变换 ماهیت تهدیدات از اشغال سرزمینی به نبرد زیرساختی
جنگهای چهلروزه و دوازدهروزه اخیر، فراتر از یک رویارویی نظامی مقطعی، نشاندهنده دگرگونی عمیقی در ماهیت تهدیدات علیه ایران بودهاند. دیگر تهدید اصلی بر اشغال سرزمین یا درگیری مستقیم نیروهای نظامی متمرکز نیست؛ بلکه هدف قرار دادن زیرساختهای حیاتی، شبکههای انرژی، آب، حملونقل و ارتباطات، ابزار اصلی فشار بر ایران شده است.
نکته کلیدی این است که تنها راه جلوگیری از جنگ، وارونهکردن معادله بازدارندگی است. این بدان معناست که هر حملهای به ایران باید آنقدر پرهزینه باشد که دشمن پیش از آغاز، از تصور پیروزی منصرف شود.
تحلیل حملات زیرساختی و شناسایی گرههای راهبردی
در جریان جنگ چهلروزه، حملات متعددی به زیرساختهای غیرنظامی ایران انجام شد. میدان گازی پارس جنوبی که حدود ۷۰ درصد گاز کشور را تأمین میکند، پایانه نفتی خارک که بیش از ۹۰ درصد صادرات نفت خام ایران از آن عبور میکند، آبشیرینکن قشم، راهآهن، فرودگاهها، شبکه مخابراتی و مجتمع فولاد مبارکه از جمله اهداف بودند. در جنگ دوازدهروزه نیز تأسیسات نظامی مانند پارچین و خجیر هدف قرار گرفتند.
نکته مهم اینجاست که نقاط ضعف کشورها با یکدیگر متفاوت است. اگر پلی در ایران آسیب ببیند، زدن پلهای اسرائیل لزوماً همان اثر را نخواهد داشت. بنابراین شناخت دقیق آسیبپذیریهای خودی و کشف نقطهضعفهای راهبردی طرف مقابل، پیشنیاز انتخاب پاسخ هوشمند است.
نقطهضعف اصلی اسرائیل: برق و آب
اقتصاد اسرائیل به فناوری، هوش مصنوعی، مراکز داده و صنایع پیشرفته وابسته است و همه اینها بدون برق پایدار فرو میپاشند. بر اساس گزارشها، حدود ۷۰ درصد برق این رژیم با گاز طبیعی تولید میشود و سکوهای گازی تامار، لویاتان و کاریش بخش عمده آن را تأمین میکنند.
فراتر از برق، بیش از ۷۰ درصد آب شرب اسرائیل از طریق شیرینسازی آب دریا تأمین میشود. در صورت قطع برق، آبشیرینکنهای سورک، حدیرا، اشکلون و پالماچیم از کار میافتند و بحران آب ظرف چند روز به بحران اجتماعی تبدیل میشود. بنابراین حیاتیترین گرههای اسرائیل، سکوهای گازی، نیروگاههای اوروت رابین و روتنبرگ و شبکه توزیع برق هستند.
گلوگاه راهبردی نفت: از آرامکو تا ذخایر رو به تهی آمریکا
نقطهضعف اصلی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، چاههای نفت، تأسیسات فرآوری و مسیرهای صادرات انرژی است. حمله به تأسیسات نفتی آبقیق، خریص یا راستنوره فقط اقتصاد عربستان و امارات را فلج نمیکند، بلکه عرضه جهانی نفت را مختل کرده و قیمت انرژی را به شدت بالا میبرد.
تجربه حمله به آرامکو در سپتامبر ۲۰۱۹ نشان داد که پهپادهای یمنی توانایی خارجکردن حدود ۵.۷ میلیون بشکه در روز از ظرفیت تولید عربستان را دارند. نکته خطرناکتر آنکه ذخایر استراتژیک نفت آمریکا در پایینترین سطح چند دهه اخیر قرار دارد و توان واشنگتن برای کنترل قیمت نفت به شدت کاهش یافته است.
پاسخ هوشمند و نامتقارن به جای واکنش متقارن
بر اساس منطق بازدارندگی نوین، پاسخ ایران به هر نوع حمله نباید از جنس حمله متقابل به زیرساختهای مشابه باشد. اگر زیرساختهای انرژی ایران هدف قرار گیرند، پاسخ هوشمندانه حمله به سکوهای گازی و نیروگاههای برق اسرائیل خواهد بود تا برق، آب و صنایع پیشرفته این رژیم فلج شود.
اگر آبشیرینکنهای ایران هدف قرار گیرند، زنجیره برق و آب اسرائیل باید فروبپاشد. اگر فرودگاهها یا بنادر ایران آسیب ببینند، حمله به بنادر حیفا و اشدود خوب است، اما فلجکردن برق اسرائیل و اختلال در صادرات نفت منطقه، ضربهای بسیار بزرگتر خواهد بود.
نقش محور مقاومت بهعنوان ضریب قدرت
محور مقاومت نقش ضریب قدرت را در معادله بازدارندگی بازی میکند. حزبالله با وجود تضعیف، هنوز دهها هزار راکت و موشک در اختیار دارد و توانایی هدفگیری پایگاههای نظامی شمال اسرائیل، بندر حیفا و نیروگاه اوروت رابین را دارد. حشد شعبی و گروههای عراقی نیز توانایی تهدید پایگاههای آمریکا در منطقه را دارند.
یمن با تسلط بر بابالمندب میتواند مسیر کشتیرانی دریای سرخ را مختل کند و تأسیسات نفتی عربستان و امارات را هدف قرار دهد. این بازیگران دفاع دشمن را پراکنده کرده و هزینه جنگ را چند برابر میکنند.
بازدارندگی هستهای: ضامن نهایی بقا
در نهایت، بازدارندگی هستهای بهعنوان ضامن نهایی بقای ایران مطرح است. ایران اورانیوم غنیشده تا ۶۰ درصد دارد و در صورت تهدید وجودی، میتواند از NPT خارج شده و غنیسازی را به ۹۰ درصد برساند. این ابهام راهبردی و اعلام علنی خط قرمز وجودی، هزینه جنگ تمامعیار را برای آمریکا و اسرائیل به شدت افزایش میدهد.
در نهایت، پیام اصلی جنگهای اخیر روشن است: دشمن به دنبال پیروزی سریع و کمهزینه است. بازدارندگی در منطق قدرت، نه با پاسخ متقارن، بلکه با ایجاد ترس از نابودی هوشمندانه نقاط ضعف دشمن ساخته میشود. ایران باید دشمن را متقاعد کند که هر حملهای پیامدهای غیرقابل تحملی خواهد داشت.
نظرات (0)