با آغاز جنگ جهانی دوم در سپتامبر ۱۹۳۹، دولت ایران بلافاصله بیانیه رسمی بیطرفی صادر کرد تا کشور را از کشاکش بلوکهای متخاصم دور نگه دارد. دستگاه دیپلماسی ایران با استناد به موازین حقوق بینالملل، پایبندی خود را به عدم مداخله اعلام میکرد. اما توازن شکننده جهانی با عملیات بارباروسا و یورش آلمان به شوروی در اول تیر ۱۳۲۰ در هم شکست و نقشه ژئوپولیتیک خاورمیانه را دگرگون ساخت.
اولتیماتومهای دیپلماتیک و دستاویز حضور آلمانیها
در هفتههای منتهی به شهریور ۱۳۲۰، بریتانیا و شوروی سلسله یادداشتها و اولتیماتومهای تهدیدآمیزی را به دربار ایران تسلیم کردند. موضوع رسمی این مکاتبات، حضور صدها مستشار و مهندس آلمانی در صنایع سنگین و بهویژه خطوط راهآهن سراسری بود که بهعنوان «ستون پنجم دشمن» معرفی میشدند. لندن و مسکو خواستار اخراج فوری تمامی اتباع آلمانی بودند، اما رضاشاه و دولت علی منصور بهدلیل نیاز فنی و حفظ توازن روابط با برلین، تعلل ورزیدند.
اسناد تاریخی نشان میدهند حضور کارشناسان آلمانی صرفاً دستاویزی حقوقی بود. انگیزه اصلی متفقین دو هدف حیاتی بود: نخست حفاظت از پالایشگاههای نفت آبادان که ناوگان جنگی بریتانیا به آن وابسته بود، و دوم گشودن «دالان ایران» (Persian Corridor) برای ارسال میلیونها تن تسلیحات و تجهیزات از آمریکا و بریتانیا به شوروی، از آنجا که مسیرهای دریایی شمال و بالتیک توسط زیردریاییهای آلمانی مسدود شده بود.
تهاجم سهجانبه و فروپاشی ارتش
ساعت چهار بامداد سوم شهریور ۱۳۲۰، نیروهای مشترک شوروی و بریتانیا بدون اعلان قبلی جنگ، تهاجمی همزمان را از سه جبهه آغاز کردند. سفرای دو کشور همزمان با شلیک نخستین گلولهها، یادداشت تهاجم را به نخستوزیر تسلیم نمودند.
از سمت شمال و شمالغرب، ارتش سرخ تحت فرماندهی ژنرال نوویکف با لشکرهای زرهی از مرزهای جلفا، آستارا، بندرانزلی، گرگان و خراسان وارد کشور شد. هواپیماهای جنگی شوروی با پرواز بر فراز تبریز، رشت، قزوین و مشهد، فرودگاهها و مناطق مسکونی را بمباران کردند. از سمت جنوب و غرب نیز نیروهای انگلیسی موسوم به «پایفورس» به فرماندهی ژنرال ادوارد کوئینان از محور قصرشیرین به کرمانشاه تاختند و تأسیسات نفتی آبادان را محاصره کردند.
تنها بخشی از ساختار نظامی ایران که با شجاعت در برابر مهاجمان ایستادگی کرد، نیروی دریایی نوین کشور بود. دریادار غلامعلی بایندر، فرمانده نیروی دریایی، به همراه ناخدا یدالله بایندر و صدها ملوان در نبردی نابرابر با ناوگان بریتانیا در آبهای جنوب شهید شدند و ناوهای پلنگ و ببر غرق شدند.
ارتشی که طی دو دهه حکومت رضاشاه با صرف بیش از ۳۳ درصد از درآمدهای کشور و خرید تسلیحات مدرن از آلمان و چکسلواکی پایهریزی شده بود، ظرف کمتر از هشتاد ساعت از هم فروپاشید. کالبدشکافی این فروپاشی سه عامل اصلی را آشکار میسازد:
- نابرابری نظامی: ارتش ایران سازمانی برای برقراری نظم داخلی و سرکوب شورشهای محلی بود، نه رویارویی با دو ابرقدرت مجهز به لشکرهای زرهی و پدافند هوایی.
- تزلزل فرماندهی: هرم فرماندهی کاملاً وابسته به اوامر شخصی رضاشاه بود. شاه در نخستین ساعات حمله دچار شوک شد و روز پنجم شهریور دستور «ترک مخاصمه» یعنی تسلیم بدون قید و شرط را صادر کرد.
- گسست دولت و ملت: دو دهه سیاستهای خشن تمرکزگرایی و سرکوب عشایر، پیوند مردم و حکومت را قطع کرده بود و هیچ انگیزهای برای مقاومت مردمی وجود نداشت.
تبعید رضاشاه و پیامدهای اجتماعی
با نزدیک شدن نیروهای متفقین به تهران، رضاشاه در ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ سند استعفای خود را به نفع محمدرضا پهلوی امضا کرد و از کشور خارج شد. سپس از مسیر بندرعباس توسط کشتیهای بریتانیایی ابتدا به جزیره موریس و سپس به آفریقای جنوبی تبعید شد. کشور عملاً به دو منطقه نفوذ نظامی تقسیم شد: بخش شمالی تحت کنترل شوروی و بخش جنوبی و غربی در اختیار بریتانیا.
سقوط دیکتاتوری بیستساله گرچه به آزادی زندانیان سیاسی، بازگشت تبعیدیان و تولد دهها حزب سیاسی انجامید، اما پیامدهای اجتماعی ویرانگری به همراه داشت. متفقین کلیه ظرفیت راهآهن و حملونقل کشور را برای مقاصد جنگی مصادره کردند و سیستم توزیع خواربار فلج شد. روسها مانع خروج گندم از مناطق شمالی و بریتانیا غلات جنوب را برای تغذیه سربازان خود خریداری میکرد.
افزایش صدها درصدی قیمت اقلام خوراکی و جیرهبندی شدید نان به «بلوای نان» در ۱۷ آذر ۱۳۲۱ انجامید. غارت فروشگاهها و مداخله خونین نظامیان، یکی از تلخترین فصول تاریخ معاصر ایران را رقم زد. در دیماه ۱۳۲۱ پیمان سهجانبهای میان ایران، بریتانیا و شوروی به امضا رسید و در آذر ۱۳۲۲ تهران میزبان نشست سران سه قدرت جهانی—روزولت، چرچیل و استالین—شد و ایران «پل پیروزی» لقب گرفت.
نظرات (0)