گرمای سوزان عراق در روزهای اربعین، آزمایش سختی برای هر زائری است؛ اما در مسیر نجف تا کربلا، کنار موکب شهید حاج قاسم سلیمانی در ستون ۵۵۳، صحنهای شکل گرفته که توجه بسیاری از رهگذران را به خود جلب میکند. پرچمی بزرگ و سرخرنگ بر فراز سکویی ساده در اهتزاز است و نوشتهای کنار آن، زائران را دعوت میکند تا دقایقی نگهدارنده این پرچم باشند.
زنجیرهای بدون ثبتنام و نوبت از پیش تعیینشده
در این سکو خبری از ثبتنام و نوبتدهی نیست؛ تنها کافی است نفر قبلی پرچم را به نفر بعدی بسپارد تا زنجیره نگهبانی ادامه پیدا کند. برخی تنها چند دقیقه میایستند و برخی دیگر ساعتها زیر آفتاب مستقیم میمانند. آنچه اهمیت دارد، تداوم این زنجیره است؛ به گفته برگزارکنندگان موکب، از نخستین روزهای آغاز پیادهروی تاکنون، این پرچم لحظهای بینگهدارنده نمانده است.
در اطراف سکو، هیچکس دعوت رسمی نمیکند؛ رهگذران خودشان میایستند. گاهی جوانی است که کولهاش را زمین گذاشته، گاهی پیرمردی که عصایش را به همراه میسپارد تا چند دقیقه پرچم را در دست بگیرد و گاهی مادری که کودکش را برای گرفتن عکس کنار پرچم میآورد. حتی زائری که زبان فارسی نمیداند، با اشاره دیگران معنای این ایستادن را درمییابد و جای نفر قبلی را میگیرد.
از سکوهای شهری تا سنگر خونخواهی
این تصویر برای بسیاری از زائران ایرانی یادآور روزهایی است که پس از جنگ اخیر، مردم در شهرهای مختلف ایران از مشهد تا اصفهان و تهران، بهصورت داوطلبانه ساعتها پرچم ایران را در میدانها و معابر در دست گرفتند تا اجازه ندهند پرچم بر زمین بماند. آن سکوها ۱۵۰ شبانهروز زیر باران، برف و گرما پابرجا ماندند و پرچم حتی برای لحظهای نیفتاد.
حالا آن میراث «دستهای گرهخورده به میله پرچم» در اربعین ۱۴۰۵ به ستون ۵۵۳ رسیده است؛ با این تفاوت که این بار رنگ پرچم، نه فقط نشان ملیت، بلکه رنگ خون است. پرچم خونخواهی رهبر شهید با ابعاد بزرگ و سرخی خیرهکنندهاش، برای زائران به «سند انتظار» بدل شده است؛ هر زنی با چادر خاکی، هر مردی با پاهای تاولزده و هر کودکی که پرچم را در دستان کوچکش میگیرد، گویی پیمانی تازه با آرمان شهید میبندد.
آزمون گرما؛ روایتهایی از دل ستون ۵۵۳
دمای هوا در ساعات میانی روز گاه به حدود ۵۰ درجه سانتیگراد یا بیشتر میرسد و دمای سطح زمین و سطوح فلزی بسیار بالاتر احساس میشود. با این حال، کنار این سکو گرما مانع توقف زائران نشده است. عرق از پیشانیها میچکد، بطری آب کنار پا گذاشته میشود و نگاهها به امتداد جاده دوخته میشود تا نفر بعدی از راه برسد و پرچم دستبهدست شود.
روایت یکی از زائران شنیدنی است: «آمده بودم کمی استراحت کنم، اما وقتی چشمم به پرچم افتاد، انگار کسی درونم تکان خورد. یک ساعت ایستادم. پاهایم میسوخت، اما فکر انتقام داغتر از آفتاب بود.» دختربچهای نیز که به سختی به پرچم میرسد، تمام قدش را میکشد تا پارچه سرخ حتی یک سانتیمتر پایین نیاید؛ مادرش میگفت وقتی پرسید خستهای؟ پاسخ شنید: «مگر حاج قاسم خسته بود که ما خسته باشیم؟»
گذر از مرزها؛ دیپلماسی تودهها
شاید زیباترین بخش این حماسه، گذر از مرزهای جغرافیایی باشد. وقتی پیرمرد عرب با زبان خود از ضرورت انتقام میگوید و جوان ایرانی با بغض به او نگاه میکند، دیگر مرزی وجود ندارد. عراقیها با همان مهماننوازی معروفشان، در کنار ایرانیها نوبت میگیرند تا پرچم را نگه دارند و این پرچم به «پرچم امت واحده» برای انتقام خون مظلوم تبدیل شده است.
زائر ایرانی که از دور میآید، پرچم را بدون هیچ کلمهای و تنها با یک نگاه پر از فهم متقابل به دست زائر عراقی میسپارد. اینجا خونخواهی به زبانی بینالمللی بدل شده است؛ وقتی یک عراقی پرچم خونخواهی رهبر شهید را در خاک خود بالا میبرد، پیامی به استکبار جهانی میفرستد که مرزهای جغرافیایی با خون قهرمانان ترسیم شده و این پیوند گسستنی نیست.
شبها؛ از نگهبانی تا بیدارباش
با فرا رسیدن شب، موکب حاج قاسم با فرشهای آبیرنگ معروف حسینیه امام خمینی (ره) به مرکز ثقل جاده تبدیل میشود. سخنرانیها و مداحیها نه برای گریه صرف، که برای بیدارباش است و در میان صدای طبل و سنج، شعارهای ضداستکباری طنینانداز میشود. زائرانی که در طول روز پرچم را نگه داشتهاند، حالا اشکهایشان را به «سوخت انتقام» تبدیل میکنند.
پرچمی که تا پیروزی نهایی بر زمین نمیافتد
این پرچم در ستون ۵۵۳، تمرینی برای ایستادگی است؛ مردمی که یاد گرفتهاند در گرمای طاقتفرسا پرچم خونخواهی را رها نکنند، فردا در صحنههای بزرگتر تاریخ نیز پرچم حقطلبی را بر زمین نخواهند گذاشت. تا زمانی که آفتاب بر این جاده میتابد، دستهایی هستند که پرچم را بالا نگه میدارند؛ پیامی که مستقیم به قلب دشمن میرود: «ما بیداریم و این پرچم، تا زمان پیروزی نهایی، بر زمین نخواهد افتاد.»
نظرات (0)