عبدالکریم سروش، دین‌پژوه و فیلسوف ایرانی، بار دیگر در اظهاراتی صریح به نقد حاکمان دوره پهلوی پرداخت. او پیش از این نیز در گفت‌وگویی جداگانه، رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران را «پیرکودک بی‌فرهنگ» خطاب کرده بود و این بار نیز نگاه تند خود به این سلسله را پی گرفت.

اوج دیکتاتوری و استبداد در دوران پهلوی

سروش در تازه‌ترین اظهارنظر خود گفت: «در دوران پهلوی‌ها دیکتاتوری و سفاکی و استبداد به نهایت رسید و دل مردم خون شد.» به باور او، این وضعیت تا آنجا پیش رفت که سرانجام هر دو شاه پهلوی ناگزیر از گریز از کشور شدند و هر دو نیز در خارج از ایران درگذشتند و در خاک غربت به خاک سپرده شدند.

خاکی که جنازه شاهان را نپذیرفت

این فیلسوف ایرانی با اشاره به سرنوشت محمدرضا پهلوی و پدرش، رضاشاه، افزود: «چنان‌که هر دو شاه از مملکت گریختند و در خارج از کشور مردند و به خاک سپرده شدند؛ این‌ها گویی اصلاً به این وطن تعلق نداشتند و خاک این وطن حتی جسد و جنازه آن‌ها را نپذیرفت.»

ریشه‌های بی‌ریشگی یک سلسله

سروش ریشه این وضعیت را در ماهیت شکل‌گیری سلسله پهلوی دانست و گفت: «وقتی یک سلسله به دست اجنبی برپا می‌شود، نتیجه‌اش این است که از بیخ و بن ریشه ندارد و این خاک، آن‌ها را نه در زمان حیات و نه در ممات نمی‌پذیرد و دور می‌اندازد.»

این اظهارات در حالی مطرح می‌شود که بحث درباره کارنامه تاریخی دوره پهلوی همچنان یکی از موضوعات پرمناقشه در فضای سیاسی و فکری ایران است و چهره‌های مختلف از زوایای گوناگون به ارزیابی آن دوران می‌پردازند.