نمایش «آتشسوزیها» نوشته وجدی معود به کارگردانی مرتضی میرمنتظمی این روزها در سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر اجرا میشود؛ اثری که از همان لحظه آغاز، فاصله خود را با اجرای کلاسیک و وفادار به متن اعلام میکند و میکوشد با بازخوانی ساختار روایت، نگاهی جهانشمولتر به جنگ، هویت و حافظه داشته باشد.
عوامل این نمایش در نشستی در خبرگزاری مهر با حضور مرتضی میرمنتظمی کارگردان، بهرام ابراهیمی و فرنوش نیکاندیش بازیگران، هادی احمدی مشاور متن و بازیگر و شهرزاد شفیعی طراح لباس، درباره تغییرات متن، شیوه تعامل کارگردان با بازیگران و منطق طراحی صحنه و لباس توضیح دادند.
خوانشی مستقل از متنی درباره جنگ، خانواده و زخم حافظه
«آتشسوزیها» از متون شاخص معاصر است که در بستر روایت یک خانواده، مفاهیمی چون جنگ، خشونت، هویت و زخمهای بهجامانده از گذشته را به هم گره میزند. همین چندلایگی باعث میشود هر اجرای تازه از آن با پرسشهایی درباره نحوه مواجهه با متن، بازآفرینی شخصیتها و انتخاب زبان اجرایی روبهرو شود.
به گفته عوامل اجرا، میرمنتظمی از ابتدا تکلیف خود را با متن روشن کرده و بهجای حرکت در مسیر بازنمایی عینبهعین جهان نمایشنامه، سراغ تغییراتی در ساختمان روایت رفته است؛ تغییراتی که به جابهجایی یا حذف برخی بخشها محدود نمانده و در مواردی به بازتعریف شخصیتها و کمرنگکردن سویههای ایدئولوژیک و سیاسی متن انجامیده است. نگاه او در این نسخه، نگاهی کلیتر و جهانشمول به مسئله جنگ در خاورمیانه است.
چرخه زنانگی؛ تغییر جنسیت یک شخصیت و خلق موقعیت تازه برای نیهاد
یکی از مهمترین تغییرات اجرا، حذف بخشی از معرفی شخصیت «نیهاد» و خلق موقعیتی تازه برای او در قالب روایتی جدید است. همچنین جنسیت یکی از شخصیتهای فرعی نمایشنامه از مرد به زن تغییر کرده؛ تغییری که کارگردان از آن با عنوان «چرخه زنانگی» یاد میکند و تلاش کرده آن را بهعنوان یک خط مفهومی در سراسر اجرا برجسته کند.
این رویکرد در کنار ایفای چند نقش توسط فرنوش نیکاندیش معنا پیدا میکند. در این اجرا، بازیگر صرفاً بازسازیکننده یک شخصیت از پیش تعیینشده نیست، بلکه در تعامل با نگاه کارگردان و جهان تازه شکلگرفته در بازنویسی، چرخهای را کامل میکند و یک کاراکتر را در قالب چند شخصیت مختلف میآفریند.
دراماتورژی زنده؛ از چهار سال پیش تا شب پانزدهم اجرا
نکته پررنگ دیگر در «آتشسوزیها»، شیوه مواجهه گروه با دراماتورژی است. به گفته هادی احمدی، دراماتورژی این نمایش فرایندی ایستا و محدود به جلسات پشت میز پیش از تمرین نبوده است. این مسیر از حدود چهار سال پیش آغاز شده، در مقاطعی متوقف و دوباره ادامه یافته و حتی پس از ورود به مرحله تمرین و اجرا نیز زنده مانده است.
بر این اساس، متن نهایی روی صحنه حاصل یک بازنویسی واحد نیست، بلکه برآیند مجموعهای از گفتوگوها، آزمونها و تصمیمهای مشترک میان کارگردان، دراماتورژ و گروه است. میرمنتظمی تاکید دارد که معمولاً پیش از آغاز تمرینها یک طرح کلی و دقیق برای میزانسن، فاصلهگذاری شخصیتها و موقعیت آنها نسبت به یکدیگر دارد و متن - چه خارجی و چه نوشته خود گروه - بر اساس همین طرح بازنویسی میشود.
احمدی نیز توضیح داد که پیش از نگارش، درباره ظرفیتهای متن و آنچه مورد نظر کارگردان است گفتوگو شده و گروه دراماتورژی نسخههای بازنویسیشده را مرحلهبهمرحله ارائه کرده است. این فرایند حتی در جریان اجراها ادامه دارد؛ بهگونهای که اگر کارگردان در میانه اجرا - حتی شب پانزدهم - احساس کند مسیری نیاز به اصلاح دارد، دوباره سراغ دراماتورژ میرود.
طراحی مینیمال بهجای فضای چرکآلود؛ طیف خاکستری و لباس ماندگار نوال
این نگاه فرآیندی به طراحی صحنه و لباس نیز تسری یافته است. میرمنتظمی گفته است از ابتدا به طراحان اعلام کرده قصد ندارد پیشنهاد متن برای فضاسازی «چرک» و سنگین را دنبال کند؛ در مقابل، بهدنبال فضایی تمیز، مینیمال و نشانهگذاریشده بوده است.
شهرزاد شفیعی، طراح لباس نمایش، در این باره توضیح داد که سادگی و مینیمالیسم خواست کارگردان بوده و به همین دلیل طراحیها گلدرشت نیست؛ مخاطب صرفاً با نشانههای سادهای از جایگاه شخصیتها مانند دکتر یا وکیل روبهروست. آنچه انسجام بصری میآفریند، بیش از فرم، رنگ است: طیفی از خاکستری در لباس همه شخصیتها جریان دارد تا کلیتی واحد بسازد.
در میانه این طیف، لباس «نوال مروان» بهعنوان کانون بصری اجرا کدگذاری شده است؛ لباسی با نشانههایی مانند خالها که قرار است بهعنوان یکی از معدود تصاویر ماندگار در حافظه تماشاگر باقی بماند و در ادامه به فرزندان او نیز امتداد یابد تا بخشی از آسیب و گذشته این شخصیت را بدون توضیح مستقیم بازنمایی کند.
اختلال آگاهانه در امنیت تماشاگر
با وجود برخورداری سالن اصلی تئاتر شهر از امکانات گسترده ماشینری، ویدئو و تصویر، کارگردان عامدانه از بازنمایی تصویری بسیاری از موقعیتهای پیشنهادی متن پرهیز کرده است. به گفته او، از این ظرفیتها تنها زمانی استفاده شده که کارکردی ضروری و کامل در اجرا داشته باشند.
در نتیجه، بهجای صحنهای مملو از تصویر و بازسازی موقعیتهای داستانی، با فضایی خالی، دیوارهای شیشهای، نور و بدن بازیگران مواجهیم؛ رویکردی که بهجای توضیح جهان نمایش برای مخاطب، میکوشد بخشی از قطعیت و امنیت او را در حین تماشا مختل کند و او را به مشارکت فعالتر ذهنی وادارد.
این منطق در استفاده از بالانویسها نیز دیده میشود؛ نوشتههایی که در ابتدا به جهان ذهنی نوال مروان وابستهاند و سپس به ارجاعاتی به آثاری چون «ادیپ شهریار» و «در انتظار گودو» میرسند. از نگاه کارگردان، این نوشتهها همچنان بخشی از ذهنیت نوال هستند و صرفاً توضیح بیرونی برای روایت محسوب نمیشوند.
مجموعه این انتخابها، «آتشسوزیها»ی میرمنتظمی را به اجرایی تبدیل کرده که میکوشد ضمن حفظ هسته تراژیک متن معود، با زبان امروز تئاتر ایران سخن بگوید؛ اجرایی که فاصلهگذاری، سکوتهای صحنه و اقتصاد بصری را به ابزار اصلی خود برای روایت رنج، خشونت و پیوندهای خانوادگی بدل کرده است.
نظرات (0)