۱۷ شهریور ۱۳۵۷ را نباید حادثهای ناگهانی و جدا از متن تحولات آن سال دانست. این روز که بعدها با نام «جمعه سیاه» در حافظه تاریخی ایران ثبت شد، برآیند ماهها انباشت خشم، اعتراضهای پراکنده، اعتصابها و فاصلهگیری عمیق جامعه از حکومت پهلوی بود؛ فاصلهای که دیگر با جابهجایی نخستوزیر یا شعار «آشتی ملی» پر نمیشد.
شهریوری که از دل ماهها اعتراض جوشید
در سال ۱۳۵۷ اعتراضات به مرحلهای رسیده بود که مهار آن از توان دولتهای وقت خارج بود. پس از آتشسوزی سینما رکس آبادان در ۲۸ مرداد، موجی از بهت و خشم سراسر کشور را فراگرفت و پیامدهای سیاسی آن به استعفای دولت جمشید آموزگار و روی کار آمدن دولت جعفر شریفامامی انجامید. دولتی که با شعار آشتی ملی آمده بود، اما واقعیت خیابان چیز دیگری را نشان میداد.
ماه رمضان آن سال فرصتی برای انسجامبخشی به شبکه اعتراض شد. مساجد که تا پیش از آن کانون گفتوگوهای پراکنده بودند، به مرکز تجمع، هماهنگی و سازماندهی تبدیل شدند. شبکهای که پیشتر گسسته و محلی بود، اکنون میتوانست در مقیاسی ملی جمعیتهای میلیونی را به خیابان فراخواند. در چنین فضایی هر برخورد خشونتآمیز حکومت، به جای ایجاد ترس، جمعیت بیشتری را به صحنه میکشاند و اعتماد عمومی با شتابی روزافزون فرو میریخت.
از عید فطر تا ۱۶ شهریور؛ خیابانی که به صحنه اصلی سیاست تبدیل شد
نقطه عطف این روند، روز ۱۳ شهریور و نماز عید فطر بود. راهپیمایی عظیمی که پس از اقامه نماز شکل گرفت، یکی از گستردهترین تجمعات اعتراضی آن دوره به شمار میرفت. جمعیتی که از اقشار و گرایشهای مختلف آمده بودند، نشان دادند اعتراض دیگر محدود به یک گروه یا محله نیست و به مطالبهای فراگیر تبدیل شده است. همین موفقیت، معترضان را به تداوم حضور خیابانی دلگرم کرد.
روزهای بعد تهران چهره دیگری به خود گرفت. خیابان دیگر صرفاً مسیر عبور و مرور نبود، بلکه به عرصه مستقیم رویارویی مردم و حکومت تبدیل شده بود. در ۱۶ شهریور بازار تهران به طور کامل تعطیل شد و تظاهراتی بیسابقه شکل گرفت؛ تظاهراتی که بسیاری از روایتهای تاریخی آن را بزرگترین راهپیمایی ضد حکومتی تا آن زمان توصیف کردهاند. حضور همزمان جریانهای مذهبی، سیاسی و صنفی در کنار یکدیگر نشان میداد که اعتراض از مرز یک جریان خاص عبور کرده است.
شعارها نیز تغییر مرحله را فریاد میزدند. در راهپیمایی ۱۶ شهریور برای نخستینبار شعار تشکیل «جمهوری» به شکلی آشکار شنیده شد. این نشانهای مهم بود؛ به این معنا که بخش بزرگی از جامعه دیگر به دنبال اصلاح عملکرد دولت نیست، بلکه اصل ساختار سیاسی پهلوی را نشانه گرفته است.
حکومت نظامیِ دیرهنگام و صبح خونین میدان ژاله
در برابر این موج، حکومت به جای عقبنشینی سیاسی، به ابزار سخت متوسل شد. پس از تظاهرات ۱۶ شهریور، شورای امنیت تصمیم به برقراری حکومت نظامی در تهران و چند شهر بزرگ دیگر از جمله کرج، قم، تبریز، اصفهان، مشهد، شیراز و اهواز گرفت. فرمانی که قرار بود خیابان را آرام کند، خود به عامل فاجعه فردا تبدیل شد.
اعلام حکومت نظامی در تهران با تأخیر و به شکل ناقص انجام شد. بسیاری از مردم که طی روزهای گذشته به حضور روزانه در راهپیماییها عادت کرده بودند، از ممنوعیت تجمع در ساعات اولیه بامداد ۱۷ شهریور بیخبر بودند. به همین دلیل صبح آن روز نیز همچون روزهای قبل راهی خیابان شدند، بیآنکه بدانند شهر وارد شرایطی شده که حضور در تجمع میتواند با آتش مستقیم نیروهای نظامی پاسخ داده شود.
از ساعات ابتدایی صبح، جمعیت در میدان ژاله و خیابانهای منتهی به آن تجمع کرد. شعارها علیه حکومت پهلوی و در حمایت از امام خمینی طنینانداز بود. نیروهای ارتش در اطراف میدان مستقر شده بودند و تلاش داشتند جمعیت را متفرق کنند. روایتها حاکی است که حجتالاسلام یحیی نوری از روحانیان حاضر در صحنه، کوشید با فرماندهان نظامی گفتوگو کند و از برخورد مسلحانه جلوگیری کند، اما این تلاش ناکام ماند.
در مدت کوتاهی ورق برگشت. نیروهای نظامی جمعیت را محاصره کردند و سپس تیراندازی آغاز شد. رگبار مسلسلها تنها به میدان ژاله محدود نماند و به کوچهها و خیابانهای اطراف نیز کشیده شد. در فاصلهای کوتاه، تجمع اعتراضی به صحنه کشتار تبدیل شد. از همان روز نام «ژاله» در زبان مردم به «میدان شهدا» تغییر کرد؛ نامی که تا امروز باقی مانده است.
از میدان ژاله تا سراسر تهران؛ خونی که خاموش نشد
فاجعه ۱۷ شهریور در میدان ژاله پایان نیافت. خبر تیراندازی و کشته و زخمی شدن مردم با سرعت در تهران پیچید و خشم عمومی را دوچندان کرد. درگیریها به نقاط دیگر پایتخت کشیده شد و برخی مراکز دولتی و نمادهای وابسته به حکومت هدف حمله معترضان خشمگین قرار گرفت.
اهمیت این روز از همینجا فراتر از یک حادثه خیابانی رفت. اگر تا پیش از ۱۷ شهریور خیابان محل طرح مطالبه بود، پس از آن، خون ریخته شده خود به موتور جدید اعتراض تبدیل شد. خانوادههای داغدار، مجروحانی که روایت آن صبح را با خود حمل میکردند و تصاویر و خبرهایی که دست به دست میشد، زخمی جمعی را ساخت که دیگر با حکومت نظامی و بستن میدانها التیام نمییافت.
واکنشها به سرعت از تهران فراتر رفت. مراجع تقلید در قم از جمله آیات عظام گلپایگانی، مرعشی نجفی و شریعتمداری با صدور بیانیههای جداگانه کشتار را محکوم کردند. در مشهد روحانیون با اعلام عزای عمومی و صدور اعلامیه، بر ادامه مبارزه تأکید کردند. حوزههای علمیه و بسیاری از نمازهای جماعت در شهرهای مختلف در اعتراض به این کشتار تعطیل شد. منبرها، اعلامیهها و مجالس عزا به تریبونی برای زنده نگه داشتن یاد شهدای ژاله تبدیل شد.
امام خمینی که در آن زمان در تبعید نجف به سر میبردند نیز با پیامی کشتار مردم بیدفاع را محکوم کردند و در پیامهای بعدی بر تداوم اعتصابها و اعتراضها تأکید ورزیدند. نکته مهم این بود که هر مراسم هفتم و چهلم برای کشتهشدگان، خود به فرصتی تازه برای تجمع و راهپیمایی تبدیل میشد؛ چرخهای که ویژگی اصلی جنبش در آن ماهها بود: هر سرکوب، مراسمی و هر مراسم، اعتراضی تازه میآفرید. به این ترتیب حکومت نظامی نتوانست اعتراض را از خیابان به پادگان ببرد؛ اعتراض از خیابان به مسجد، از مسجد به خانهها و دوباره به خیابان بازگشت.
آمار متناقض؛ روایتی که هرگز به عدد واحد نرسید
یکی از پرمناقشهترین بخشهای واقعه ۱۷ شهریور، تعداد شهدا و مجروحان است. شکاف میان آمار رسمی و روایتهای دیگر بسیار عمیق بود. فرمانداری نظامی تهران آمار کشتهها را ۸۷ نفر و مجروحان را ۲۰۵ نفر اعلام کرد. در مقابل، مخالفان حکومت ارقام به مراتب بالاتری را مطرح میکردند و از سه تا پنج هزار کشته سخن میگفتند.
گزارشهای خارجی نیز تصویر یکسانی ارائه نکردند. سفیر بریتانیا در تهران از صدها کشته خبر داد، سفیر آمریکا شمار قربانیان را بیش از ۲۰۰ نفر برآورد کرد و میشل فوکو، فیلسوف فرانسوی که برای پوشش انقلاب به ایران سفر کرده بود، رقمی بسیار بالاتر را گزارش کرد. همین اختلافها نشان میدهد که در روایت تاریخی جمعه سیاه، به جای اصرار بر یک عدد قطعی، باید از «اختلاف آمارها» به عنوان بخشی از واقعیت آن روز سخن گفت.
اما فراتر از جنگ اعداد، یک حقیقت در همه روایتها مشترک است: در ۱۷ شهریور شمار قابل توجهی از مردم غیرمسلح کشته و زخمی شدند و همین خون، روند انقلاب را وارد مرحلهای برگشتناپذیر کرد.
میراث جمعه سیاه؛ زخمی که به سرمایه انقلاب تبدیل شد
۱۷ شهریور برای ارتش نیز نقطه عطفی بود. حکومتی که برای کنترل بحران بیش از پیش به نیروهای مسلح تکیه کرده بود، با بهکارگیری ارتش برای سرکوب گسترده مردم، جایگاه این نهاد را در افکار عمومی به شدت تضعیف کرد. در ماههای بعد شعار «ارتش برادر ماست» در تظاهرات شنیده شد؛ تلاشی آگاهانه برای جدا کردن بدنه ارتش از فرمان سرکوب و جذب آن به سوی مردم.
جمعه خونین از آن پس تنها توصیف یک روز نبود، بلکه به نماد مرحلهای تازه از مبارزه تبدیل شد؛ مرحلهای که در آن جامعه دریافت حتی حکومت نظامی و رگبار مسلسل نیز نمیتواند ارادهای را که به خیابان آمده، به خانه بازگرداند. رژیم پهلوی در ۱۷ شهریور فهمید که خیابان دیگر با گلوله پسگرفتنی نیست و این درک دیرهنگام، سرآغاز شمارش معکوس سقوط آن بود.
امروز پس از گذشت دههها، میدان شهدا همچنان یادآور آن صبح خونین است؛ یادآور مردمی که بیسلاح ایستادند و با خون خود نشان دادند که مشروعیت یک حکومت نه در پادگانها، بلکه در خیابان و در قلب مردم سنجیده میشود.
نظرات (0)