زیارت پیاده امام حسین (ع) از دیرباز در فرهنگ شیعه جایگاهی ویژه داشته است؛ چنان که امام صادق (ع) پاداش هر گام زائر پیاده را برابر با آزاد کردن بنده‌ای از فرزندان اسماعیل دانسته و در روایتی دیگر فرموده‌اند که خداوند برای هر قدم، هزار حسنه می‌نویسد و هزار گناه را محو می‌کند.

سنت زیارت پیاده در حکومت‌های شیعی

این سنت در دوره حکومت‌های شیعی نیز با اهتمام جدی دنبال شد. به نوشته ابن جوزی، جلال‌الدوله از نوادگان عضدالدوله در سال ۴۳۱ قمری همراه فرزندان و یارانش برای زیارت راهی نجف شد و فاصله خندق کوفه تا حرم امیرالمؤمنین (ع) را که نزدیک یک فرسنگ بود، با پای برهنه پیمود.

در عصر صفویه نیز تلاش گسترده‌ای برای ترویج این فرهنگ صورت گرفت؛ شاه عباس و عالمان بزرگی همچون شیخ بهایی در سال ۱۰۰۹ قمری از اصفهان عزم مشهد کردند و پیاده به زیارت امام رضا (ع) رفتند.

آیت‌الله قوچانی؛ فقیهی که سختی‌ها او را ساخت

آیت‌الله سید محمدحسن نجفی قوچانی، مشهور به آقانجفی قوچانی، در سال ۱۲۹۵ قمری (۱۲۵۶ شمسی) متولد شد و در سال ۱۳۲۳ شمسی درگذشت. او از شاگردان برجسته میرزا جهانگیرخان قشقایی و آخوند خراسانی بود و در ۳۰ سالگی به درجه اجتهاد رسید.

تحصیلات او از زادگاهش آغاز شد و در ۱۳ سالگی برای ادامه تحصیل به مشهد رفت و در مدارس «دو درب» و «پریزاد» ادبیات و دروس سطح را تا «قوانین» فرا گرفت. در ۱۹ سالگی همراه یکی از همدرسانش به اصفهان مهاجرت کرد و در مسجد عربون ساکن شد؛ منظومه حاج ملاهادی سبزواری را نزد آخوند کاشی، رسائل را نزد شیخ عبدالکریم گزی و حکمت را نزد میرزا جهانگیرخان قشقایی آموخت.

روزگار طلبگی او در مشهد و اصفهان با فقر و دشواری همراه بود؛ گاه برای گذران زندگی کار می‌کرد و گاه برخی کتاب‌هایش را به بهایی اندک می‌فروخت.

بیست سال در نجف و رسیدن به اجتهاد

سید محمدحسن در سال ۱۳۱۸ قمری و در ۲۳ سالگی، پس از چهار سال اقامت در اصفهان، همراه یکی از دوستان و شاگردانش پیاده راهی عتبات شد. با رسیدن به نجف، در حجره‌ای در یکی از مدارس شهر ساکن شد و در درس آخوند خراسانی شرکت کرد؛ همین حضور سبب شد تصمیم بگیرد برای ادامه تحصیل در نجف بماند و در ۳۰ سالگی به اجتهاد برسد. او همچنین از محضر بزرگانی چون شریعت اصفهانی و محمدباقر اصطهباناتی بهره برد.

او پس از بیست سال زندگی در نجف، در سال ۱۳۳۸ قمری با آگاهی از درگذشت پدرش به ایران بازگشت؛ نخست برای زیارت به مشهد رفت و سپس بنا به درخواست مردم، وارد قوچان شد و تا پایان عمر در آنجا ماند. بیش از ۲۵ سال از زندگی او در قوچان به فقاهت، قضاوت شرعی و اداره حوزه علمیه گذشت. او در ماه‌های رمضان به قم می‌رفت و گاه در حجره استاد مطهری اقامت می‌کرد. از مشهورترین آثارش دو کتاب «سیاحت شرق» و «سیاحت غرب» است.

ماجرای تب در راه کربلا

در روزگار اقامت در نجف، آقانجفی بارها به زیارت عتبات مقدسه مشرف می‌شد. او از یکی از این سفرها روایتی شنیدنی به یادگار گذاشته است: «هر دو تصمیم گرفتیم به کربلا برویم، اما تب شدیدی گرفتم. شام خوردم و طبق معمول عبای خود را به دورم پیچیدم و خوابیدم؛ درد به شدت در استخوان‌هایم بالا می‌رفت.»

او در همان حال به گفت‌وگوی معنوی با امام موسی بن جعفر (ع) پرداخت و با دلی سرشار از گلایه گفت: راه‌ها و بیابان‌ها را طی کردم و پناهگاه خود را رها کردم؛ اکنون که به پابوسی شما رسیده‌ام و وارد دژ دیار شما شده‌ام، این درد را بر دوش من می‌افزایید؟ او با اشاره به پیاده‌روی شش فرسخی فردا و پرستاری از میرزا حسن، از امام خواست چاره‌ای بیندیشد.

به روایت خودش، هنوز در این افکار بود که عرق از تنش جاری شد و آرامش یافت و خواب بر او چیره شد. بامداد، پس از زیارت و نوشیدن چای، در حالی که همراهانش را به سوی کربلا بدرقه می‌کرد، چنان سبک و پرانرژی بود که گویی هرگز تب نکرده است.

پایان زندگی با دستی خالی

این عالم ربانی در شب جمعه ۲۶ ربیع‌الثانی ۱۳۶۳ قمری (۱۳۲۳ شمسی) در ۶۸ سالگی در قوچان درگذشت و در حسینیه خود در همان شهر به خاک سپرده شد. او با وجود نفوذ معنوی گسترده در قوچان و شهرستان‌های اطراف، هنگام مرگ از مال دنیا چیزی نداشت.