بابک نگاهداری، رئیس مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، در سخنانی تحلیلی به تشریح وضعیت اجتماعی-سیاسی کنونی ایران پرداخت و از چالشهایی سخن گفت که به باور او ریشه بخشی از مشکلات کشور در دور کردن فرزندان از یکدیگر است.
«ما بودگی»؛ موهبت تاریخی در معرض خطر
نگاهداری با بیان اینکه کشور فقط با ثروت، قانون و دستور اداره نمیشود، یادآوری کرد که زنده ماندن ایران در طول تاریخ مدیون حسی به نام «ما بودن» بوده است. به گفته او، این همبستگی ملی بود که کشور را از زیر ستم اسکندر و چنگیز و از میان هزارتوی استعمار زنده بیرون آورد و اگر امروز این حس از میان برود، عبور سالم از ظالمان تاریخ معاصر بسیار دشوار خواهد شد.
رئیس مرکز پژوهشهای مجلس با اشاره به مفاهیمی چون «قطبیدگی عاطفی» و «کاهش سرمایه اجتماعی» تصریح کرد: درد اصلی جامعه امروز این است که «ما» ندیدن یکدیگر شده و مردم به «دیگری» تبدیل شدهاند. یکی وطنفروش، یکی مزدور، یکی نفوذی، یکی حکومتی، یکی برانداز خوانده میشود و هرکس در قوطی یک کلمه محبوس شده است.
برچسبزنی جای گلوله را گرفته است
نگاهداری ادامه داد: «برچسب امروز کار گلوله را میکند، فقط بیصداتر. آدم را نمیکشد، اما از اعتبار ساقط میکند و از دایره گفتوگو بیرون میاندازد. کافی است بگویند فلانی از «آنهاست» و دیگر مهم نیست چه گفته، چه کرده و برای ایران چه هزینهای داده است.»
به گفته او، جامعه امروز به جایی رسیده که پیش از شنیدن حرف، شناسنامه گوینده را ورق میزند. اگر گوینده از «ما» باشد، خطایش تاویل میشود و اگر از «آنها» باشد، حتی حرف درستش هم توطئه تلقی میگردد. نگاهداری این وضعیت را نه اختلاف سیاسی، بلکه نوعی «کوری» دانست که چشم باز است اما جز رنگ پرچم قبیله خودش چیزی نمیبیند.
خط تولید ناسزا و هدفگیری میانجیها
رئیس مرکز پژوهشهای مجلس تاکید کرد که فحش امروز به صنعت تبدیل شده و خط تولید دارد. به گفته او، ناسزا از صفحهها و کانالهای بینام تولید میشود و هرکس اندکی سرمایه اجتماعی داشته باشد، سهم بزرگتری از آن نصیبش میشود، زیرا آدم معتبر خطرناک است و میتواند پلی بین دو سوی شکاف بزند.
نگاهداری افزود: برای همین است که میانجیها زودتر از همه هدف قرار میگیرند؛ هنرمند، معلم، روزنامهنگار، استاد، روحانی، ورزشکار، نویسنده و فعال اجتماعی، هرکس هنوز میان مردم اعتباری دارد و میتواند نقش پل را ایفا کند، زودتر مورد هجمه واقع میشود.
دشمن شکافها را پیدا میکند و رویشان سرمایه میگذارد
وی با اشاره به تاریخ استعمار گفت: استعمار در پنج قرن گذشته دزد حاکمیت، دزد خاک، دزد مرز و دزد «ما بودن» بوده و به خوبی فهمیده برای شکست دادن ایران لازم نیست خاکش را بگیرد، بلکه کافی است «ما بودگی» آن را از کار بیندازد.
با این حال نگاهداری تاکید کرد که همهچیز را نمیتوان گردن دشمن انداخت: «دشمن از هیچ شکاف نمیسازد؛ شکافهای موجود را پیدا میکند، رویشان سرمایه میگذارد و دهانشان را بازتر میکند. جایی که ما بد حکمرانی کردهایم، او روایت ساخته و جایی که مردم را نشنیدهایم، خودش را شنونده جا زده است.»
ایران زخمی اما ایستاده است
رئیس مرکز پژوهشهای مجلس با بیان اینکه ایران از دو جنگ و تحریمهای سنگین عبور کرده و هنوز ایستاده است، خاطرنشان کرد: «ایستادنش را نباید با بینیازیاش اشتباه گرفت. ایران امروز به فرزندانش نیاز دارد؛ به همهشان، به آنکه مانده، آنکه رفته، آنکه دلخور است، آنکه قهر کرده، آنکه امیدوار است و حتی آنکه امیدش را جایی میان این سالهای سخت جا گذاشته است.»
به گفته نگاهداری، مادری که میان فرزندانش گزینش نمیکند، ایران است و فرزندانش باید دوباره زبان یکدیگر را یاد بگیرند.
حلقه مفقوده: التفات و احترام
نگاهداری در بخش پایانی سخنانش به یک چالش بنیادین در فضای گفتوگوهای عمومی اشاره کرد و گفت: «خیال کردهایم اگر محتوای حرف درست باشد، دیگر مهم نیست چگونه گفته شود. حرف درست را با زبان غلط گفتهایم و بعد از مردم پرسیدهایم چرا نفهمیدید.»
او توضیح داد که التفات یعنی پیش از گفتن اینکه مردم چه باید بکنند، پرسیدن این باشد که چه بر آنها گذشته است. مردم فقط محتوا را دریافت نمیکنند؛ تحقیر یا احترام نهفته در فرم را هم میفهمند و گاهی یک سیاست درست با یک بیان بد به زخمی تازه تبدیل میشود.
نگاهداری در پایان تاکید کرد: «ایران محتاج یک زبان تازه است؛ زبانی که نه لکنت ترس داشته باشد و نه وقاحت نفرت. حقیقت را بگوید اما آدمها را نسوزاند، نقد کند اما کشور را بیپناه نگذارد و دوست منتقد را با دشمن کینهمند اشتباه نگیرد.» به باور او، ایران رشته نازکی است که دلهای بسیار متفاوت را به یک سرنوشت مشترک بسته و خصم به پاره شدن این رشته چشم دوخته است.
نظرات (0)