شب عاشورای سال ۶۱ هجری، وقتی امام حسین (ع) چراغ خیمهها را خاموش کرد تا هر که میخواهد برود، بیهیچ شرمی راه تاریکی را در پیش گیرد، تنها ۷۲ تن ماندند؛ مردانی که میدانستند فردا شهادت است و باز هم ماندن را برگزیدند. قرنها بعد، در زمستان سال ۱۳۶۵، در نقطهای به نام شلمچه، همان آزمون تکرار شد؛ این بار برای رزمندگانی که فردایشان عملیات کربلای ۵ بود.
شبی سرنوشتساز پیش از طوفان شلمچه
عملیات کربلای ۴ تنها چند روز پیشتر، در اوایل دیماه، بدون دستیابی به اهداف اصلی پایان یافته بود، اما جنگ متوقف نماند. فرماندهان تصمیم گرفتند تنها ۱۵ روز بعد، ضربه اصلی را در منطقه شلمچه وارد کنند؛ عملیاتی که بعدها به یکی از بزرگترین، پیچیدهترین و خونینترین نبردهای دوران دفاع مقدس تبدیل شد.
شامگاه ۱۸ دی ماه، نیروهای لشکر ۴۱ ثارالله به فرماندهی حاج قاسم سلیمانی گرد هم آمدند. مجلس با توسل به حضرت زهرا (س) و ذکر «یا زهرا» آغاز شد. صدای سینهزنی و نوای یا زهرا در فضای سرد چادر و سنگر پیچیده بود و پشت هر ذکر، بغضی سنگین موج میزد؛ بغض مردانی که میدانستند شاید این آخرین شب دیدارشان باشد.
«چراغها را خاموش کنید»؛ عاشورایی دیگر در شلمچه
در میانه آن حال و هوای معنوی، شهید محمد مشایخی از جای برخاست، پیش آمد و رو به حاج قاسم گفت: «حاجی، ما دوستت داریم.» هنوز این جمله در فضا طنین داشت که شهید حسین تاجیک نیز جلو آمد و فرماندهاش را در آغوش کشید. همین دو حرکت، گویی سد دلها را شکست.
حاج قاسم که سنگینی لحظه را دریافته بود، با صدایی آرام اما لرزان گفت: «چراغها را خاموش کنید...» و ناگهان همهجا در تاریکی فرو رفت. اما این تاریکی چیزی را پنهان نکرد، بلکه اشکها را رها کرد. در آن ظلمت، دیگر فاصلهای میان فرمانده و رزمنده نبود. همه یکییکی جلو میآمدند، حاج قاسم را در آغوش میگرفتند و در میان گریه نجوا میکردند: «حاجی، ما تا آخر ایستادهایم»، «حاجی، حلالمان کن.»
آن شب، سلسلهمراتب نظامی رنگ باخت و تنها یک حقیقت باقی ماند؛ وداع مردانی که میدانستند صبح فردا، سفرهای از آتش، سیم خاردار، میدان مین و خاکریزهای دشمن در انتظارشان است. خود حاج قاسم بعدها در دفترچه خاطراتش درباره آن شب نوشت: «در طول جنگ، در تمام شبهای عملیات، در تمام وداعها، اینگونه وداعی ندیده بودم.» جملهای کوتاه اما عمیق که عظمت آن لحظه را نشان میدهد؛ مردی که سالها وداع و عملیات را دیده بود، این شب را استثنایی میخواند.
وصیت شهید مشایخی؛ پاهایی که برای نرفتن بسته شد
در میان آن وداعهای سوزناک، سخنان شهید مشایخی رنگ دیگری داشت. او از کودکان محروم اطراف خانهاش در جیرفت گفت؛ کودکانی که فقر و محرومیتشان را هر روز میدید و نگران آیندهشان بود. با بغض گفت: «من روی بازگشت به جیرفت را ندارم.» این جمله تنها یک دلتنگی ساده نبود، بلکه احساس مسئولیتی عمیق بود؛ شرمندگی مردی که خود را در برابر رنج همسایگانش پاسخگو میدید.
او سپس تصمیمش را آشکار کرد؛ تصمیمی که نشان از عزم راسخش برای شهادت داشت: «تصمیم گرفتهام پاهای خود را ببندم که عقبنشینی نکنم. قصد شهادت دارم.» او نمیخواست حتی اگر مجروح شد، جسمش ناخواسته او را به عقب بکشد. میخواست تا آخرین نفس بماند، همانگونه که یاران امام حسین (ع) ماندند.
صبح ۱۹ دی؛ آغاز کربلای ۵ با رمز یا زهرا (س)
شب وداع تمام شد و بامداد ۱۹ دی ۱۳۶۵، عملیات بزرگ کربلای ۵ با رمز مقدس «یا زهرا (س)» آغاز شد. رزمندگانی که چند ساعت پیش در تاریکی یکدیگر را در آغوش کشیده و حلالیت طلبیده بودند، اکنون در میان آبگرفتگیها، کانالها، خاکریزهای بلند و آتش پرحجم دشمن به پیش میرفتند.
این عملیات که پس از ناکامی کربلای ۴ طراحی شده بود، به سرعت به مهمترین نبرد جبهه جنوب تبدیل شد. رزمندگان اسلام توانستند با عبور از موانع مستحکم و چند لایه ارتش بعث عراق در شلمچه، خطوط دفاعی بهشدت تقویتشده دشمن را درهم بشکنند و تا نزدیکی شهر بصره پیشروی کنند. پیروزیای که معادلات جنگ را تغییر داد، اما بهایی بسیار سنگین داشت.
بهای سنگین پیروزی؛ کارنامه لشکر ۴۱ ثارالله
لشکر ۴۱ ثارالله در این نبرد حماسهای جاودانه آفرید. بر اساس آمار، این لشکر در جریان کربلای ۵، ۵۴۷ شهید، ۴۱ مفقودالاثر، ۷ آزاده و بیش از ۴ هزار مجروح تقدیم انقلاب کرد. در میان شهدای سرافراز این عملیات، نامهایی چون علی ژاله، قاسم میرحسینی، یونس زنگیآبادی، محمد مشایخی، حسین تاجیک و علی بینا میدرخشد؛ همان مردانی که بسیاری از آنها تنها یک شب پیش، در همان تاریکی شلمچه، آخرین آغوش را با حاج قاسم تجربه کرده بودند.
سالها بعد، وقتی حاج قاسم سلیمانی از آن روزها سخن میگفت، با تعبیری ماندگار، عمق آن حماسه را چنین خلاصه کرد: «اگر بگویم در روز عملیات کربلای ۵، کربلایی در جوار کربلای امام حسین (ع) به وقوع پیوست، سخنی به گزاف نگفتهام.» او تنها یک نبرد نظامی را توصیف نمیکرد، بلکه از شلمچهای میگفت که هنوز صدای آن وداعها، چراغهای خاموش، اشکهای پنهان و آغوشهای طولانی را در خاک خود دارد.
از نینوا تا شلمچه؛ فاصله یک ایمان
تاریخ نشان داد که کربلا یک واقعه محدود به یک روز و یک سرزمین نبود. مکتب عاشورا در زمان متوقف نشد. شب عاشورا، امام حسین (ع) چراغ را خاموش کرد تا هر کس میخواهد برود و یارانش ماندند چون میدانستند صبح، شهادت در انتظار است. قرنها بعد، در شلمچه، حاج قاسم چراغها را خاموش کرد و باز هم مردانی ماندند که میدانستند صبح، آتش و خون در پیش است.
فاصله میان آن دو شب، قرنها بود، اما فاصله میان دلهای آن دو گروه، تنها یک ایمان بود؛ ایمانی که آموخته بود وقتی نام حسین (ع) در میان باشد، راه جاودانگی، ماندن است نه رفتن. آن شب در تاریکی شلمچه، چراغها خاموش شد، اما نوری روشن ماند که تا امروز خاموش نشده است؛ نوری به نام کربلا که از نینوا تا شلمچه امتداد یافته است.
نظرات (0)