محسن نامجو، خواننده و آهنگساز شناختهشده موسیقی ایران، در ویدیویی که به تازگی منتشر کرده از تصمیم خود برای بازگشت به ایران پس از حدود ۲۰ سال دوری خبر داده است. او در این پیام گفته زمانی که مخاطبان ویدیو را میبینند، یا در مسیر پرواز به تهران است یا به خاک ایران رسیده است؛ خبری که بازتاب گستردهای در فضای فرهنگی و شبکههای اجتماعی داشته است.
پیام نامجو؛ اولویت وطن بر صحنه
نامجو در توضیح دلایل این تصمیم به گفتوگوی اخیر خود با وبسایت آمریکایی بیلبورد اشاره کرده و گفته پس از سالها زندگی در غربت به نقطهای رسیده که برایش تفاوت چندانی ندارد بتواند در ایران به فعالیت موسیقایی و فرهنگی ادامه دهد یا نه. به گفته او، آنچه اکنون اهمیت اصلی دارد، بودن در وطن و در کنار خانواده و دوستان است.
او در بخشی از صحبتهایش میگوید: «مهم اینه که در اونجا باشم، در وطن، کنار دوستانم، کنار خانوادهام، خواهرام و اقوامم.» همین جمله کوتاه، نگاه تازه او را به مقوله بازگشت نشان میدهد؛ نگاهی که بازگشت را نه صرفاً به عنوان یک پروژه هنری، بلکه به عنوان یک انتخاب شخصی و هویتی تعریف میکند.
سیاست تازه وزارت فرهنگ؛ فهرست بیش از ۱۰۰ نفر و مسیر آهسته و پیوسته
بازگشت نامجو را نمیتوان خبری جداگانه و منفرد دانست. این اتفاق در هفتههایی رخ داده که موضوع بازگشت هنرمندان و چهرههای فرهنگی ایرانی ساکن خارج از کشور بار دیگر در سطح سیاستگذاری فرهنگی پررنگ شده است.
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی اخیراً اعلام کرده است که فهرستهایی از ایرانیان خارج از کشور در حوزههای مختلف فرهنگی و هنری تهیه شده و اسامی بیش از ۱۰۰ نفر در اختیار مجموعهها و نهادهای مرتبط قرار گرفته است. به گفته او، رایزنیها برای بازگرداندن یا دستکم برقرار کردن ارتباط مجدد با این افراد از مدتها پیش آغاز شده و قرار نیست این مسیر با شتاب و هیجان کاذب طی شود؛ بلکه باید «آهسته و پیوسته» پیش برود.
این تعبیر، شاید کلیدیترین بخش سیاست اعلامشده باشد. به این معنا که هدف، نه یک دعوت نمایشی از یک یا دو چهره خاص، بلکه تلاش برای بازسازی رابطه میان حاکمیت فرهنگی و جامعه هنری خارج از کشور است؛ رابطهای که در سالهای گذشته به دلیل مهاجرتها، اختلافنظرها و برخی محدودیتها دچار فاصله شده بود.
بازگشت به معنای الزام به فعالیت نیست
یکی از نکات مهمی که در گزارشها و تحلیلهای اخیر تأکید شده، تفکیک میان «بازگشت» و «ازسرگیری فعالیت حرفهای» است. بازگشت یک هنرمند به ایران لزوماً به معنای شروع دوباره کنسرتها، انتشار آلبوم یا حضور پررنگ رسانهای نیست.
ممکن است هنرمندی صرفاً برای دیدار خانواده، حضور در زادگاه یا شرکت در یک رویداد فرهنگی کوتاهمدت به کشور سفر کند و سپس دوباره خارج شود. اما همین امکان رفتوآمد بدون مانع و برداشته شدن موانع اداری و ذهنی، میتواند نقطه آغازی برای ترمیم رابطهای باشد که سالها قطع یا کمرنگ بوده است.
در واقع، حتی سفرهای کوتاه و دیدارهای خانوادگی نیز سرمایهای اجتماعی محسوب میشوند؛ چرا که حضور فیزیکی هنرمند در ایران، فارغ از فعالیت رسمی، به بازتولید احساس تعلق و پیوند فرهنگی کمک میکند.
زمینه اجتماعی؛ از جنگ ۱۲ روزه تا حس تعلق به سرزمین
توجه دوباره به ایرانیان خارج از کشور، بهویژه پس از جنگ ۱۲ روزه اخیر ابعاد تازهای پیدا کرد. در آن روزها، بخشی از ایرانیانی که سالها در خارج زندگی کردهاند، با وجود اختلافنظرهای جدی با برخی سیاستها، به صورت علنی از ایران و تمامیت ارضی کشور دفاع کردند.
وزیر فرهنگ نیز در اظهارات خود به مواضع برخی چهرههای سیاسی و فکری خارجنشین در آن مقطع اشاره کرده است. هرچند دفاع از کشور در شرایط جنگی الزاماً به معنای حمایت از دولت یا تصمیم برای بازگشت دائمی نیست، اما نشان داد که دوری جغرافیایی به معنای گسست هویتی نیست.
به نظر میرسد سیاست جدید وزارت فرهنگ نیز دقیقاً بر همین نقطه مشترک سرمایهگذاری کرده است؛ اینکه میتوان اختلاف سلیقه و حتی انتقاد داشت، سالها در خارج زندگی کرد، اما همچنان ایران را بخشی جداییناپذیر از هویت خود دانست.
درس تجربه حبیب؛ بازگشت نیازمند چشمانداز روشن است
در هر بحثی درباره بازگشت هنرمندان مهاجر، نام و سرنوشت حبیب محبیان به عنوان یک تجربه مهم مطرح میشود. حبیب پس از سالها زندگی در لسآنجلس به ایران بازگشت و در ابتدا با استقبال گسترده رسانهها و افکار عمومی روبهرو شد. صحبتهای زیادی درباره ادامه فعالیت او در داخل کشور مطرح بود، اما در عمل آن اتفاقی که بسیاری انتظار داشتند رخ نداد و او نتوانست آنگونه که میخواست به فعالیت حرفهای ادامه دهد. حبیب در سال ۱۳۹۵ در ایران درگذشت و پرونده بازگشت او همچنان به عنوان نمونهای عبرتآموز یاد میشود.
این تجربه نشان میدهد که صرف باز شدن مرز برای ورود کافی نیست. هنرمندی که پس از سالها تصمیم به بازگشت میگیرد، باید بداند پس از ورود با چه شرایط قانونی، حرفهای و رسانهای مواجه خواهد شد؛ از امکان اخذ مجوز تا نحوه فعالیت، اجرا و تعامل با نهادهای فرهنگی.
نامهای همیشگی؛ از معین تا بهروز وثوقی
در سالهای گذشته بارها نام چهرههایی چون معین و بهروز وثوقی در فهرست گمانهزنیها برای بازگشت مطرح شده است. درباره معین بارها اخباری مبنی بر فراهم شدن امکان بازگشت منتشر شد، اما هیچکدام به نتیجه اجرایی نرسید. درباره بهروز وثوقی نیز هر چند وقت یکبار موجی رسانهای شکل گرفته و دوباره فروکش کرده، بدون آنکه بازگشتی رسمی اتفاق بیافتد.
همین سابقه طولانی وعدههای بیسرانجام باعث شده بخشی از افکار عمومی نسبت به کلیدواژه «امکان بازگشت» با تردید و حتی بیتفاوتی برخورد کند. امروز برای بسیاری از مخاطبان، نتیجه ملموس مهمتر از خبر و وعده است.
بازگشت قیصر و اثر آن بر فضای عمومی
در مقابل، بازگشت قیصر و برگزاری اجرای او در ایران پس از سالها فعالیت در خارج از کشور، نمونهای متفاوت بود. اجرای او با واکنشهای متنوعی همراه شد؛ عدهای با اشتیاق استقبال کردند و عدهای انتقادهایی مطرح کردند، اما واقعیت این بود که هنرمندی که مدتها بیرون از ایران فعالیت میکرد، دوباره روی صحنه داخلی برای مخاطب ایرانی اجرا کرد.
همین اتفاق، هرچند با فراز و نشیبهایی همراه بود، نشان داد که بازگشت و اجرای دوباره، امری ممکن و قابل تحقق است و توانست فضای ذهنی جامعه را برای شنیدن اخبار مشابه آمادهتر کند.
فصل تازه یا تکرار تجربههای ناتمام؟
اکنون گفته میشود بیش از ۱۰۰ نام در فهرستهای مورد اشاره وزارت فرهنگ قرار دارد؛ فهرستهایی که جزئیات آن هنوز به صورت عمومی منتشر نشده و مشخص نیست برای هر فرد چه مسیر و سازوکاری در نظر گرفته شده است. در این میان، بازگشت محسن نامجو میتواند به عنوان یکی از نخستین نشانههای جدی این فصل تازه تلقی شود.
نکته قابل تأمل در بازگشت نامجو، تأکید او بر انگیزههای انسانی و خانوادگی به جای انگیزههای صرفاً حرفهای است. او صراحتاً میگوید پس از حدود دو دهه، مهمترین دغدغهاش حضور در کنار خانواده و تجربه دوباره زندگی در وطن است، نه لزوماً تمدید فعالیت موسیقایی. همین نگاه، بازگشت او را از یک خبر صرفاً هنری فراتر میبرد و به آن ابعادی اجتماعی و انسانی میدهد.
اینکه آیا این بازگشتها به شکل موردی و مقطعی باقی میماند یا به جریانی پایدار برای پیوند دوباره هنرمندان مهاجر با داخل کشور تبدیل میشود، پرسشی است که پاسخ آن در ماههای آینده و در گرو شفافیت، ثبات سیاستها و تضمین شرایط فعالیت روشن خواهد شد. آنچه مسلم است، جامعه فرهنگی امروز بیش از وعده، چشمانتظار اقدام عملی و تجربهای متفاوت از گذشته است.
نظرات (0)