جنگی که واشنگتن و متحدش آن را عملیاتی سریع و تعیینکننده برای وادار کردن ایران به عقبنشینی تصور میکردند، اکنون وارد ششمین ماه خود شده و به گفته رسانههای آمریکایی، به بنبستی پرهزینه برای دولت دونالد ترامپ تبدیل شده است. در همین فضا، بیانیه اخیر سازمان اطلاعات سپاه تصویر دقیقتری از تغییر زمین بازی دشمن ارائه میدهد؛ جایی که تمرکز از ضربه نظامی مستقیم به سمت فشار چندلایه اقتصادی، دریایی، اطلاعاتی و روانی منتقل شده است.
بر اساس این بیانیه و تحلیلهای منتشر شده، راهبرد جدید دشمن نه صرفاً بر تحریم چند بانک و شرکت، بلکه بر «تغییر محاسبه» جامعه ایران استوار است؛ فشار خارجی به نارضایتی داخلی گره بخورد، نارضایتی به شکاف اجتماعی تبدیل شود و در نهایت توان مقاومت کشور از درون فرسوده گردد.
هفت محور طراحی جدید دشمن چیست؟
سازمان اطلاعات سپاه در بیانیه خود هفت محور اصلی این طراحی را به صراحت برشمرده است؛ محورهایی که در کنار یکدیگر، نقشهای جامع برای انتقال فشار از میدان نظامی به عرصه اقتصاد و افکار عمومی را نشان میدهد:
- بیاثرنمایی نقش تنگه هرمز در تأمین امنیت ملی ایران و تلاش برای خنثیسازی یکی از مهمترین اهرمهای راهبردی تهران در معادلات انرژی و امنیت منطقه
- ممانعت از تکرار و گسترش جنگ منطقهای توسط ایران با هدف محصور کردن هزینهها در داخل مرزهای ایران و جلوگیری از توزیع فشار در محیط پیرامونی دشمن
- محدودنمایی توان محور مقاومت در منطقه برای القای تنهایی راهبردی ایران
- تحمیل محاصره دریایی و تبدیل فشار نظامی به فشار اقتصادی پایدار
- فرسایش اتحاد مقدس و انسجام ملی
- ترویج نارضایتی، دوقطبیسازی و بزرگنمایی اختلافنظرها در داخل کشور
- بزرگنمایی ضعفها و کمبودهای داخلی و سوءاستفاده از محدودیتها برای اداره کشور و در نهایت تحریک جامعه برای کشاندن نارضایتیها به کف خیابان
آنچه این هفت محور را به هم پیوند میدهد، هدف نهایی مشترک آنهاست: بالا بردن هزینه مقاومت در ذهن جامعه و پیوند زدن مشکلات واقعی اقتصادی به این گزاره که تنها راه خروج، عقبنشینی در برابر فشار خارجی است.
از بقا تا ابتکار راهبردی؛ تغییر محاسبات
نکته کلیدی بیانیه، اشاره به تغییر محاسبات طرف مقابل است. بر پایه ارزیابیهای اطلاعاتی مورد اشاره، ایران از مرحله صرفِ حفظ بقا و موجودیت عبور کرده و در حالی که توانمندیهای نامتقارن خود را حفظ کرده، آمریکا در تحمیل ارادهاش ناکام مانده است.
در این ارزیابی تصریح شده که حاکمیت ایران بر تنگه هرمز تداوم دارد و تهران دیگر تنها در جایگاه پاسخدهنده به حملات قرار ندارد، بلکه به سمت افزایش ابتکار عمل راهبردی و اثرگذاری بر زمان، مکان و هزینه جنگ حرکت کرده است. به بیان دیگر، معادله از «دفاع در برابر ضربه» به «مدیریت صحنه تقابل» تغییر یافته است.
صورتحساب سنگین جنگ برای واشنگتن
تصویر ارائه شده از سوی اطلاعات سپاه، زمانی که در کنار گزارشهای رسانههای غربی قرار میگیرد، ابعاد ملموستری پیدا میکند. پرسش اصلی برای واشنگتن دیگر این نیست که آیا توان حمله دارد یا نه، بلکه این است که آیا میتواند یک جنگ طولانی را با همان شدت ادامه دهد و همزمان قدرت خود را در اروپا و اقیانوس آرام حفظ کند.
روزنامه گاردین به استناد اسناد پنتاگون و گفتوگو با مقامهای سابق و کارشناسان دفاعی آمریکا گزارش داده که جنگ، فشار کمسابقهای بر بودجه نیروی دریایی این کشور وارد کرده؛ تا آنجا که برای تأمین هزینههای پیشبینینشده، منابع از حسابهای دیگر جابهجا شده است. هارلان اولمن، افسر بازنشسته نیروی دریایی آمریکا، این وضعیت را با تعبیر «قلک نیروی دریایی آمریکا شکسته است» توصیف کرده است.
پیشتر پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، هزینه جنگ مرتبط با ایران را ۳۵.۷ میلیارد دلار اعلام کرده و نسبت به کسری جدی نیروها بدون تخصیص بودجه اضطراری هشدار داده بود. همزمان ذخایر مهمات نیز تحت فشار قرار گرفته است؛ به این معنا که هر موشکی که در غرب آسیا مصرف میشود، از توان بازدارندگی آمریکا در جبهههای دیگر میکاهد.
نشریه پولیتیکو نیز گزارش داده که واشنگتن برای تمرکز منابع در خاورمیانه، بخشی از تجهیزات پدافندی و آخرین ناو هواپیمابر باقیمانده خود در اقیانوس آرام را جابهجا کرده و برخی مأموریتهای دریایی در دریای چین جنوبی را کاهش داده است. در اروپا نیز چرخش و حضور جنگندههای آمریکایی با محدودیتهایی مواجه شده است. یک مقام سابق دفاعی آمریکا در همین زمینه از وجود «شکاف بزرگ» در بازدارندگی این کشور سخن گفته است.
پیام این گزارشها روشن است: قدرت نظامی آمریکا همچنان قابل توجه است، اما نامحدود نیست و ادامه تقابل فرسایشی با ایران، هزینه راهبردی آن را در سایر نقاط جهان افزایش میدهد.
چرا جنگ اقتصادی جایگزین شد؟
هنگامی که ادامه عملیات نظامی برای واشنگتن پرهزینهتر از روزهای نخست میشود، «جنگ اقتصادی» به گزینهای جذابتر تبدیل میشود؛ جنگی که میتوان آن را از راه دور مدیریت کرد، هزینه انسانی مستقیم کمتری برای آمریکا دارد و مسئولیت حقوقی و سیاسی حملات نظامی را کاهش میدهد.
با این حال، ایران تجربهای طولانی در مواجهه با تحریم دارد. تجربه دهههای گذشته نشان داده که تحریم هرچند میتواند اقتصاد را تحت فشار قرار دهد، اما فاصله میان «ایجاد فشار» تا «تحمیل تسلیم» بسیار زیاد است. به همین دلیل است که محورهای هفتگانه، تلاشی برای پر کردن همین فاصله از طریق اثرگذاری بر افکار عمومی و انسجام اجتماعی است.
تلاش برای بیاثر نشان دادن کارکرد تنگه هرمز، در واقع تلاش برای خنثی کردن اهرم بازدارندگی ایران است. جلوگیری از گسترش دامنه جنگ به منطقه، هزینه را برای آمریکا و متحدانش قابل تحملتر میکند. محدود جلوه دادن توان محور مقاومت نیز با هدف منزویسازی تهران در معادلات منطقهای دنبال میشود. حتی محاصره دریایی که قرار بود ابزاری کمهزینه باشد، اکنون خود به عاملی برای فرسایش ناوگان و بودجه نیروی دریایی آمریکا تبدیل شده است.
روایت رسانههای آمریکایی از ناکامی نظامی
سه محور پایانی طراحی دشمن، مستقیماً جامعه ایران را هدف گرفته است: فرسایش انسجام ملی، بزرگنمایی کاستیها و تحریک نارضایتی به سمت خیابان. در این مرحله میدان اصلی نه آسمان و دریا، بلکه ذهن و ادراک مردم است.
روزنامه نیویورکتایمز در تحلیلی اخیر به همین نقطه اشاره کرده و از شکست آمریکا در دستیابی به اهداف اولیه جنگ سخن گفته است. به نوشته این روزنامه، توانایی آمریکا برای «آسیب زدن» به ایران قابل انکار نیست، اما مسیر میان آسیب زدن تا رسیدن به تسلیم یا فروپاشی، مسیری کاملاً متفاوت است.
سوزان مالونی، کارشناس مسائل ایران در مؤسسه بروکینگز، نیز جنگ را ناموفق ارزیابی کرده و گفته است آمریکا خسارتهایی به ایران وارد کرده، اما ایران ضعیفتر نشده و حتی از جنگ قویتر خارج شده است.
نشریه آتلانتیک هم نوشته است دولت ترامپ اکنون میکوشد از مسیر فشار اقتصادی به نتیجهای برسد که در میدان نظامی به دست نیامده و حتی در همین تحلیلها به مسئله کمبود مهمات و فشار بر توان نظامی آمریکا اذعان شده است.
هشدار نسبت به میدان جدید تقابل
جمعبندی بیانیه سازمان اطلاعات سپاه و قرائن میدانی و رسانهای نشان میدهد جنگ وارد مرحله تازهای شده است. دشمن پس از ناکامی در تحمیل عقبنشینی از طریق ضربه نظامی، میکوشد زمین بازی را به اقتصاد، رسانه و افکار عمومی منتقل کند.
در چنین شرایطی، پاسخ مؤثر صرفاً نظامی نخواهد بود. حفظ انسجام و وحدت ملی، کاهش آسیبپذیریهای اقتصادی، مدیریت هوشمندانه مشکلات معیشتی و جلوگیری از تبدیل اختلافنظرهای طبیعی به شکاف عمیق اجتماعی، مهمترین مؤلفههای مقابله با این طراحی است. شناخت نقشه، خود نخستین گام برای خنثیسازی آن است؛ مشکلات باید دیده و حل شوند، اما نباید اجازه داد کاستیهای قابل اصلاح به ابزاری برای ضربه به امنیت و استقلال کشور تبدیل شود.
نظرات (0)