رسانههای آمریکایی در گزارشهایی که به تازگی مورد توجه قرار گرفته، از نگرانی جدی مقامهای نظامی و سیاسی واشنگتن نسبت به توان موشکی ایران بهویژه موشکهای ضد ناو خبر دادهاند. بر اساس آنچه باشگاه خبرنگاران جوان به نقل از این رسانهها منتشر کرده، ارزیابیهای داخلی در پنتاگون نشان میدهد که بهرهگیری ایران از موشکهای ویژه با قابلیت هدف قرار دادن ناوهای جنگی، معادلات حضور نظامی آمریکا در منطقه را بهطور اساسی تغییر داده است.
این افشاگری در شرایطی مطرح میشود که حضور ناوگروهها و یگانهای دریایی آمریکا در آبهای منطقه همواره بهعنوان اهرم فشار و نمایش قدرت واشنگتن تلقی میشده، اما اکنون همان ابزار به نقطه آسیبپذیر راهبردی تبدیل شده است. به گفته تحلیلگران آمریکایی، آسیبپذیری ناوهای بزرگ در برابر موشکهای دقیق و دوربرد، هزینه هرگونه ماجراجویی نظامی را برای کاخ سفید به شدت افزایش داده است.
پنتاگون نگران جان هزاران نظامی آمریکایی
محور اصلی گزارشهای منتشرشده، خطر مستقیم برای جان هزاران نیروی نظامی آمریکایی مستقر در پایگاهها و ناوهای منطقه است. رسانههای آمریکایی تأکید کردهاند که فرماندهان پنتاگون در جلسات ارزیابی، بارها نسبت به این موضوع هشدار دادهاند که در صورت بروز هرگونه درگیری، ناوهای هواپیمابر و ناوشکنهای همراه آنها دیگر از مصونیت گذشته برخوردار نخواهند بود.
بر همین اساس، کاخ سفید نیز وارد محاسبهای دشوار شده است؛ از یک سو تمایل دارد سیاست فشار و حضور نظامی را حفظ کند و از سوی دیگر میداند هرگونه تشدید تنش میتواند به تلفات گسترده و تبعات سیاسی و نظامی سنگین برای آمریکا منجر شود. همین دوگانگی است که به تعبیر ناظران، سردرگمی راهبردی واشنگتن را رقم زده است.
کارشناسان نظامی در آمریکا خاطرنشان میکنند که موشکهای ضد ناو با قابلیت پرواز در ارتفاع پایین، مانورپذیری بالا و دقت اصابت نقطهای، سامانههای دفاعی ناوها را با چالش جدی مواجه میکنند. حتی در صورت رهگیری بخشی از این موشکها، شلیک انبوه و همزمان میتواند سپر دفاعی ناوگروه را اشباع کرده و احتمال اصابت را بهطور معناداری افزایش دهد.
چرا موشکهای ضد ناو معادله را تغییر دادهاند؟
اهمیت موشکهای ضد ناو تنها در برد یا قدرت تخریب آنها خلاصه نمیشود، بلکه در تغییر موازنه بازدارندگی نهفته است. ناوهای هواپیمابر که ستون فقرات قدرتنمایی دریایی آمریکا محسوب میشوند، با هزینههای دهها میلیارد دلاری ساخته شدهاند و هر کدام هزاران خدمه را در خود جای دادهاند. از دست رفتن یا آسیب دیدن حتی یک فروند از آنها، علاوه بر تلفات انسانی، ضربهای حیثیتی و راهبردی به اعتبار نظامی آمریکا وارد میکند.
- افزایش هزینه مداخله: هرگونه اقدام نظامی علیه ایران اکنون مستلزم پذیرش ریسک بسیار بالاتر برای نیروهای آمریکایی است.
- محدود شدن آزادی عمل دریایی: ناوگروههای آمریکایی ناچارند فاصله بیشتری از سواحل ایران حفظ کنند که اثربخشی عملیاتی آنها را کاهش میدهد.
- تأثیر روانی و سیاسی: نگرانی خانوادههای نظامیان و افکار عمومی آمریکا نسبت به اعزام نیرو به منطقه افزایش یافته است.
به همین دلیل، برخی رسانههای آمریکایی نوشتهاند که پنتاگون در حال بازنگری در دکترین استقرار ناوها و پراکندهسازی داراییهای دریایی خود است تا آسیبپذیری را کاهش دهد؛ رویکردی که خود نشانهای از پذیرش تغییر موازنه به نفع قدرت بازدارندگی ایران تلقی میشود.
بنبست راهبردی واشنگتن در برابر ایستادگی تهران
تحلیلگران معتقدند آنچه امروز بهعنوان سردرگمی راهبردی آمریکا توصیف میشود، نتیجه مستقیم ایستادگی و سرمایهگذاری بلندمدت ایران بر توان دفاعی بومی است. در حالی که واشنگتن طی سالهای گذشته تلاش کرده با تحریم، فشار دیپلماتیک و تهدید نظامی، تهران را به عقبنشینی وادار کند، توسعه قابلیتهای موشکی و ارتقای دقت و چابکی آنها، این راهبرد را ناکارآمد کرده است.
از نگاه ناظران، کاخ سفید اکنون میان سه گزینه دشوار گرفتار شده است: ادامه سیاست فشار بدون چشمانداز موفقیت، پذیرش هزینههای سنگین یک درگیری احتمالی، یا تن دادن به واقعیت قدرت بازدارندگی ایران و جستوجوی مسیرهای دیپلماتیک. هر یک از این گزینهها برای واشنگتن پیامدهای داخلی و خارجی قابل توجهی دارد و همین امر تصمیمگیری را پیچیده کرده است.
در مقابل، پیام تهران روشن است: توان دفاعی ایران ماهیتی بازدارنده دارد و برای دفاع از حاکمیت، امنیت ملی و منافع منطقهای کشور طراحی شده است. مقامهای ایرانی بارها تأکید کردهاند که هیچگاه آغازگر جنگ نخواهند بود، اما در برابر هرگونه تهدید یا تجاوز، پاسخی قاطع و پشیمانکننده خواهند داد. همین منطق بازدارندگی است که امروز حتی در ارزیابیهای داخلی آمریکا نیز به رسمیت شناخته میشود.
پیام منطقهای و جهانی بازدارندگی ایران
بازتاب نگرانی پنتاگون در رسانههای آمریکایی، فراتر از یک خبر نظامی، حامل پیامی سیاسی برای منطقه و جهان است. این گزارشها نشان میدهد که دوران اتکای صرف به ناوهای جنگی برای تحمیل اراده سیاسی به پایان رسیده و کشورهایی که بر توان بومی و دانش داخلی تکیه کردهاند، میتوانند موازنه را تغییر دهند.
برای کشورهای منطقه، این تحول به معنای کاهش اثربخشی سیاستهای مبتنی بر حضور فرامنطقهای و افزایش اهمیت راهکارهای درونمنطقهای برای تأمین امنیت است. برای افکار عمومی جهان نیز، این رویداد نمونهای از چگونگی تغییر قواعد بازی قدرت با تکیه بر فناوری دفاعی و اراده ملی به شمار میرود.
در نهایت، آنچه رسانههای آمریکایی فاش کردهاند، تنها بخشی از واقعیتی بزرگتر است: ایستادگی ایران نهتنها واشنگتن را در عرصه نظامی به احتیاط واداشته، بلکه در سطح راهبردی نیز آن را در موقعیتی قرار داده که هر تصمیمی هزینهای گزاف در پی خواهد داشت. از این منظر، سردرگمی امروز آمریکا را میتوان نتیجه مستقیم شکلگیری موازنهای جدید دانست که در آن، قدرت بازدارندگی ایران به عاملی تعیینکننده تبدیل شده است.
نظرات (0)