مهدی حمدی، تحلیلگر و فعال رسانهای، در یادداشتی با عنوان «پلانِ ماندن» به بررسی وضعیت ایران در دوران پس از جنگ پرداخته است. او در این نوشتار، تصویری تازه از ایرانِ پساجنگ ترسیم میکند؛ تصویری که در آن ویرانیها هرچند به چشم میآید، اما آنچه برجسته است، اراده جمعی برای بازسازی و احیای امید است.
ماندن؛ سناریوی اصلی مردم ایران
حمدی در این یادداشت مینویسد: «در این سکانس تازه از تاریخ ایران، پلان اصلی نه ویرانی، که ماندن است. مردمی که در نقش بازیگران اصلی این روایت، اجازه ندادهاند سناریوی تحمیلیِ جنگ و فرسایش، پایان این پرده باشد و با ایستادگی و مقاومت، بازسازی و بازگشت اعتماد، خود را به کارگردانان واقعی فردای ایران بدل کردهاند.»
به گفته این تحلیلگر، ایران تا امروز هرچه بوده به تاریخ بدل شده، اما مردم در رسالت تاریخی خود در خیابان ماندند تا روایت را آنگونه که خود میخواهند به تصویر بکشند. او تأکید میکند که از همین ماندن و ایستادن است که «پلانهای سرنوشت» شکل میگیرد.
پساجنگ؛ فراتر از بازسازی فیزیکی
در این تحلیل، ایرانِ پس از جنگ فقط یک جغرافیا نیست که از زیر آوار بیرون میآید، بلکه یک روح جمعی است. به اعتقاد نویسنده، اگر جنگ اقتصاد را خسته، جامعه را زخمی و افقهای ملی را تنگتر میکند، پایان جنگ نیز فقط پایان صدای انفجار نیست؛ آغاز یک سکانس بزرگتر است: آزمون بازسازی، بازگشت اعتماد و احیای امید.
حمدی میافزاید: «در چنین وضعیتی، مهمترین پرسش این نیست که چه چیزی ویران شد، بلکه این است که چگونه میتوان از دل ویرانی، آیندهای قابل زیست و عزتمند ساخت.»
چهار زخم و یک فرصت
تحلیلگر رسانهای، ایران پساجنگ را سرزمینی میداند که باید همزمان با چند زخم عمده کنار بیاید:
- زخم اقتصاد فرسوده که ناشی از سالها تحریم و تنش است
- زخم زیرساختهای آسیبدیده که نیازمند بازسازی گسترده است
- زخم روانی جامعه که بر اثر بحرانهای پیاپی پدید آمده
- زخم سرمایهگذاران مردد و نسلهایی که میان ماندن و رفتن مردد بودهاند
اما او همین نقطه را نقطه تولد یک اراده تازه میداند؛ ارادهای که بهجای تسلیم در برابر فرسایش، به سمت بازسازی فعال حرکت میکند. به باور او، بازسازی در اینجا فقط یک پروژه عمرانی نیست، بلکه یک پروژه ملی برای بازگرداندن امکان، کرامت و امید است.
شهر بهمثابه حافظه جمعی
نویسنده در بخش دیگری از این یادداشت، شهرها را صرفاً دیوار و خیابان نمیداند، بلکه شهر را حافظه مردم معرفی میکند؛ جایی که خاطره، هویت و آینده به هم میرسند. او معتقد است وقتی یک مغازه دوباره کرکرهاش را بالا میکشد یا یک کارگاه کوچک دوباره روشن میشود، چیزی بزرگتر از یک کنش فردی رخ میدهد: نشانهای از بازگشت اعتماد.
حمدی تأکید میکند: «اعتماد، شاید مهمترین سرمایه هر کشور پس از جنگ است. بدون اعتماد، سرمایه نمیماند؛ بدون سرمایه، تولید شکل نمیگیرد؛ و بدون تولید، آینده فقط یک واژه زیبا باقی میماند.»
دو نگاه به آینده
به گفته این تحلیلگر، ایرانِ پس از جنگ ناگزیر است میان دو نوع نگاه تمایز بگذارد: نگاه فرسایندهای که کشور را در چرخه دائمی بحران نگه میدارد، و نگاه هوشمندانهای که هزینهها را میشناسد و برای بقا و توان آینده تصمیم میگیرد. او این تفاوت را تفاوت میان ادامه رنج و آغاز ترمیم میداند.
در ادامه این یادداشت، حمدی بر اهمیت بازگشت سرمایههای انسانی تأکید کرده و مینویسد: «سرزمینهایی که مردمشان برایشان برمیگردند، زنده میمانند. بازگشت یعنی باور به اینکه هنوز میشود سهمی در ساختن داشت. برای بسیاری از ایرانیانی که رفتهاند، ایران فقط یک خاطره نیست؛ یک امکان ناتمام است.»
ایران پساجنگ؛ روایت برخاستن
نویسنده در بخش پایانی یادداشت خود، ایرانِ پساجنگ را فقط داستان رنج نمیداند، بلکه آن را داستان برخاستن توصیف میکند؛ داستان نسلی که میان ویرانی و امید، امید را انتخاب میکند. او مینویسد: «ایرانِ پساجنگ، اگر درست دیده شود، فقط داستان رنج نیست؛ داستان برخاستن است. داستان مردمی است که میدانند وطن، فقط میراث گذشته نیست؛ مسئولیت حال و پروژه آینده است.»
حمدی در پایان با اشاره به اینکه بزرگترین تصویر پیش رو، ایرانی است که از زیر آوار با کار، بازگشت و ماندن، همدلی و تصمیم، دوباره قد میکشد، نوشته است: «فقط باید برخاست و برای تحقق این اراده یک یا علی (علیه السلام) مانده است.»
نظرات (0)