تلفن که زنگ می‌خورد، هیچ‌کس نمی‌داند قرار است چه خبری او را به گذشته‌ای نه چندان دور ببرد. دی ۱۴۰۲، یک تماس تلفنی خبر از دیداری مهم می‌داد؛ دیداری که قرار بود دل را به وصال برساند. اما تماس امسال، حکایت دیگری داشت؛ این بار از فراق یار می‌گفت.

دو تماس، دو دیدار

خبرنگار ما روایت می‌کند که آن روز، وقتی یکی از دست‌اندرکاران تماس گرفت و پرسید «می‌خواهی به دیدار رهبر بروی؟»، بی‌تابانه پاسخ «آری» داد و کوله‌بار سفر را بست. تمام لحظه‌ها را می‌شمرد و ثانیه‌ها برایش به کندی می‌گذشت. اما این بار، تماس از سوی روابط عمومی شهرداری بود و مقصد سفر، کرمان؛ دیار حاج قاسم.

حاج قاسم سلیمانی

از حرم امام مهربانی‌ها تا مزار سردار

نویسنده می‌گوید پیش از این هر بار که راهی مشهد می‌شد، برای زیارت امام رضا(ع) بود و در حرم امن رضوی، سفره دل را پهن می‌کرد. اما این بار، در کنار پنجره فولاد و در جوار امام مهربانی‌ها، از همسایه جدیدش گفت؛ از شهیدی که زودتر از همه به امام رسیده و در جوار او آرام گرفته بود.

حرم مطهر امام رضا علیه السلام

آن روز که به حسینیه امام خمینی(ره) رسید، مردمانی از خوزستان و دیگر نقاط ایران همراهش شده بودند. اما این بار، نه فقط مردم ایران، که مردمانی از سراسر جهان در این دیدار همراه بودند.

ایستادن به احترام بزرگی‌ها

روایت می‌کند: «آن روز وقتی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای وارد شدند، همه به احترام برخاستند و من ایستادم و به چهره‌شان خیره شدم. با خود گفتم شاید دیگر این توفیق نصیبم نشود. اما این بار هم وقتی به دیدارشان رفتم، باز ایستادم و به تماشا نشستم و با خود گفتم: چه قدر تو بزرگ بودی که مردانه جانت را در راه حق فدا کردی و فدایی وطن شدی.»

دیدار با رهبر معظم انقلاب

برای نویسنده، دیدار نخست کمی از زخم شهادت سردار دلها کاست و او را برای ادامه راه سلیمانی مصمم‌تر کرد. امروز اما دیدار مزار حاج قاسم، عزمش را برای ادامه آن مسیر استوارتر ساخته است.

پیام سردار برای همیشه

شهید حاج قاسم سلیمانی در وصیت خود از مردم کرمان خواسته بود: «دوست دارم کرمان همیشه و تا آخر با ولایت بماند.» حالا خبرنگار ما در این سفر، بار دیگر به این وصیت نامه فکر می‌کند و اینکه باید برخاست و آنچه را سردار آغاز کرده بود، به سرانجام رساند.

مزار شهید حاج قاسم سلیمانی

او می‌گوید راه سردار همان بود که فرمود: «مثلی لایبایع مثل یزید»؛ باید برخاست و پرچم وطن را تا قله افتخار بالا برد و لبخند رهبر و سردار را به تماشا نشست.

این روایت، داستان دو دیدار است؛ یکی به وصال و دیگری به یاد فراق. اما هر دو، عاشقانه‌ای است که در مسیر ولایت و شهادت معنا می‌یابد.