نگاه به تاریخ معاصر ایران نشان میدهد که تقابل امروزین تهران و واشنگتن ریشه در تحولی بنیادین دارد: انقلاب اسلامی ۱۳۵۷. پیش از آن، ایرانِ دوران پهلوی عملاً حیاطخلوت آمریکا در خاورمیانه محسوب میشد؛ کشوری که سفرای کاخ سفید هر روز با شاه دیدار میکردند و عملاً سرنوشت آن در واشنگتن رقم میخورد.
ایرانِ پیش از انقلاب؛ استقلال قربانی وابستگی
آرتور میلسپو، مشاور آمریکایی وزارت دارایی ایران در دوران رضاشاه، در کتاب «آمریکاییها در تاریخ این سرزمین» به صراحت اعتراف میکند که حکومت پهلوی ظرفیتهای ملی ایران را از بین برده بود. او مینویسد: «رضاشاه ویژگیهایی را که باعث میشود مردم بتوانند خود از عهده امورات خود برآیند را در روح مردمش نابود کرده بود.» فریدون هویدا نیز در کتاب «سقوط شاه» فاش میکند که سفیر آمریکا هر روز با محمدرضا پهلوی دیدار داشت و عملاً مقدرات کشور در اختیار کاخ سفید بود.
انقلاب اسلامی؛ نقطه عطف تاریخ ایران
انقلاب ۱۳۵۷ این معادله را به کلی دگرگون کرد. آنتونی پارسونز، سفیر وقت بریتانیا در تهران، در کتاب «غرور و سقوط» این رویداد را با انقلابهای فرانسه و روسیه مقایسه کرده و آن را نه یک تغییر ساده رژیم، بلکه فروپاشی کامل یک خودکامگی متمرکز و قدرتمند توصیف میکند. به گفته او، ایرانِ کاملاً متفاوتی از ویرانههای آن نظام بیرون آمد.
ماروین زونیس، استاد دانشگاه شیکاگو و نویسنده کتاب «شکست شاهانه»، انگیزه اصلی امام خمینی (ره) را درهم شکستن باور به قدرت مطلق آمریکا در میان ایرانیان میداند. به نوشته او، شعار «آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند» چنان در جامعه تکرار شد تا مردم ایران عزم ضدآمریکایی خود را در برابر ترس از تلافی واشنگتن حفظ کرده و حاکم سرنوشت خویش شوند.
از کارتر تا ترامپ؛ زنجیره تحریمها علیه ایران
پس از انقلاب، آمریکا اهرمهای فشار خود را یکی پس از دیگری به کار گرفت. جیمی کارتر نخستین سنگبنای تحریمها را با توقیف داراییهای ایران و قطع روابط تجاری نهاد. به گفته «جف»، فرزند کارتر، تسخیر لانه جاسوسی اعتمادبهنفس همیشگی رئیسجمهور آمریکا را از بین برده بود. شکست عملیات نظامی طبس در سال ۱۳۵۹ نیز ضربه دیگری به حیثیت واشنگتن وارد کرد.
پس از کارتر، رونالد ریگان در سال ۱۳۶۳ ایران را در لیست کشورهای مرتبط با ترافیک مواد مخدر قرار داد تا مانع فروش تجهیزات نظامی به ایران در اوج جنگ تحمیلی شود. بوش پدر با قانون «منع گسترش تجهیزات نظامی»، مهار دوگانه ایران را کلید زد. بیل کلینتون در سال ۱۹۹۵ هرگونه مشارکت شرکتهای آمریکایی در صنعت نفت ایران را ممنوع کرد و یک سال بعد «قانون مبارزه با تروریسم» را برای مجازات شرکتهای خارجی سرمایهگذار در ایران تصویب نمود. کلینتون حتی صادرات آمریکا به کشورهایی که به ایران کالا میفرستادند را نیز تحریم کرد.
جرج بوش پسر نیز با سوءاستفاده از حوادث ۱۱ سپتامبر، فشار تحریمی را مضاعف کرد و با همراهی اروپا، قطعنامه ۱۷۳۷ شورای امنیت را علیه برنامه صلحآمیز هستهای ایران به تصویب رساند. این روند تا امروز و دوران ریاستجمهور ترامپ ادامه یافته است.
اعتراف به شکست؛ راهبردی که کار نکرد
نکته قابل تأمل این است که خود آمریکاییها نیز به ناکارآمدی این راهبرد اعتراف کردهاند. مجله «تایم» همان زمان تحلیل کرد که فشار بر ایران تنها به جهش قیمت نفت منجر شده و بیفایده است. مهمتر از همه، گزارش تفصیلی «مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی آمریکا» (CSIS) خطاب به جرج بوش پسر رسماً اعلام کرد که راهبرد واشنگتن در برابر گسترش نفوذ ایران شکست خورده و جمهوری اسلامی نسبت به گذشته بانفوذتر و در موقعیت بهتری قرار دارد.
چرا امروز تنشها اوج گرفته است؟
افزایش فشارهای اقتصادی، رسانهای و منطقهای آمریکا علیه ایران در سالهای اخیر، نشانه ضعف ایران نیست. برعکس، این شدت تقابل ناشی از خشم واشنگتن از کشوری است که توانسته استقلال خود را حفظ کرده و دست رد به سینه نظام سلطه بزند. ویلیام داگلاس، قاضی دیوان عالی آمریکا، سالها پیش در کتاب خود این حقیقت را پیشبینی کرده بود: «انقلابهایی که در حال شکلگیری هستند منشأ کمونیستی ندارند… این بیداری مردم استعمارزدهای است که زیر سیطره اجانب کمر خم کرده بودند و این قرن بیداری آنهاست.»
تحلیل نهایی آن است که بیش از چهار دهه تلاش آمریکا برای به زانو درآوردن ایران از طریق تحریم و فشار، نتیجه معکوس داده است. تحریمها اگرچه مشکلاتی برای اقتصاد ایران ایجاد کرده، اما نتوانسته اراده ملت ایران برای حفظ استقلال و حاکمیت ملی را خدشهدار کند. ایران امروز مستقلتر، بانفوذتر و مقاومتر از هر زمان دیگری در تاریخ معاصر خود است.
نظرات (0)