تاریخ سالهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی و ماههای نخست استقرار جمهوری اسلامی، صحنه ظهور جریانهای فکری متعددی بود؛ اما در میان آنها، نام گروه «فرقان» بهعنوان یکی از افراطیترین و خونبارترین محفلهای انحرافی ثبت شده است. گروهی که با شعار «بازگشت مستقیم به قرآن» و نفی مرجعیت روحانیت شکل گرفت، اما در عمل به تفسیر ایدئولوژیک و مسلحانه از دین رسید و دست خود را به خون برجستهترین متفکران انقلاب آلوده کرد.
از دوزان الیگودرز تا مساجد حاشیه تهران
محور اصلی شکلگیری فرقان، شخصیت بنیانگذار آن، اکبر گودرزی است. جوانی روستایی اهل دوزان الیگودرز که برای تحصیل علوم دینی راهی حوزههای خوانسار، قم و تهران شد تا از مسیر سنتی طلبگی وارد نظام آموزش حوزوی شود. با این حال، روایتهای تاریخی حاکی از آن است که او به دلیل سطحینگری، نداشتن صلاحیت علمی و برخی رفتارهای ناهنجار، نتوانست جایگاه پایداری در ساختار رسمی حوزه بیابد و از چند مدرسه و مسجد رانده شد.
همین طردشدگی و ناکامی در پذیرش از سوی نهاد روحانیت، بهتدریج در او به عقدهای روانی و انزجاری عمیق نسبت به روحانیت تبدیل شد. گودرزی در سالهای ۱۳۵۵ و ۱۳۵۶ لباس طلبگی را کنار گذاشت و با برگزاری جلسات تفسیر قرآن در مساجد حاشیهای تهران ــ از جمله مسجد الهادی، مسجد شیخهادی، مسجد جوادیه و مسجد خمسه قلهک ــ توانست جمعی از جوانان و نوجوانان پرشور اما کمتجربه جنوب و شمال شهر را پیرامون خود گرد آورد. هسته اولیه این جمع در ابتدا با عنوان «کهفیها» شناخته میشد و بعدها نام «فرقان» را بر خود نهاد.
قرآن به مثابه کتاب جنگ چریکی؛ ریشه معرفتی انحراف
انحراف اصلی فرقان نه در شعارهای سیاسی، بلکه در روششناسی فهم دین نهفته بود. گودرزی بدون برخورداری از دانشهای مقدماتی تفسیر ــ از زبان عربی و حدیث تا اصول فقه و تاریخ اسلام ــ و بدون طی مدارج اجتهاد، به تألیف تفاسیر چندجلدی برای بیش از بیست جزء قرآن و حتی شرح صحیفه سجادیه و نهجالبلاغه دست زد.
در این متون، قرآن از جایگاه کتاب هدایت معنوی و تشریعی خارج و به راهنمای جنگ چریکی و نبرد طبقاتی فروکاسته شد. مفاهیم بنیادین دینی به شکلی نمادین و ایدئولوژیک بازتفسیر میشدند:
- غیب به معنای نیروهای مخفی و زیرزمینی انقلابی تفسیر میشد
- کفر با امپریالیسم و سرمایهداری مترادف گرفته میشد
- محراب به سنگر نبرد مسلحانه تعبیر میشد
- تسبیح به استمرار مبارزه و مقاومت تعریف میشد
حتی داستانهای قرآنی نیز دستکاری میشدند؛ برای نمونه در داستان حضرت یوسف (ع)، «گرگ» نماد ضدانقلاب و «یوسف» نماد کادر انقلابی معرفی میشد که برای فریب و به دام انداختن دشمن فرستاده شده است. این خوانش، التقاطی آشکار از ادبیات چپ ــ با مفاهیمی چون بورژوازی، دیالکتیک و نبرد طبقاتی ــ با پوستهای از الفاظ قرآنی بود.
اسلام منهای روحانیت و وامگیری ناقص از شریعتی
فرقان با سوءاستفاده از برخی شعارهای دکتر علی شریعتی و برداشت ناقص از ایده «اسلام منهای روحانیت»، آن را تا مرز خشونت مطلق پیش برد. از نگاه گودرزی و هوادارانش، روحانیت رسمی دیواری میان مردم و قرآن کشیده و خود بخشی از مثلث «زر و زور و تزویر» است که مانع تحقق جامعه توحیدی بیطبقه میشود.
آنان نهتنها مرجعیت و فقه سنتی را بهطور کامل نفی میکردند، بلکه هر فهم دینی خارج از محفل کوچک خود را «شرک» و «کفر» میخواندند. همین انحصارطلبی و انسداد فکری، فرقان را به فرقهای بسته و تمامیتخواه تبدیل کرد که در آن تفکر انتقادی تعطیل و اطاعت بیچونوچرا از گودرزی به اصل مطلق بدل شده بود.
از نظریه تا ترور؛ تقابل با انقلاب اسلامی
با پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ۱۳۵۷، گروهی که خود را تنها نماینده راستین اسلام توحیدی میدانست، موجودیت نظام جدید به رهبری امام خمینی (ره) و حضور روحانیون اندیشمند در رأس قدرت را برنتافت. گودرزی، ساختار جمهوری اسلامی را ادامه نظام طاغوتی و امپریالیستی خواند و راهبرد خود را از مجادله نظری به مبارزه مسلحانه تغییر داد.
اعضای فرقان که پیش از انقلاب نیز برای تأمین مالی به سرقت از بانکها روی آورده بودند، اینبار استراتژی «حذف فیزیکی مغزهای متفکر انقلاب» را در پیش گرفتند؛ با این تحلیل موهوم که با ترور چهرههای ایدئولوژیک، نظام نوپا فروخواهد پاشید.
نخستین قربانی این موج ترور، سپهبد محمدولی قرنی، نخستین رئیس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی در اردیبهشت ۱۳۵۸ بود. تنها چند روز بعد، هولناکترین جنایت فرقان رقم خورد: ترور آیتالله مرتضی مطهری. مطهری از سالها پیش خطر «مادیگری با نقاب دین» و تفسیرهای التقاطی قرآن را در مقدمه کتاب «علل گرایش به مادیگری» هشدار داده بود و از همین رو از نگاه فرقانیها بزرگترین مانع ایدئولوژیک به شمار میرفت.
موج ترورها در سال ۱۳۵۸ ادامه یافت و چهرههایی چون آیتالله محمد مفتح، حاج مهدی عراقی و فرزندش حسام، و آیتالله سیدمحمدعلی قاضی طباطبایی امام جمعه تبریز به شهادت رسیدند. سوءقصد به آیتالله اکبر هاشمی رفسنجانی و بعدها سوءقصد نافرجام به آیتالله سیدعلی خامنهای در تیرماه ۱۳۶۰ نیز در امتداد همین تفکر حذفگرایانه ارزیابی میشود.
ساختار فرقهای و پایان خشونت
ساختار تشکیلاتی فرقان بهشدت بسته، سلولی و مخفی بود. گودرزی در رأس هرم قرار داشت و فرماندهی عملیات بر عهده افرادی چون محمد متحدی و عباس عسگری بود. بدنه گروه را عمدتاً جوانان ۱۸ تا ۲۵ سالهای تشکیل میدادند که تحت تأثیر زندگی بهظاهر زاهدانه گودرزی و شستوشوی ایدئولوژیک، هر جنایتی را «تکلیف الهی» برای پاکسازی جامعه از شرک میپنداشتند.
اما عمر این خشونت سازمانیافته کوتاه بود. با تلاش نهادهای امنیتی نوپای انقلاب ــ از جمله سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و سپاه پاسداران ــ و با همکاری افرادی که شناختی از هستههای اولیه فرقان داشتند، شبکه مخفی گروه بهسرعت شناسایی شد. در دیماه ۱۳۵۸ مخفیگاه اصلی گودرزی در خیابان جمالزاده تهران محاصره شد؛ خانهای محقر با گلیمی کهنه که در آن صدها هزار تومان پول نقد حاصل از سرقتهای بانکی برای عملیات تروریستی نگهداری میشد.
گودرزی و بخش عمده کادر اصلی بازداشت و دادگاه آنان به ریاست آیتالله محمد محمدی گیلانی برگزار شد. در جریان بازجوییها، تهیدستی علمی و پوچی مبانی فکری گروه آشکار شد؛ بهگونهای که شماری از جوانان فریبخورده پس از مواجهه آزاد با عالمان دینی، از گذشته خود ابراز ندامت کردند. با این حال، گودرزی و حلقه اصلی ترور که بر جمود فکری خود پافشاری کردند، در اردیبهشت ۱۳۵۹ اعدام شدند و دیگر عوامل نیز بهتدریج دستگیر و محاکمه شدند تا پرونده این فرقه تروریستی بسته شود.
عبرتی تاریخی
پرونده فرقان امروز بیش از یک روایت جنایی، درسآموزی درباره خطر قرائت سطحی، گزینشی و ایدئولوژیک از دین بدون اتکا به سنت عالمانه و عقلانیت حوزوی است؛ قرائتی که با خودحقپنداری مطلق و حذف دیگری، از محفل تفسیری به جوخه ترور میرسد و در نهایت، خود در برابر آگاهی جامعه و استحکام نهادهای انقلاب تاب نمیآورد.
نظرات (0)