کارشناس مسائل غرب آسیا در گفت‌وگو با باشگاه خبرنگاران جوان، ارزیابی خود از آخرین تحولات مرتبط با تقابل جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا را تشریح کرد و گفت واشنگتن پس از به‌کارگیری مجموعه‌ای از ابزارهای فشار، اکنون در موقعیتی از استیصال راهبردی قرار گرفته است.

به گفته زارعان، آمریکا تلاش کرده با استفاده هم‌زمان از اهرم‌های نظامی، رسانه‌ای و سیاسی، معادله تنگه هرمز و اراده ملت ایران را به نفع خود تغییر دهد، اما نتیجه این اقدامات نه تنها به تحقق اهداف اعلامی آمریکا منجر نشده، بلکه نشانه‌هایی از تشدید بحران انرژی و تضعیف جایگاه داخلی دولت این کشور را آشکار کرده است.

ناکامی ابزارهای فشار آمریکا در پرونده ایران و تنگه هرمز

این کارشناس با اشاره به اهمیت راهبردی تنگه هرمز در امنیت انرژی جهان، تأکید کرد که موضوع انسداد یا مدیریت این آبراه، همواره یکی از برگ‌های مهم ایران در مواجهه با فشارهای خارجی بوده و واشنگتن به خوبی از وزن ژئوپلیتیک آن آگاه است. با این حال، به اعتقاد او، آمریکا در مهار این مؤلفه و همچنین در به زانو درآوردن اراده ملی ایرانیان، راه به جایی نبرده است.

زارعان توضیح داد که دولت آمریکا در ماه‌های اخیر تمام ظرفیت‌های خود را فعال کرده است؛ از تهدید و تحرکات نظامی گرفته تا جنگ روانی، عملیات رسانه‌ای گسترده و تحرکات دیپلماتیک برای اجماع‌سازی علیه تهران. اما برآیند این اقدامات، به جای تضعیف موقعیت ایران، به نمایش تاب‌آوری و انسجام داخلی در برابر فشار خارجی منجر شده است.

وی افزود: وقتی کشوری همه ابزارهای مشروع و نامشروع خود را به کار می‌گیرد و همچنان نمی‌تواند طرف مقابل را به عقب‌نشینی وادار کند، این به معنای رسیدن به نقطه بن‌بست راهبردی است. امروز آمریکا دقیقا در همین نقطه قرار دارد و بحران انرژی که به تدریج در حال عمیق‌تر شدن است، یکی از بازتاب‌های همین ناکامی به شمار می‌رود.

افت محبوبیت ترامپ و سقوط ذخایر استراتژیک نفت

کارشناس غرب آسیا در ادامه به شاخص‌هایی اشاره کرد که به باور او، شکست سیاست‌های کنونی واشنگتن را به صورت عینی نشان می‌دهد. نخستین نشانه، کاهش چشمگیر محبوبیت دونالد ترامپ است که بر اساس آمار مطرح شده، به حدود ۳۳ درصد رسیده است. این رقم، از دید این تحلیلگر، بیانگر نارضایتی فزاینده افکار عمومی آمریکا از عملکرد دولت در حوزه سیاست خارجی و مدیریت مسائل داخلی مرتبط با انرژی و اقتصاد است.

نشانه دوم، وضعیت ذخایر استراتژیک نفت آمریکاست. به گفته زارعان، سطح استاندارد این ذخایر معمولا در بازه ۷۰۰ تا ۸۰۰ میلیون بشکه تعریف می‌شود، اما گزارش‌ها حاکی از آن است که این ذخایر اکنون به حدود ۲۸۰ میلیون بشکه سقوط کرده است. این افت کم‌سابقه، در شرایطی که بازار جهانی انرژی با نااطمینانی‌های ناشی از تنش‌های منطقه‌ای و تحولات تنگه هرمز مواجه است، می‌تواند آسیب‌پذیری ایالات متحده را در برابر تکانه‌های نفتی به شدت افزایش دهد.

وی تأکید کرد که ترکیب این دو عامل ـ یعنی کاهش سرمایه اجتماعی دولت و تضعیف پشتوانه استراتژیک انرژی ـ تصویر روشنی از هزینه‌های رویکرد تقابلی آمریکا ارائه می‌دهد. در حالی که واشنگتن می‌کوشد با اعمال فشار حداکثری، ایران را وادار به امتیازدهی کند، خود با چالش‌های داخلی فزاینده‌ای روبه‌رو شده که تداوم سیاست فعلی را پرهزینه و کم‌اثر می‌سازد.

مسیر پیشنهادی: بازگشت به دیپلماسی و پذیرش حقوق ملت ایران

زارعان در بخش دیگری از اظهارات خود، به راهکار برون‌رفت از وضعیت کنونی پرداخت و گفت تنها مسیر منطقی و کم‌هزینه برای واشنگتن، بازگشت به ریل دیپلماسی و پایبندی به تفاهمات پیشین است. او به طور مشخص از «تفاهم اسلام‌آباد» به عنوان چارچوبی یاد کرد که می‌تواند مبنای بازگشت آمریکا به مسیر گفت‌وگو قرار گیرد.

به گفته این کارشناس، پذیرش شروط حقوقی و قانونی ملت ایران، پیش‌شرط هرگونه تفاهم پایدار است. جمهوری اسلامی ایران همواره اعلام کرده که از حقوق مسلم خود در حوزه‌های مختلف از جمله بهره‌مندی از منافع اقتصادی، تضمین امنیت انرژی و احترام به حاکمیت ملی کوتاه نخواهد آمد و هرگونه توافق باید بر پایه احترام متقابل و رعایت هنجارهای حقوقی شکل گیرد.

وی هشدار داد که در صورت ادامه رویکرد فعلی و خودداری واشنگتن از پذیرش این واقعیت‌ها، ایران به مسیر ایستادگی و مقاومت خود ادامه خواهد داد و این روند تا شکست کامل راهبرد دشمن استمرار خواهد یافت. از نگاه او، تجربه سال‌های گذشته نشان داده که فشار حداکثری نه تنها ملت ایران را تسلیم نکرده، بلکه به تقویت همبستگی داخلی و افزایش توان چانه‌زنی تهران در معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی انجامیده است.

این تحلیلگر در پایان خاطرنشان کرد که تحولات پیرامون تنگه هرمز و بازار انرژی، آزمونی جدی برای عقلانیت تصمیم‌گیران آمریکایی است. انتخاب میان ادامه سیاست‌های پرهزینه و ناکام گذشته یا بازگشت به دیپلماسی مبتنی بر واقعیت‌های میدانی و حقوقی، تعیین‌کننده آینده جایگاه آمریکا در غرب آسیا و میزان ثبات بازار جهانی انرژی خواهد بود.