یادداشت‌های روزانه اسدالله علم، نزدیک‌ترین چهره به محمدرضا پهلوی و وزیر دربار او، بار دیگر تصویری عریان از سبک حکمرانی و اولویت‌های دربار پهلوی را پیش روی افکار عمومی قرار داده است. خاطراتی که نشان می‌دهد در سال‌هایی که جامعه ایران با فشارهای اقتصادی و نارضایتی‌های عمیق اجتماعی دست‌وپنجه نرم می‌کرد، بخش قابل توجهی از توان و بودجه کشور صرف تدارک تفریحات پرهزینه و تشریفاتی خاندان پهلوی می‌شد.

روایت‌های علم که در سال‌های اخیر به عنوان یکی از مهم‌ترین منابع برای شناخت مناسبات قدرت در دهه ۵۰ شمسی مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته، نه تنها جزئیات این ولخرجی‌ها را ثبت کرده، بلکه نگاه حاکم بر دربار نسبت به مردم و مفهوم اداره کشور را نیز به خوبی آشکار می‌کند.

پرواز اختصاصی برای سوارکاری چندروزه در کیش

یکی از شگفت‌انگیزترین نمونه‌های این اشرافی‌گری، به سفرهای تفریحی شاه به جزیره کیش مربوط می‌شود. علم در یادداشت روز چهارشنبه دوم فروردین ۱۳۵۱ می‌نویسد: «امسال کیش تمام سبز است و علف تا زانوی اسب می‌رسد؛ چون بارندگی خیلی خوب بود. همه روزه در رکاب شاهنشاه سواری کردم.»

او سپس به تدارکات سنگین و پرهزینه این تفریح چندروزه اشاره می‌کند و با افتخار می‌نویسد: «امسال ده اسب با هواپیما به کیش آوردم بسیار فکر خوبی بود؛ زیرا شاهنشاه هر روز سوار شدند.» اقدامی که به معنای اختصاص یک پرواز ویژه فقط برای انتقال اسب‌های مخصوص سوارکاری شاه به جزیره بود، آن هم در شرایطی که بسیاری از مناطق کشور با کمبود امکانات اولیه مواجه بودند.

«سم اسب شاه ضامن آبادانی کشور است»

نکته قابل تأمل‌تر از این ولخرجی، منطق توجیهی حاکم بر دربار است. علم در ادامه همان خاطره، گفت‌وگوی کوتاهی میان خود و محمدرضا پهلوی را نقل می‌کند که به خوبی نگرش ارباب‌رعیتی حاکم بر اداره کشور را نشان می‌دهد.

علم به شاه می‌گوید: «وقتی من مالک بودم مشهور بود که رد پای مالک روی ملک، بهترین ضامن آبادی ملک است. حالا هم سم اسب شاه بر این جزیره ضامن حفظ و حراست و آبادانی این جزیره و تمام سواحل جنوب است.» و شاه نیز بی‌درنگ تأیید می‌کند: «همین طور است.»

این نگاه نمادین و مالکانه به جغرافیای کشور، به باور بسیاری از تحلیلگران، نشان می‌دهد که دربار پهلوی تا چه اندازه از مفاهیم مدرن حکمرانی و توسعه واقعی فاصله داشته و اداره کشور را با منطق ملاکان قدیم یکی می‌پنداشته است.

تفریح در سایه جنگ؛ سفر فرح به پاریس به جای مأموریت رسمی

دامنه این رفتارهای اشرافی تنها به شخص شاه محدود نبود. علم در خاطره روز دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۵۲ از بازگشت فرح پهلوی از اروپا پرده برمی‌دارد و می‌نویسد که در اوج یک بحران بین‌المللی و در شرایط جنگی منطقه، شهبانو به همراه نخست‌وزیر راهی سفری یک‌هفته‌ای و کاملاً تفریحی به پاریس شده بود.

او با تعجب ثبت می‌کند که فرح در همین مقطع، دعوت رسمی برای سفر به مجارستان را به بهانه «جنگی بودن شرایط» رد کرده بود، اما برای تفریح در پایتخت فرانسه هیچ مانعی ندیده بود. تناقضی که به خوبی اولویت تفریح بر مسئولیت‌های دیپلماتیک را در رفتار خاندان پهلوی نشان می‌دهد.

سنت‌موریتز؛ خرید خدمات پلیس سوئیس با پول ایران

یکی از پرهزینه‌ترین و زمان‌برترین تفریحات سالانه شاه، سفر زمستانی به پیست اسکی «سنت‌موریتز» سوئیس بود؛ سفری که به گفته علم، ماه‌ها پیش از آغاز، بخش بزرگی از انرژی دفتر ویژه دربار را به خود مشغول می‌کرد.

در سال ۱۳۵۲ این سفر با یک مانع امنیتی روبه‌رو شد. دولت سوئیس اعلام کرد به دلیل برگزاری بازی‌های المپیک زمستانی، قادر به تأمین نیروی پلیس جداگانه برای حفاظت از شاه ایران نیست. اما دربار پهلوی حاضر به لغو برنامه نبود.

علم در یادداشت شنبه ۱۲ آبان ۱۳۵۲ می‌نویسد که ساعت‌ها درباره جانشین‌های سنت‌موریتز بحث کرده‌اند. سرانجام او راه‌حل را در پرداخت پول یافت. در خاطره چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۵۲ آمده است: «عرض کردم سوئیسی‌ها قبول کردند که مثل سال گذشته به ما پلیس بدهند... فرمودند: چه کار کردید که قبول کردند؟ عرض کردم اولاً توپ زدم... ثانیاً گفتم مخارج پلیس‌ها را از هر کانتون که بیاورید ما قبول می‌کنیم بپردازیم. شاهنشاه خندیدند؛ ولی شهبانو هیچ نفرمودند.»

علم در ادامه با اشاره به نگاه منفی فرح نسبت به خود می‌نویسد: «بیچاره این دختر جوان حق دارد از من بدش بیاید، هیچ گله‌ای از ایشان ندارم.» جمله‌ای که نشان می‌دهد حتی اطرافیان دربار نیز از میزان چاپلوسی و هزینه‌تراشی برای تأمین تفریحات شاه به ستوه آمده بودند.

هشدارهای بی‌نتیجه و خشم شاه از انتقاد

پافشاری شاه بر این سفرهای پرخطر و پرهزینه، حتی صدای نزدیک‌ترین وزیرش را نیز درآورده بود. علم در پنج‌شنبه ۶ دی ۱۳۵۲ با نگرانی می‌نویسد: «با چنین وضع حساس و خطیری ماشاءالله شاه بی‌باکانه خود را در معرض هزار خطر قرار می‌دهد. در فصل بازی‌های سنت‌موریتز که بازی‌ها در آنجاست چه موقع سوئیس رفتن است؟ هرچه عرض می‌کنم نتیجه نمی‌گیرم و با عصبانیت روبه‌رو می‌شوم.»

پاسخ شاه به این هشدارها، عمق فاصله او با واقعیت‌های کشور را بیشتر آشکار می‌کند. به روایت علم، شاه گفته بود: «اگر اینجا بمانم همین قیافه‌ها را هر روز باید ببینم! از این گذشته غیبت دو ماهه چه معنی دارد؟ به اطمینان کی؟ مگر دنیا از حادثه خالی است؟»

علم سپس تلخ‌ترین اعتراف خود را درباره وضعیت جامعه ثبت می‌کند: «از آن گذشته متأسفانه مردم هم راضی نیستند؛ یعنی طوری با آن‌ها رفتار می‌شود که مثل مردم مغلوب در قبال یک قدرتِ غالب هستند.» اعترافی که نشان می‌دهد حتی هسته سخت قدرت نیز از نارضایتی فراگیر و نگاه تحقیرآمیز حاکمیت به مردم آگاه بوده است.

تعطیلی اداره کشور برای اسکی

این رویه تا واپسین سال‌های حکومت پهلوی نیز ادامه یافت. علم در دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۵۴ نقل می‌کند که شاه به بهانه قصد اسکی، از رفتن به دفتر کار خودداری کرده و امور مملکت را تعطیل کرده بود. علم ناچار تلفنی با او تماس می‌گیرد و سعی می‌کند او را متقاعد کند به جای سنت‌موریتز، به نقطه‌ای دیگر در فرانسه برود و شاه نیز می‌پذیرد: «فرمودند: بکن؛ اطاعت می‌کنم.»

جالب آنکه خود علم نیز به طور کامل در همین فرهنگ اشرافی غرق بود. او در ۲۲ اسفند ۱۳۵۴ از یک سوارکاری تفریحی در فرح‌آباد می‌نویسد که طی آن به دلیل حاضر نبودن اسب محبوبش و امتحان اسبی که قرار بود به کیش فرستاده شود، از اسب سقوط کرده و به شدت زمین خورده است: «عصری با آنکه هوا سرد بود به اصرار رفتم... تاخت کردم، زمین خوردم. من و اسب در هم غلتیدیم.»

محمدحسین راجی، نویسنده کتاب «جعبه سیاه»، در جمع‌بندی این رفتارها می‌نویسد: «ساختار پهلوی، غرق در ولخرجی‌های شخصی، اسب‌دوانی در کیش و تفریحات زمستانی سوئیس، رابطه خود را با واقعیت‌های جامعه قطعه‌قطعه کرد و مردم خود را همچون ملتی مغلوب نگاه می‌داشت.» روایتی که نشان می‌دهد چگونه سرگرمی‌های اشرافی، به شکافی عمیق میان دربار و ملت انجامید؛ شکافی که سرانجام به فروپاشی آن انجامید.