چهل و شش سال پیش، در روزهایی که ایران همزمان با جنگ تحمیلی و تحریم‌های آمریکا دست و پنجه نرم می‌کرد، محمدعلی رجایی رئیس‌جمهور وقت پشت تریبون دانشگاه تهران جمله‌ای گفت که هنوز در حافظه تاریخی ملت ایران زنده است: «یک نان را ۳۶ میلیون نفری می‌خوریم؛ اما زیر بار ذلت نمی‌رویم.» آن روزها ایران نه فقط با جنگی ویرانگر روبه‌رو بود، بلکه بحرانی به‌مراتب ابتدایی‌تر — یعنی تأمین نان مردم — زندگی را برایش دشوار کرده بود. بخشی از گندم موردنیاز کشور در ازای دلارهای نفتی از آمریکا وارد می‌شد و جنگ و تحریم، دولتمردان را سر دوراهی گرسنگی و تسلیم قرار داده بود.

پنج دهه ایستادگی

از آن روزهای سخت تا امروز، نزدیک پنج دهه گذشته است. در این مدت، طولانی‌ترین جنگ کلاسیک قرن بیستم پشت سر گذاشته شد، دهه‌ها تحریم و محاصره اقتصادی در سطوح مختلف تجربه شد و با وجود همه کاستی‌ها و سوءمدیریت‌ها، کشور پیشرفت کرد و به قدرتی منطقه‌ای تبدیل شد. امروز هم که یک سال است در برابر فشارهای ابرقدرت جهان و متحدان هسته‌ای‌اش ایستاده، پرسش اصلی همان است که دهه‌ها پیش مطرح بود: آیا فشار اقتصادی می‌تواند اراده سیاسی یک ملت را بشکند؟

گرسنگی ابزار سیاسی است، نه فقط مشکل اقتصادی

نکته کلیدی ماجرا آنجاست که وقتی فشار اقتصادی و حتی تهدید گرسنگی به ابزار تحمیل اراده سیاسی دشمن تبدیل می‌شود و نان مردم با تسلیم گره می‌خورد، پاسخ آن چیزی جز همان جمله رجایی نیست. شکست دشمن آنجاست که بفهمد فشار اقتصادی به نتیجه سیاسی موردنظرش نمی‌انجامد.

البته سخن از مطلوبیت ریاضت و گرسنگی نیست. حتی با عقل معاش هم می‌شود فهمید نانی که زیر دست دشمن باشد و زیر بار تسلیم به دست آید، به آسانی از گلوی کسی پایین نمی‌رود. دشمنی که طعم پیروزی را چشیده باشد، هر بار تهدید بزرگ‌تری را روی میز می‌گذارد و امتیاز بیشتری طلب می‌کند. تجربه تاریخی نشان داده هر مذاکره‌ای که از موضع ضعف شروع شود، نتیجه‌اش فقط عقب‌نشینی بیشتر است.

هزینه نیست، سرمایه‌گذاری است

هزینه‌ای که برای ایستادگی و استقلال پرداخت می‌شود، هزینه نیست؛ سرمایه‌گذاری برای آینده است. در مقابل، رفاهی که برای فرار از فشارها و با فروختن استقلال به دست بیاید، رفاه نیست، بلکه مصرف کردن آینده و فرصت‌های آیندگان است. نسلی که برای فرار از سختی‌ها استقلال فردایش را بفروشد، فرصتی برای ساختن و پیش رفتن نمی‌یابد.

جالب اینکه حتی رهبران غربی هم این موازنه هزینه و فایده را در محاسبات خود لحاظ می‌کنند. ترامپ خود بارها گفته تحمل سختی در قبال اهداف بلندمدت — هرچند دروغین و ادعایی — ارزشش را دارد و از مردم خواسته مبلغ بیشتری برای سوخت بپردازند تا تهدید نابودی هسته‌ای را مهار کنند.

درس‌های رجایی برای امروز

حالا پس از ۴۶ سال می‌شود ارزش آن ایستادگی و آمادگی برای تقسیم یک نان بین ۳۶ میلیون نفر را بهتر فهمید. مقاومتی که ایران را در برابر اشغال صدام، تجزیه گروهک‌ها و وابستگی شرق و غرب نگه داشت و تا چند دهه در برابر تجاوزهای دشمنان بیمه کرد. امروز هم در موقعیتی مشابه هستیم و آیندگان درباره تصمیمات این دوره قضاوت خواهند کرد.

پیام اصلی شهید رجایی از جنس وعده رفاه و آسایش نبود؛ از جنس عزت و تصمیم‌گیری بود. ملتی که در دوراهی گرسنگی و تسلیم، گزینه سومی را انتخاب کند — یعنی ایستادگی با هزینه اما با حفظ کرامت — نتیجهاش را نه فقط در آن دوره، بلکه دهه‌ها بعد خواهد دید.