در میان ازدحام جمعیتی که برای بدرقه پیکر رهبر شهید، آیتالله سید ابراهیم رئیسی، به خیابانها آمده بودند، یک زن جوان با تمام وجود در تلاش بود تا تکتک لحظات را به خاطر بسپارد. فاطمه پیروی در روایت خود از روزهای بدرقه، داستانی شخصی و پرشور از عشق و ارادت به رهبر شهید را به تصویر میکشد.
پیادهروی در میان مه و نور
راوی از همان ابتدا با زبانی شاعرانه مسیر پرمشقت خود از میان جمعیت را توصیف میکند. او با تنظیم زاویه صورتش با مهپاشهای کنار خیابان، قطرات ریز آب را به جان میخرد تا کمی از گرمای هوا بکاهد. چشمانش را میبندد و لبخند میزند؛ در دل مسیری که همه به سوی میدان آزادی روانهاند.
«میدانیم که تقریبا محال است به آقا برسیم؛ اما ناخودآگاه پا تند میکنیم.» این جملهای است که حال و هوای آن روزها را به خوبی توصیف میکند. جمعیت، همچون قطرات مهپاشهای مسیر، به هم چسبیده و یکپارچه حرکت میکردند.
برخورد با تصویر ماندگار
در میان مسیر، نگاه راوی به مردی میافتد که دستهای بزرگ از عکسهای یک شکل از رهبر شهید را در دست دارد و بین مردم پخش میکند. همان عکس معروفی که آقا با کلاه و ردای سفید، روبروی کتابخانهشان ایستاده و غرق در مطالعه کتاب است.
«آنقدر شیفتهٔ عکس میشوم که درجا آن را از مرد میگیرم. گویی که اولین بار است چشمم به این شمایل آقا میافتد.» این کلمات نشاندهنده شور و اشتیاقی است که در آن روزهای پرشور بر دلها حاکم بود.
حفاظت از گنج تا دیوار اتاق
از آن لحظه به بعد، تمام تمرکز راوی بر محافظت از آن عکس متمرکز میشود. او در میان جمعیت فشرده، زیر آفتاب داغ و با عبور از مهپاشها، عکس را زیر چادرش پنهان میکند تا خیس نشود. کفشهایش در حفرههای آب فرو میروند و لبههای شلوارش خیس میشود، اما برای او «به سلامت رساندن عکس، به دیوار اتاقم برایم از همه چیز مهمتر است.»
این روایت شخصی، تصویری زنده از ارادت و عشق مردم به رهبر شهیدشان را به نمایش میگذارد؛ عشقی که در سادهترین و صمیمیترین شکل خود، در دل یک عکس خلاصه میشود.
مقصد؛ دیوار اتاق
سرانجام راوی و همراهانش به میدان انقلاب میرسند. برخی از همراهان از گرما زده شدهاند و بقیه نیز توان راه رفتن ندارند. اما راوی با نگاهی به عکس میان دستانش، حسرت ندیدن ماشین حامل پیکر آقا را در دل احساس نمیکند. او عکس را با دقت تا میزند، طوریکه خط و خش روی آن ننشیند، و از جمعیت جدا شده به سمت مترو راه میافتد.
روایت «عکس جاندار» به قلم فاطمه پیروی، که در قالب مجموعه «#باید_برخاست» در شبکه اجتماعی روادار منتشر شده، نه فقط یک خاطره شخصی، که روایتبخشی از تاریخ معاصر ایران است؛ روایتی از روزهایی که عشق به یک رهبر، جمعیت را یکپارچه به خیابانها کشاند و خاطراتی ماندگار در دلها بر جای گذاشت.
نظرات (0)