اخیراً احمد دنیامالی، وزیر ورزش و جوانان، در اظهاراتی اعلام کرده که «آغوش دولت چهاردهم به روی جوانان ایرانی که به دلیل مشکلات شغلی، معیشتی یا دغدغه‌های آینده از کشور رفته‌اند، باز است.» این سخنان در نگاه اول نشانه‌ای از توجه دولت به مسئله فرار مغزهاست، اما وقتی با واقعیت‌های موجود مقایسه می‌شود، تناقض‌های عمیقی آشکار می‌شود.

شیب تند مهاجرت نخبگان

افزایش تمایل به مهاجرت در میان جوانان تحصیل‌کرده و متخصص ایرانی دیگر یک پدیده فردی و موردی نیست. بر اساس برآوردها، شمار دانشجویان ایرانی خارج از کشور به بیش از ۱۱۰ هزار نفر رسیده است؛ رقمی که در مقایسه با سال‌های گذشته رشد قابل‌توجهی را نشان می‌دهد. این آمار صرفاً اعداد و ارقام نیستند؛ پشت هر یک از آنها جوانانی هستند که سال‌ها برای تحصیل و تخصص‌یابی هزینه کرده‌اند و اکنون در نقطه‌ای ایستاده‌اند که رفتن را ریسک‌کمتری نسبت به ماندن ارزیابی می‌کنند.

مهاجرت نخبگان جوان ایرانی

تناقض بزرگ در سیاست‌گذاری مهاجرتی

در سوی دیگر این معادله، ایران همچنان میزبان میلیون‌ها تبعه خارجی است؛ به‌ویژه مهاجران افغانستانی که بخش عمده‌ای از آنان به صورت غیرمجاز در کشور حضور دارند. طرح‌های متعددی برای ساماندهی و بازگرداندن اتباع غیرمجاز اجرا شده، اما گزارش‌ها حاکی از آن است که بخشی از بازگردانده‌شدگان دوباره از مسیرهای مختلف به ایران بازگشته‌اند.

این دو جریانِ مهاجرتِ خروجی نخبگان و ورودی مهاجران خارجی، پرسش مهمی را مطرح می‌کند: چرا کشوری که برای مدیریت نیروی انسانی مهاجر با چالش جدی مواجه است، هم‌زمان بخشی از گران‌بهاترین سرمایه انسانی خود را نیز از دست می‌دهد؟

آغوش باز بدون فرصت واقعی

درست است که مهاجرت نباید به تقابل «جوان ایرانی» و «مهاجر افغانستانی» تقلیل یابد؛ بسیاری از مهاجران خود قربانی شرایط دشوار اقتصادی و اجتماعی هستند. اما واقعیت این است که یک جوان متخصص ایرانی برای بازگشت به کشور صرفاً به یک دعوت رسمی یا اعلام باز بودن آغوش نیاز ندارد.

آنچه یک نخبه جوان برای بازگشت به ایران به آن نیاز دارد، مجموعه‌ای از الزامات واقعی است:

  • شغل و درآمد قابل اتکا: تضمین اینکه تخصص و مهارت فرد در بازار کار داخلی ارزشمند و قابل استفاده باشد.
  • امنیت سرمایه‌گذاری و حرفه‌ای: امکان رشد حرفه‌ای بدون موانع فرساینده اداری و بوروکراتیک.
  • آزادی انتخاب و کیفیت زندگی: شرایطی که فرد احساس کند می‌تواند تصمیم‌گیری آزادانه در زندگی شخصی و حرفه‌ای خود داشته باشد.
  • چشم‌انداز روشن از آینده: اینکه بازگشت به ایران به معنای عقب‌گرد حرفه‌ای نباشد.

سرمایه‌هایی که به‌سادگی جایگزین نمی‌شوند

از دست دادن یک نیروی متخصص فقط به معنای خالی شدن یک صندلی در یک شرکت یا دانشگاه نیست. پشت هر مهاجرت موفق، سال‌ها آموزش، هزینه خانوادگی، سرمایه اجتماعی و تجربه حرفه‌ای نهفته است. کشوری که یک پزشک، مهندس، پژوهشگر یا کارآفرین را از دست می‌دهد، بخشی از سرمایه‌ای را از کف داده که بازسازی آن ممکن است دهه‌ها زمان ببرد.

راه بازگشت از مسیر اشتغال می‌گذرد

مهاجرت جوانان را نمی‌توان با شعار یا بخشنامه متوقف کرد. اگر پاسخی واقعی به ریشه‌های مهاجرت داده نشود، هر قدر هم از «آغوش باز» سخن گفته شود، فرودگاه‌های کشور همچنان شاهد چمدان‌هایی خواهند بود که در مسیر خروج بسته می‌شوند.

شاید شاخص موفقیت سیاست جوانان، نه تعداد کسانی باشد که به کشور بازمی‌گردند، بلکه تعداد جوانانی باشد که اصلاً تصمیم به رفتن نمی‌گیرند. برای تحقق این هدف، تمرکز بر فرصت‌های شغلی واقعی، ثبات اقتصادی، احترام به تخصص و امید به آینده ضروری است. آغوش باز زمانی معنا پیدا می‌کند که جوان ایرانی پیش از تصمیم به رفتن، جایی برای ساختن آینده‌اش در کشور خودش احساس کند.