پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ۱۳۵۷ تنها به معنای سقوط یک حکومت نبود، بلکه آغازی بر رقابت سنگین روایتها در فضای رسانهای کشور بود. جامعهای که سالها زیر سایه سانسور و استبداد پهلوی نفس میکشید، ناگهان خود را در برابر دهها روزنامه، هفتهنامه و نشریه با گرایشهای متضاد یافت. در این میان، سازمان مجاهدین خلق که بعدها به عنوان منافقین شناخته شد، یکی از فعالترین جریانها در عرصه رسانه بود.
بحران مشروعیت و ضرورت تغییر چهره
سازمان منافقین در سال ۱۳۵۴ دچار تحولی ایدئولوژیک عمیق شد و بخش عمدهای از کادر مرکزی آن به مارکسیسم گرایش پیدا کرد. این چرخش فکری، سرمایه اجتماعی آنان را در میان جامعه مذهبی ایران به شدت کاهش داد. رهبران سازمان به خوبی میدانستند که اکثریت مردم ایران با انگیزههای دینی انقلاب کردهاند و امام خمینی (ره) را محور حرکت خود میدانند. از این رو، بازسازی چهره عمومی و بازیابی نفوذ اجتماعی به یک ضرورت حیاتی برای آنان تبدیل شد.
پاسخ سازمان به این بحران، نه بازنگری در مبانی فکری، بلکه سرمایهگذاری گسترده بر رسانه بود. در اول مرداد ۱۳۵۸، نخستین شماره نشریه «مجاهد» منتشر شد؛ نشریهای که هدف آن صرفاً اطلاعرسانی نبود، بلکه مهمترین ابزار سازمان برای بازسازی هویت، جذب نسل جوان و صورتبندی دوباره گفتمان خود به شمار میرفت.
رسانه به مثابه سنگر
نشریه مجاهد از همان آغاز، مأموریت خود را فراتر از یک رسانه خبری تعریف کرد. هدف اصلی، تغییر چارچوب فهم مخاطب از تحولات انقلاب و بازسازی تصویر سازمان در افکار عمومی بود. این پروژه رسانهای بر چند محور اصلی استوار شده بود:
- معرفی اندیشههای مادیگرایانه در پوشش آزادی و اسلام
- برچسبزنی اندیشه اسلامی به عنوان «ارتجاع»
- حمله مستمر به روحانیت و گفتمان انقلاب اسلامی
- القای انحصارطلبی و استبداد به نظام اسلامی
- مظلومنمایی و معرفی سازمان به عنوان تنها مدافع آزادی و حقوق مردم
در همین چارچوب، نشریه با حمله به روزنامههای مذهبی و انقلابی، آنها را «بلندگوی ارتجاع» و «چماقدار» معرفی میکرد و از جوانان میخواست این رسانهها را تحریم کنند. هدف نهایی، سلب مرجعیت از رسانههای انقلابی و تبدیل نشریه مجاهد به تنها منبع معتبر اطلاعرسانی و تحلیل سیاسی بود.
اسلام در ویترین، مارکسیسم در پسزمینه
یکی از پیچیدهترین ابعاد عملکرد نشریه مجاهد، استفاده ابزاری از واژگان، مفاهیم و نمادهای اسلامی بود. جریان نفاق با درک عمیق از علایق مذهبی جامعه، آرم نشریه خود را با آیاتی از قرآن کریم تزیین کرد تا خطوط دفاعی ذهنی مخاطب مذهبی را بشکند. قرآن، نهجالبلاغه و ادبیات دینی در این چارچوب، دیگر سرچشمه معرفت نبودند، بلکه به ابزاری برای مشروعیتبخشی به اندیشهای تبدیل میشدند که ریشه در جهانبینی مادی و الحادی داشت.
بررسی نوشتههای منتشرشده در نشریه «مجاهد» نشان میدهد که آنچه با عنوان «اسلام مترقی» عرضه میشد، در عمل چیزی جز بازخوانی مارکسیسم با واژگان دینی نبود. مبانی تحلیل از ماتریالیسم دیالکتیک اخذ میشد و سپس آیاتی از قرآن یا فرازهایی از نهجالبلاغه برای تأیید همان مبانی به کار میرفت.
تحریف مفاهیم بنیادین
پیامد طبیعی این رویکرد، دگرگونی مفاهیم بنیادین اسلام بود. نشریه مجاهد مفهوم توحید را از حقیقتی الهی به مفهومی صرفاً طبقاتی فروکاست و آن را هدفی برای استقرار یک جامعه بیطبقه تعریف کرد. در این نگاه، توحید که در اسلام به معنای یگانگی پروردگار در مقام ذات، صفات و عبودیت است، به یک هدف اقتصادی سیاسی (جامعه بیطبقه) تبدیل شده بود.
همین الگو درباره امامت و رهبری نیز تکرار شد. نشریه ضمن نفی جایگاه اختصاصی فقها و روحانیت در فهم دین، معیار صلاحیت رهبری را میزان پیشتازی در مبارزه طبقاتی و درک دیالکتیک تکامل معرفی کرد. سازمان منافقین با نفی جایگاه تخصصی فقها در فهم دین و حکومت، به دنبال ایجاد نوعی دیکتاتوری تشکیلاتی بود که در آن، رهبر سازمان در جایگاه ولیفقیه و احزاب اقماری در جایگاه شوراهای حکومتی بنشینند.
درسهای تاریخی
بررسی این تجربه تاریخی نشان میدهد که بسیاری از تقابلهای سیاسی، ریشه در اختلافات عمیقتر اعتقادی و معرفتی دارند. تقابل جمهوری اسلامی و سازمان مجاهدین خلق، صرفاً رقابت دو جریان سیاسی بر سر قدرت نبود، بلکه ریشه این تعارض در دو جهانبینی کاملاً متفاوت قرار داشت. یک سو، اسلام با محوریت توحید، وحی، نبوت و غیب و سوی دیگر، قرائتی که تاریخ و جامعه را بر اساس مبانی مادی و مارکسیستی تفسیر میکرد.
نظام اسلامی در آن مقطع تاریخی، با وجود شناخت عمیق از ماهیت منافقانه این گروهها، راهبردی مبتنی بر سعهصدر و مدارا در پیش گرفت. این رویکرد حکیمانه ضمن حفظ آرامش اجتماعی و جلوگیری از تنشهای داخلی، فرصتی فراهم کرد تا این جریانها در پیشگاه ملت به آزمون گذاشته شوند و عیار ادعاهایشان آشکار گردد. تجربه نشریه «مجاهد» امروز نیز به عنوان یک نمونه تاریخی از تلاش برای نفوذ از طریق رسانه و استفاده ابزاری از دین، قابل تأمل و عبرتآموزی است.
نظرات (0)