در تاریخ نظامی ایران معاصر، ارتش دوره رضاخان یکی از پرسش‌برانگیزترین فصل‌ها را به خود اختصاص داده است. نیروی نظامی‌ای که ساخت و گسترش آن بخش قابل‌توجهی از منابع مالی کشور را به خود جلب کرد و به ستون اصلی قدرت پهلوی اول بدل شد، درست در لحظه‌ای که باید از تمامیت ارضی ایران دفاع می‌کرد، از پا درآمد. این تناقض بزرگ همچنان مورد بحث مورخان و پژوهشگران است.

بودجه نظامی؛ بیش از نیمی از خزانه عمومی

بررسی اسناد و منابع تاریخی نشان می‌دهد که تقویت ارتش، نخستین و مهم‌ترین اولویت حکومت رضاخان بود. محمدقلی مجد، پروفسور تاریخ که کتاب «رضاشاه و بریتانیا» را بر اساس اسناد وزارت خارجه آمریکا تألیف کرده، درباره بودجه سنگین ارتش رضاخان می‌نویسد: «بیشترین بودجه خزانه عمومی کشور به وزارت جنگ اختصاص یافته است».

این ادعا با شواهد دیگری نیز تأیید می‌شود. نیکی آر. کِدی، پروفسور بازنشسته تاریخ دانشگاه کالیفرنیای لس‌آنجلس، و یان ریچارد از پژوهشگران دانشگاه سوربون فرانسه، در کتاب «ایران مدرن؛ ریشه‌ها و نتایج انقلاب» تأکید می‌کنند: «اصلاح و تقویت ارتش دغدغه اصلی رضاشاه بود و در دوره رضاشاه، بزرگ‌ترین رقم هزینه‌های عمومی را مخارج نظامی تشکیل می‌داد که بیشتر از نصف کل بودجه مملکت را می‌بلعید». به بیان دیگر، سالانه حداقل ۵۰ درصد از بودجه کشور صرف نیروی نظامی می‌شد و بخش عمده‌ای از درآمدهای نفتی نیز همین مسیر را طی می‌کرد.

ابزار سرکوب؛ نه دفاع از مرزها

اما آنچه این هزینه‌های سنگین را بیشتر به چالش می‌کشد، نوع استفاده‌ای است که از ارتش در دوره پهلوی اول صورت گرفت. به جای آنکه این نیروی پرهزینه در خدمت دفاع از مرزها و حفظ تمامیت ارضی باشد، به ابزاری برای سرکوب مخالفان، منتقدان و اقوام ایرانی تبدیل شد.

کریستین دلانوآ، مورخ فرانسوی و نویسنده کتاب «ساواک»، آماری تکان‌دهنده از کارنامه سرکوبگرانه ارتش رضاخان ارائه می‌دهد: «تخمین زده می‌شود، در طول ۱۵ سال سلطنت رضاشاه، ۲۴ هزار نفر از میان ایلات و روشنفکران و مخالفان رژیم توسط ارتش کشته شده باشند». این ارقام حاکی از آن است که نیروی نظامی تحت فرمان رضاخان، بیش از آنکه مأموریت مرزبانی و دفاع ملی داشته باشد، درگیر عملیات داخلی و برخورد با شهروندان بود.

پیش‌بینی ژنرال فرانسوی؛ دو ساعت یا دو دقیقه؟

نکته جالب توجه آنکه حتی مستشاران نظامی خارجی مستقر در ارتش رضاخان نیز از وضعیت واقعی این نیرو آگاه بودند. مسعود بهنود، نویسنده و روزنامه‌نگار، روایتی خواندنی از مانور نظامی اواخر مرداد ۱۳۲۰ در همدان نقل می‌کند. در آن مانور که رضاشاه در حضور ولیعهد و دولتمردان حاضر بود، از ژنرال ژندار، مستشار فرانسوی دانشکده افسری، پرسید: «این ارتش در برابر هجوم قوای بیگانه، چقدر مقاومت می‌کند؟»

ژنرال فرانسوی بدون مکث پاسخ داد: «دو ساعت، قربان!» رضاشاه با ناراحتی اخم‌هایش را در هم کشید و متملقان دور و بر ژنرال را ریختند که چرا چنین جوابی داده است. او در پاسخ گفت: «این را گفتم اعلیحضرت خوشحال شوند، وگرنه دو دقیقه هم نمی‌تواند!» و دقیقاً همین پیش‌بینی بعدها به حقیقت پیوست.

حمله متفقین و فروپاشی ارتش

در ساعات اولیه روز ۳ شهریور ۱۳۲۰، نیروهای بریتانیا و شوروی از غرب و شمال به ایران حمله کردند. ارتشی که دو دهه تمام بخش عمده‌ای از بودجه مملکت را به خود اختصاص داده بود، نتوانست حتی مقاومتی جدی از خود نشان دهد. به نقل از محمدقلی مجد، همان ارتشی که «چنان رشادتی در سرکوب تظاهرکنندگان بی‌سلاح مشهد در سال ۱۳۱۴ نشان داده بود، به سختی توانست کوچک‌ترین مقاومتی در برابر مهاجمان از خود نشان بدهد».

پیامد این فروپاشی، خروج رضاشاه از قدرت با خفت و خواری و پناهندگی به سفارت بریتانیا بود. مجد در ادامه مقایسه‌ای تلخ میان ارتش پهلوی و مبارزان پیشین ایرانی ارائه می‌دهد و می‌نویسد: «مقاومت جانانه میهن‌پرستانی نظیر میرزاکوچک‌خان و صولت‌الدوله قشقایی در برابر مهاجمان انگلیسی، بسیار مقتدرانه‌تر و افتخارآمیزتر از واکنش رقت‌انگیز ارتش به اصطلاح ملی پهلوی بود».

نتیجه‌گیری: تناقضی که همچنان باقی است

کارنامه ارتش رضاخان تصویری از یک تناقض بنیادین را پیش روی تاریخ‌پژوهان قرار می‌دهد. نیروی نظامی‌ای که با سنگین‌ترین هزینه‌ها از منابع عمومی کشور ساخته شد، در داخل کشور حضوری پررنگ و خشن در سرکوب مردم داشت، اما در لحظه‌ای که مأموریت اصلی هر ارتشی یعنی دفاع از سرزمین مطرح شد، نتوانست حتی نقشی متناسب با ادعاها و امکاناتش ایفا کند. این واقعیت تاریخی درس‌هایی درباره رابطه قدرت نظامی، بودجه عمومی و مسئولیت حاکمیتی در برابر مردم به همراه دارد که فراتر از یک دوره تاریخی خاص اهمیت دارد.