در هفتههای اخیر، گروهی از رسانهها پروژهای را علیه برنامه تلویزیونی «به وقت ایران» و اجرای روحالله رضوی کلید زدهاند؛ پروژهای که به جای ارزیابی محتوا، استدلالها و کیفیت برنامه، بر یک مؤلفه هویتی یعنی اصالت کشمیری مجری متمرکز شده است. این رویکرد پرسش جدی درباره مرز میان نقد منصفانه و تخریب رسانهای ایجاد کرده است.
ماجرا از چه قرار است؟
برنامه «به وقت ایران» از ابتدای جنگ تاکنون، بدون وقفه و هر شب، آخرین تحولات میدانی را به صورت زنده روی آنتن برده است. بنا بر روایتهای منتشرشده، این برنامه حدود ۱۵۰ شب پیاپی اجرای زنده داشته و با دعوت از مهمانان مختلف توانسته قالببندی تازهای برای مخاطبان رقم بزند. با این حال، به نظر میرسد بخشی از جریان رسانهای به جای ورود به این ابعاد، ترجیح دادهاند روی ریشه خانوادگی و محل تولد مجری تمرکز کنند.
برچسب قومی؛ بهانهای به جای نقد
روحالله رضوی اصالتاً اهل کشمیر است، اما سالهاست در ایران زندگی میکند و فعالیت رسانهای خود را در مسیر تبیین و تبلیغ گفتمان انقلاب اسلامی تعریف کرده است. در تمام این سالها نیز هیچ سابقهای از اقدام مغایر با امنیت و منافع ملی درباره او مطرح نشده است. از همین رو، این پرسش طبیعی است که برجسته کردن «کشمیری بودن» او چه نسبتی با نقد عملکرد رسانهایاش دارد؟
منطق درست در نقد رسانهای آن است که سخنان و استدلالهای یک مجری یا تحلیلگر مورد ارزیابی قرار گیرد؛ اما وقتی هویت قومی یا محل تولد به ابزار تخریب تبدیل میشود، دیگر با نقد مواجه نیستیم، بلکه با برچسبزنی مواجهیم که هدفش بیاعتبار کردن شخص پیش از شنیدن حرفهای اوست.
ماجرای تازه نیست؛ نمونههای مشابه فراواناند
اگر ملاک قضاوت درباره افراد، محل تولد یا ریشه خانوادگی آنها باشد، تکلیف بسیاری از چهرههایی که سالها در عرصه رسانهای و فرهنگی جمهوری اسلامی فعالیت کردهاند مشخص نیست. نمونههای روشن این موضوع «سهیل اسعد»، مبلغ و فعال رسانهای با اصالت لبنانی-آرژانتینی است که سالهاست زندگی خود را وقف تبیین اندیشه انقلاب کرده، و «فاطمه هاشمی»، مجری آمریکاییالاصل شبکه پرستیوی که دههها در رسانه ملی حضور داشته است.
در طول دهههای گذشته افراد متعددی با ملیتها و پیشینههای گوناگون، ایران را محل زندگی و فعالیت خود برگزیده و هویت فکری و حرفهایشان را با جامعه ایران پیوند زدهاند. اگر قرار باشد هر زمان اختلاف نظری پیش آمد، اصالت قومی یا ملی به ابزار تخریب تبدیل شود، یکی از مهمترین ظرفیتهای فرهنگی انقلاب اسلامی زیر سؤال میرود؛ ظرفیتی که همواره بر جذب انسانها بر پایه باور و اعتقاد تأکید داشته است، نه بر اساس قومیت و نژاد.
واژهای با کارکرد تحقیرآمیز
استفاده مکرر از واژههایی مانند «کشمیری» در فضای رسانهای امروز صرفاً یک اشاره جغرافیایی نیست؛ این واژه در این بستر کارکردی تحقیرآمیز پیدا میکند. تجربه سالهای اخیر نیز نشان داده که استفاده از برخی عناوین ملیتی برای تحقیر اتباع افغانستان با واکنش گسترده افکار عمومی روبهرو شد. مشکل، خود واژه نیست؛ بلکه استفاده از آن به عنوان برچسبی برای القای «غیرخودی بودن» است.
این شیوه، بیش از آنکه به هدف اصلی خود آسیب بزند، نشاندهنده فقر استدلال در پروژهای است که به جای پاسخ به محتوا، به هویت افراد حمله میکند. رسانهای که از پاسخ منطقی ناتوان باشد، معمولاً به سادهترین ابزار، یعنی برچسبزنی و تحریک احساسات، متوسل میشود.
پیامدها برای گفتمان انقلاب
این رویکرد در نهایت به زیان گفتمان انقلاب اسلامی نیز تمام میشود. انقلابی که همواره از جهانی بودن پیام خود سخن گفته و توانسته افراد مختلفی از کشورهای گوناگون را جذب کند، چگونه میتواند شاهد آن باشد که برخی رسانههای منتسب به همان جریان، «غیرایرانی بودن» را دستاویز تخریب نیروهای همسو قرار دهند؟
البته این سخن به معنای مصونیت هیچ شخصیت رسانهای از نقد نیست؛ هر مجری، تحلیلگر یا فعال رسانهای باید در برابر سخنان و عملکرد خود پاسخگو باشد. اما مرز روشنی میان نقد و تخریب وجود دارد: نقد متوجه استدلالها و عملکردهاست و تخریب، هویت و ریشه افراد را هدف میگیرد. اگر محل تولد، قومیت یا ملیت معیار سنجش اعتبار افراد شود، این معیار فردا میتواند علیه هر شخصیت دیگری نیز به کار گرفته شود. چنین رویهای نه تنها اخلاق رسانهای را تضعیف میکند، بلکه سرمایه اجتماعی جریانهایی را که به آن متوسل میشوند نیز فرسوده خواهد ساخت.
نظرات (0)