده‌اند.

از سوگواری تا نمایش اقتدار

تشییع میلیونی رهبران انقلاب را باید در همین چارچوب فهمید. این تشییع‌ها، تنها آیین سوگواری نبوده؛ نمایش عینی سرمایه اجتماعی و بازتولید همان پیوند تاریخی است که جمهوری اسلامی ایران را از گردنه‌های دشوار عبور داده است. در این لحظات، جامعه فقط با رهبران خود وداع نمی‌کند؛ بلکه بار دیگر نسبت خود را با آرمان‌ها، هویت ملی و رهبری اعلام می‌کند.

در این لحظات است که آن صدای واحد، از میلیون‌ها دل و میلیون‌ها قدم شکل می‌گیرد؛ صدایی که نه در مرزهای جغرافیا محصور می‌شود و نه در هیاهوی رسانه‌ای گم می‌شود. شاید راز ماندگاری جمهوری اسلامی ایران را باید همین‌جا جست‌وجو کرد؛ نه فقط در قدرت دفاعی، نه صرفاً در محاسبات سیاسی و نه تنها در سازوکارهای حکمرانی، بلکه در سرمایه‌ای که طی دهه‌ها آزمون‌های سخت، بارها خود را اثبات کرده است.