ماجرای این پرونده جنایی زمانی آغاز شد که همسایههای یک ساختمان مسکونی در محله نواب تهران از انتشار بوی نامطبوع و شدید در ساختمان شکایت کردند. پس از حضور مأموران پلیس و نیروهای آتشنشانی، مشخص شد منشأ این بو، جسد فردی است که در داخل پتو پیچیده شده و در یکی از واحدهای ساختمان رها شده بود.
هویتی که پزشکی قانونی فاش کرد
محسن اختیاری، بازپرس ویژه قتل شعبه یک دادسرای امور جنایی تهران، با بیان این مطلب گفت: در نخستین بررسیها به نظر میرسید پیکر متعلق به مردی باشد که در همان ساختمان زندگی میکرده، اما انتقال جسد به پزشکی قانونی مشخص کرد که پیکر متعلق به یک زن ۳۸ ساله است.
به گفته این مقام قضایی، معاینات پزشکی قانونی نشان داد که این زن بر اثر اصابت ضربات چاقو و سپس خفگی جان خود را از دست داده است. نکته قابل توجه اینکه زمان وقوع قتل به زمستان سال گذشته بازمیگردد؛ اما سرمای هوا باعث شده بود تا هیچکس متوجه این جنایت نشود و اکنون با گرم شدن هوا، بوی جسد در ساختمان پیچیده و راز این قتل را فاش کرده بود.
ردیابی متهم نخست
در ادامه تحقیقات مشخص شد که این زن به همراه یک مرد در آن واحد مسکونی زندگی میکرده است. همسایهها میگفتند مدتی طولانی است که این مرد به خانه مراجعه نکرده و اسباب و وسایل منزل نیز دستنخورده باقی مانده است؛ موضوعی که مرد همخانهای مقتول را به عنوان متهم نخست این پرونده در معرض تعقیب قضایی قرار داد.
سرانجام با شناسایی متهم، تیم پلیس آگاهی وی را دستگیر کرد و او بدون درنگ به قتل اعتراف کرد و انگیزه این جنایت را یک موضوع شخصی عنوان کرد.
روایت قاتل از آشنایی و زندگی مشترک
متهم ۴۰ ساله درباره نحوه آشنایی خود با مقتول گفت: حدود دو یا سه سال پیش، یکی از آشنایانم را برای درمان به بیمارستان ایران که ویژه بیماران اعصاب و روان است بردم و در آنجا با این زن که بیمار همان مرکز درمانی بود آشنا شدم. همین آشنایی باعث شد مدتی بعد تصمیم بگیریم زندگی مشترکی را آغاز کنیم.
وی افزود: با پول ارثی که به این زن رسیده بود، خانهای در نواب اجاره کردیم و کنار هم زندگی میکردیم؛ اما بیماری او گاهی تشدید میشد و همین موضوع سبب بروز مشاجرههای مکرر میان ما میشد. او حتی چند بار تهدید کرده بود که روی صورتم اسید میپاشد.
شب حادثه؛ از آب جوش تا خفگی
متهم درباره روز وقوع جنایت اظهار کرد: روز آخر خواب بودم که ناگهان احساس کردم صورتم میسوزد. ابتدا تصور کردم اسید روی صورتم ریخته شده، اما بعد متوجه شدم آب جوش بوده است. او بار دیگر مرا تهدید کرد که دفعه بعد اسید به صورتم میپاشد؛ من هم عصبانی شدم و دعوای سختی بین ما شکل گرفت.
وی ادامه داد: اول با یک چاقوی کوچک به سینهاش ضربه زدم، اما او نمرد و فقط زخمی شد. بعد او را روی زمین انداختم و با دستهایم گلویش را فشار دادم؛ در ادامه چشمم به شال او افتاد و با همان شال خفهاش کردم. پس از آنکه مطمئن شدم جان باخته، جسدش را لای پتو پیچیدم و تا صبح در کنار جنازه مواد مصرف کردم و با او حرف میزدم.
منصرف شدن از خودکشی و تحویل خود به پلیس
این مرد در ادامه گفت: صبح روز بعد قصد خودکشی داشتم و روی پل رفتم تا خودم را به پایین پرتاب کنم، اما به یکی از رفقایم زنگ زدم تا ماجرا را بگوید. او به من گفت شاید از روی پل بپری و نمیری و فقط ناقص شوی که این وضعیت بسیار بدتر است؛ به همین دلیل منصرف شدم و زندگی عادیام را ادامه دادم و حتی سر کارم میرفتم.
متهم تأکید کرد که از ابتدا منتظر دستگیری بوده و فرار نکرده است: میدانستم سرانجام دستگیر میشوم. چند ماه گذشت تا اینکه مأموران پلیس آگاهی تماس گرفتند و گفتند چند سؤال دارند؛ من فهمیدم موضوع چیست و بدون معطلی خودمعرف خودم را تحویل دادم.
با اعتراف صریح متهم، پرونده این جنایت برای صدور رأی در اختیار مرجع قضایی قرار گرفته است.
نظرات (0)