مهدی تارتار وقتی پای قرارداد با پرسپولیس را امضا کرد، خوب می‌دانست روی نیمکتی نشسته است که در آن نیمه‌های تمام‌عیار جایی ندارد. در باشگاهی که هوادارانش تنها زبان پیروزی و جام را می‌فهمند، هر تزلزلی می‌تواند به قیمت تمام شدن دوران کاری یک مربی تمام شود؛ به‌ویژه وقتی آن مربی هر آنچه برای موفقیت خواسته، در اختیارش گذاشته باشند.

امکانات کامل، مسئولیت کامل

تارتار در حالی نخستین اردوی پیش‌فصل خود را با سرخ‌پوشان برگزار کرد که تقریباً هیچ خلأیی در فهرست خواسته‌هایش دیده نمی‌شد. جذب بازیکنان مدنظر، زمان کافی برای آماده‌سازی بدنی و فرصت تمرین برای پیاده‌سازی ایده‌های تاکتیکی، همه فراهم بود تا این مربی نتواند در آینده به کمبود امکانات پناه ببرد. به همین دلیل، هر نتیجه‌ای که پرسپولیس در فصل پیش رو به دست آورد، نخست به نام و اعتبار خود او نوشته خواهد شد.

شش شاگرد سابق؛ تکیه‌گاه یا پاشنه آشیل؟

نکته برجسته نقل‌وانتقالات تابستانی سرخ‌ها، جذب شش بازیکنی بود که پیش از این زیر نظر تارتار در گل‌گهر سیرجان کار کرده بودند. این انتخاب تصادفی نبود؛ سرمربی پرسپولیس به دنبال انتقال بخشی از زبان تاکتیکی خود به تیم جدید بود و ترجیح داد با بازیکنانی شروع کند که خواسته‌هایش را در زمین می‌فهمند.

  • شناخت قبلی از توانایی‌ها و روحیه بازیکنان، سرعت تطبیق تیم با تفکرات مربی را افزایش می‌دهد.
  • هماهنگی دفاعی و انسجام خطوط، از همان ابتدا راحت‌تر شکل می‌گیرد.
  • اما همین انتخاب‌های شخصی، پوشش دفاعی مناسبی برای تارتار باقی نمی‌گذارد؛ وقتی بازیکنان را خودش انتخاب کرده، نمی‌تواند بعداً تقصیر را به گردن دیگران بیندازد.

این استراتژی از یک منظر کاملاً منطقی است؛ تارتار در نزدیک به یک دهه مربیگری در لیگ برتر، تیم‌هایی ساخته که هویتشان بر سازمان دفاعی منظم، فشردگی خطوط، کاهش فضای بازی حریف و انتقال سریع استوار بوده است. طبیعی است مربی‌ای که حالا روی بزرگ‌ترین نیمکت دوران کاری‌اش نشسته، بخواهد به بازیکنانی تکیه کند که زبان او را بلدند. اما در پرسپولیس، همین نقطه می‌تواند به نقطه ضعف بزرگ تبدیل شود؛ چراکه این بار پاسخگویی فقط متوجه او خواهد بود.

انعطاف تاکتیکی؛ شمشیر دولبه

تمرینات پیش‌فصل نشان داده که تارتار قصد ندارد خود را به یک سیستم ثابت محدود کند. آزمایش دفاع سه‌نفره در کنار حفظ آرایش‌های چهارنفره، حاکی از برنامه‌ای منعطف برای تغییر شکل تیم در جریان مسابقه است. اگر این انعطاف به درستی اجرا شود، می‌تواند حریفان را با چالش‌های متعددی روبه‌رو کند؛ اما روی دیگر این ماجرا نیز خطرناک است.

دفاع سه‌نفره تنها زمانی کارایی دارد که فاصله میان خطوط کاملاً کنترل شود. اگر تیم هنگام از دست دادن توپ نتواند به سرعت آرایش خود را مرتب کند، فضاهای زیادی در کناره‌ها و پشت مدافعان شکل می‌گیرد. از سوی دیگر، عقب‌نشینی بیش از حد برای پر کردن این فضاها هم می‌تواند قدرت هجومی تیم را خنثی کند. پرسپولیس تیمی است که در اغلب مسابقات باید مالک توپ باشد، بازی را بسازد و در برابر دفاع‌های بسته راه‌حل پیدا کند؛ بنابراین اتکای صرف به استحکام دفاعی، پاسخگوی انتظارات این باشگاه نیست.

تفاوت پرسپولیس با تیم‌های قبلی تارتار

در بسیاری از تیم‌های لیگ برتری، یک فصل «قابل قبول» با حضور در نیمه بالایی جدول یا ساختن تیمی کم‌اشتباه تعریف می‌شود؛ اما پرسپولیس چنین معیاری ندارد. هوادار این تیم نه فقط برد، که سبک بازی قانع‌کننده و جنگ مداوم برای قهرمانی می‌خواهد. اگر تیم ببرد اما فوتبالش رضایت‌بخش نباشد، نقدها آغاز می‌شود و اگر نتیجه هم نیاید، فشارها چند برابر خواهد شد. فاصله میان «قابل قبول بودن» و «موفق بودن» در این باشگاه بسیار زیاد است و تارتار به خوبی از این واقعیت آگاه است.

او علاوه بر این، رابطه نزدیکی با بخشی از اهالی رسانه دارد تا شاید در روزهای بحرانی از آن بهره بگیرد؛ اما خوب می‌داند شعارهای هواداران در استادیوم‌ها را نمی‌توان با هیچ تمهیدی مدیریت کرد. تماشاگر پرسپولیس خودجوش‌ترین واکنش‌ها را دارد و پیامش را بی‌واسطه به گوش مربی می‌رساند.

پایان دوران آزمایش

فصل هنوز آغاز نشده و داوری درباره موفقیت یا شکست تارتار زودهنگام است، اما نشانه‌ها روشن است: او تیم را بر اساس سلیقه خودش بسته، بازیکنان مورد اعتمادش را آورده و سیستم‌هایش را در تمرین آزمایش کرده است. از روزی که سوت مسابقات رسمی به صدا دربیاید، دیگر هیچ‌کس نمی‌پرسد تارتار چه سیستمی را دوست دارد یا کدام بازیکن را خودش انتخاب کرده است؛ تنها معیار قضاوت، عملکرد تیم در زمین، تعداد بردها، کیفیت فوتبال و جایگاه در جدول خواهد بود.

تارتار در تیم‌های قبلی با ساختارهای دفاعی منظم برای خود اعتبار ساخت؛ اما پرسپولیس از او چیزی فراتر می‌خواهد. او باید تیمی بسازد که هم نبازد و هم خوب بازی کند؛ هم منظم باشد و هم هجومی. این همان نقطه‌ای است که پروژه تارتار وارد سخت‌ترین مرحله‌اش می‌شود؛ پروژه‌ای که تمام خریدهایش با امضای خود او انجام شده و حالا باید در زمین پاسخ بدهد. برای او دیگر راه میانه‌ای میان موفقیت و ناکامی وجود ندارد.