برای نزدیک به دو دهه، پهپاد ام‌کیو-۹ ریپر در ارتش آمریکا جایگاهی فراتر از یک ابزار جنگی داشت؛ این پرنده بدون سرنشین که می‌توانست ساعات طولانی بر فراز میدان نبرد بماند، اطلاعات جمع‌آوری کند و بدون به‌خطر انداختن جان خلبانان اهداف را بمباران کند، به نماد «جنگ مدرن» آمریکا تبدیل شده بود. اما گزارش تازه‌ای که واشنگتن‌پست منتشر کرده، تصویر متفاوتی از این نماد ارائه می‌دهد؛ تصویری که در آن ریپر دیگر شکارچی بی‌رقیق نیست.

تلفاتی به سنگینی بیش از یک میلیارد دلار

بر اساس این گزارش، ارتش آمریکا در جریان درگیری‌های مرتبط با ایران دست‌کم ۴۵ فروند ریپر را از دست داده است؛ عددی که به گفته ناظران معادل نزدیک به یک‌چهارم کل ناوگان این پهپاد در اختیار آمریکاست. هزینه این خسارت‌ها نیز می‌تواند از ۱.۳ میلیارد دلار فراتر برود. به این ترتیب، آنچه رخ داده صرفاً از دست دادن چند فروند هواپیمای بدون سرنشین نیست؛ بلکه زنگ خطری جدی درباره اقتصاد جنگ و توان بازتولید تسلیحات پرهزینه آمریکایی به شمار می‌رود.

آسمان ایران؛ جایی که «دروگر» شکار می‌شود

پرسش اصلی این است که چرا ریپر که سال‌ها در افغانستان و عراق بی‌رقیب عمل می‌کرد، در آسمان ایران چنین آسیب‌پذیری از خود نشان داده است؟ پاسخ را باید در طراحی این پهپاد و شرایط میدان نبرد جست‌وجو کرد. ریپر برای محیط‌هایی ساخته شده که آمریکا در آن‌ها برتری هوایی تقریباً تضمین‌شده دارد؛ پهپادی بزرگ، نسبتاً کم‌سرعت و فاقد فناوری پنهان‌کاری که مزیت اصلی آن، مداومت پروازی طولانی است. اما همین مزیت در برابر شبکه پدافند هوایی متراکم و لایه‌لایه ایران به نقطه ضعف مرگباری تبدیل می‌شود؛ پرنده‌ای که ساعت‌ها در آسمان می‌ماند و مسیرش قابل پیش‌بینی است، به هدفی ارزشمند و در دسترس برای سامانه‌های دفاعی تبدیل می‌شود.

تهران در این معادله نیازی به رقابت با آمریکا در زمین جنگنده‌های نسل پنجم یا بمب‌افکن‌های راهبردی ندارد. راهبرد ایران ساده اما مؤثر است: هدف قرار دادن نقاطی که هزینه ساخت آن‌ها برای واشنگتن بسیار بیشتر از هزینه مقابله با آن‌هاست. به زبان ساده، هر بار که یک ریپر ساقط می‌شود یا از مدار عملیات خارج می‌شود، آمریکا باید میلیون‌ها دلار هزینه کند تا جای خالی آن را پر کند؛ هزینه‌ای که در یک جنگ فرسایشی به‌مرور سنگین و سنگین‌تر می‌شود.

ضربه دوم؛ وقتی حلقه ارتباط قطع می‌شود

جالب آنکه حتی گزارش‌های آمریکایی نیز تأکید دارند که هر ۴۵ فروند ریپر سرنگون نشده‌اند؛ بخشی از این پرنده‌ها به دلیل اختلال در ارتباط با اپراتورهای خود سقوط کرده‌اند. این نکته، ضعف دیگری از معماری نظامی واشنگتن را برملا می‌کند؛ سامانه‌ای که برای عملیات در فاصله‌های بسیار دور به شبکه ارتباطی پیچیده وابسته است، در یک درگیری پرفشار ممکن است نه فقط از آتش پدافند، بلکه از شکست حلقه ارتباطی نیز آسیب ببیند. به بیان دیگر، ریپر حتی پیش از آنکه هدف موشک قرار گیرد، می‌تواند قربانی ضعف‌های زیرساختی خودش شود.

تناقض واشنگتن؛ وابستگی به سامانه‌ای گران‌قیمت

شاید تناقض‌آمیزترین بخش ماجرا این باشد که آمریکا هنوز نمی‌تواند از ریپر چشم‌پوشی کند. ژنرال کنت ویلس‌باخ، رئیس ستاد نیروی هوایی آمریکا، پیش‌تر این پهپاد را «ارزشمندترین بازیگر» عملیات‌هایش علیه ایران توصیف کرده بود؛ یعنی همان سامانه‌ای که واشنگتن شمار قابل توجهی از آن را از دست داده، همچنان ستون اصلی ادامه عملیات به شمار می‌رود. این وضعیت نشان‌دهنده بحرانی عمیق‌تر در ساختار قدرت نظامی آمریکاست: ساخت سلاح‌های بسیار گران و پیچیده، در حالی که توانایی جایگزینی سریع آن‌ها در یک جنگ طولانی وجود ندارد.

گزارش واشنگتن‌پست به همین نکته در مورد سایر سامانه‌های دفاعی نیز اشاره کرده است. کاهش ذخایر موشک‌های پاتریوت و رهگیرهای سامانه تاد این پرسش جدی را مطرح می‌کند که آیا صنایع دفاعی آمریکا می‌توانند هم‌پای سرعت مصرف تسلیحات در یک جنگ شدید، خط تولید را فعال نگه دارند؟ اگر پاسخ منفی باشد، برتری نظامی آمریکا در میدان‌هایی که با حریفی هم‌سطح روبه‌رو می‌شود، به‌سرعت رنگ می‌بازد.

درس بزرگ جنگ نامتقارن

از منظر راهبردی، سرنگونی ده‌ها ریپر را نباید تنها در قالب شمارش تجهیزات از دست‌رفته ارزیابی کرد. اهمیت واقعی این ماجرا در این است که رویارویی با ایران نشان داد برتری تکنولوژیک به‌خودی‌خود به برتری عملیاتی تبدیل نمی‌شود؛ به‌ویژه وقتی طرف مقابل توانسته است پدافند هوایی مدرن و تاکتیک‌های جنگ نامتقارن را به‌شکل مؤثری ترکیب کند. ریپر همچنان پهپادی قدرتمند است و توانمندی‌های آن را نباید دست‌کم گرفت؛ اما آسمان ایران ثابت کرده است که «دروگر» همیشه در نقش شکارچی باقی نمی‌ماند و در میدان‌هایی که معادلات قدرت جابه‌جا شده‌اند، خودِ دروگر می‌تواند به شکار تبدیل شود.

برای تهران، دستاورد این معادله فراتر از چند فروند پهپاد سرنگون‌شده است. ایران توانسته است با بالا بردن هزینه هر مأموریت آمریکا، واشنگتن را در موقعیتی قرار دهد که برای هر پرواز در آسمان منطقه، ریسک و هزینه بیشتری بپردازد. در یک جنگ فرسایشی، همین تفاوت در «اقتصاد درگیری» می‌تواند سرنوشت‌ساز باشد؛ و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که برتری فناوری آمریکا را به چالش می‌کشد.