نمایش «آتش‌سوزی‌ها» نوشته وجدی معوض و به کارگردانی مرتضی میرمنتظمی این روزها در سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر اجرا می‌شود؛ نمایشنامه‌ای شناخته‌شده در جهان درام که در کشورهای مختلف بارها روی صحنه رفته و این بار با رویکردی متفاوت در تهران اجرا شده است. عوامل این اثر در نشستی در خبرگزاری مهر با حضور مرتضی میرمنتظمی کارگردان، بهرام ابراهیمی و فرنوش نیک‌اندیش بازیگران، هادی احمدی مشاور متن و بازیگر، شهرزاد شفیعی طراح لباس و امیر ابراهیم‌زاده دراماتورژ نمایش که به صورت تلفنی به جمع پیوسته بود، از منطق دراماتورژی، تغییرات متن و جهان‌بینی حاکم بر اجرا سخن گفتند.

فاصله گرفتن از سیاست، تمرکز بر انسانیت

مرتضی میرمنتظمی در توضیح رویکرد خود به متن وجدی معوض تأکید کرد که هدف گروه، کم‌رنگ کردن سویه‌های ایدئولوژیک و سیاسی نمایشنامه و پررنگ کردن وجه انسانی آن بوده است. به گفته او اگر تماشاگر امروز بیش از این با لایه سیاسی متن مواجه می‌شد، از اصل ماجرا دور می‌افتاد و اجرا را پس می‌زد.

او توضیح داد که در اجرا تنها به این اشاره می‌شود که دو گروه در حال جنگ هستند، اما دیگر بحث ایدئولوژی‌ها پررنگ نمی‌شود. به گفته میرمنتظمی، اثر روی صحنه بیش از هر چیز درباره «انسانیت» و «شرافت» حرف می‌زند. او همچنین درباره پایان‌بندی گفت متن اصلی نیز با سه نامه به سرانجام می‌رسد و نوعی بخشش و رستگاری در آن شکل می‌گیرد؛ آنچه او انجام داده جابه‌جایی صحنه خاکسپاری به پایان اجراست تا روایت، شکل منسجم‌تری پیدا کند.

در همین راستا، گروه تلاش کرده جغرافیای قصه را نیز عام‌تر کند. به جای تأکید بر کشور یا شهری مشخص، روایت در فضایی بی‌مکان یا به تعبیر عوامل «ناکجاآباد» می‌گذرد و حتی محل زندگی دوقلوهای قصه نیز تعریف جغرافیایی روشنی ندارد. تغییر آموزش حروف الفبا از عربی به انگلیسی برای نوال و سودا نیز در همین چارچوب و با هدف فاصله گرفتن از ارجاع‌های مستقیم سیاسی صورت گرفته است.

دراماتورژی؛ از انتخاب متن تا بازآفرینی زبان اجرا

امیر ابراهیم‌زاده، دراماتورژ نمایش، دراماتورژی را فرآیندی دانست که حتی پیش از انتخاب متن آغاز می‌شود؛ شناخت زمینه و زمانه و اینکه چه متنی می‌تواند با جامعه امروز ارتباط برقرار کند. به گفته او، انتخاب «آتش‌سوزی‌ها» حاصل گفت‌وگوهای مفصل با میرمنتظمی و توجه به شرایط اجتماعی آن دوره بود.

ابراهیم‌زاده توضیح داد که متن وجدی معوض در خوانش بسیار شاعرانه و جذاب است اما تبدیل آن به اجرا کاری دشوار و پیچیده محسوب می‌شود. بخش مهمی از کار دراماتورژی، گفت‌وگوهای مستمر و بازنویسی پی‌درپی برای رسیدن به زبانی اجرایی بوده است. او شیوه کار میرمنتظمی را بسیار تصویرمحور توصیف کرد؛ کارگردان ابتدا تصویری را در ذهن می‌سازد و سپس گروه دراماتورژی تلاش می‌کند برای آن تصویر، منطق روایی و دراماتیک خلق کند. به همین دلیل برخی رویدادهای متن اصلی جابه‌جا یا حذف شده‌اند، از جمله صحنه مربوط به دفن که با توجه به تصویر پایانی مد نظر کارگردان، کنار گذاشته شد.

به گفته ابراهیم‌زاده، گروه با سه ترجمه متفاوت که تفاوت‌های زیادی با یکدیگر داشتند و همچنین فیلمی که بر اساس این نمایشنامه ساخته شده، کار را پیش برده و بر اساس طرح‌های اجرایی میرمنتظمی، متن جدیدی شکل داده است. هرچند به دلیل برخی حواشی، نام آقای خاکی به عنوان مترجم اعلام شده، اما در عمل متن حاصل ترکیب و بازآفرینی چند منبع بوده است.

دو هدف اصلی در بازنویسی دنبال شد: نخست فشرده‌سازی به دلیل طولانی بودن متن اولیه و دوم فاصله گرفتن از زبان بسیار شاعرانه و نزدیک کردن دیالوگ‌ها به زبان گفتاری و اجرایی. به گفته دراماتورژ، تقریباً تک‌تک دیالوگ‌ها از نظر ساختار زبانی تغییر کرده‌اند، حجم متن حدود ۳۰ درصد کاهش یافته و از حدود ۲۰ هزار کلمه به حدود ۱۴ هزار کلمه رسیده است. در کنار بازنویسی گسترده واژگان، پنج صحنه به طور کامل حذف و دو صحنه جدید نوشته و اضافه شده است.

خلق موقعیت به جای روایت مستقیم اطلاعات

یکی از چالش‌های اصلی، به گفته ابراهیم‌زاده، این بود که متن در خواندن اطلاعات فراوانی می‌دهد اما در اجرا این خطر وجود دارد که به مجموعه‌ای از شخصیت‌ها تبدیل شود که صرفاً اطلاعات را به تماشاگر گزارش می‌کنند، بی‌آنکه موقعیت دراماتیک کافی ساخته شود. راه‌حل گروه، قرار دادن اطلاعات در دل موقعیت و کنش بوده است.

او به عنوان نمونه به بازنویسی صحنه‌های زندان و تجاوز اشاره کرد. در بخشی که ژان در زندان حرکت می‌کند، به جای استفاده از راهنمای متن اصلی، موقعیتی طراحی شده که یک دختر روستایی اطلاعاتی را که از پدرش شنیده به ژان منتقل می‌کند. یا در صحنه تهدید ژان، اطلاعات در بستر یک موقعیت فیزیکی و خشونت‌آمیز به مخاطب می‌رسد تا صرف گزارش نباشد.

از دیگر عناصر افزوده‌شده به اجرا، «باد» است. هرچند باد در نمایشنامه حضور مستقیمی ندارد، اما در اجرای میرمنتظمی به عنصری محوری تبدیل شده؛ نشانه‌ای از سرزمین، آزادی، خبر، آشفتگی و حتی وضعیت درونی نوال. پس از ساده‌سازی زبان، باد از طریق صدا، موسیقی و طراحی صحنه به فضاسازی کمک کرده و به تدریج حتی به دیالوگ‌ها نیز راه یافته است.

عنصر دیگر، دفترچه قرمز رنگی است که در دست سیمون قرار دارد و گویی نوشته‌های نوال در طول سال‌ها در آن ثبت شده است. جملات این دفترچه همچنان لحنی شاعرانه دارند اما اطلاعات زمانی و تاریخی مانند آغاز جنگ یا گذر سال‌ها را نیز منتقل می‌کنند. این دفترچه حفره‌های زمانی متن را پر می‌کند بدون آنکه روایت به گزارش مستقیم بدل شود و از نظر بصری نیز با تأکید اجرا بر نوشتن و تحریر هماهنگ است.

همچنین «دماغ دلقک» که در متن اصلی حضور کمرنگی داشت، در اجرا پررنگ‌تر شده و به عنصری تکرارشونده و معنادار تبدیل شده است؛ عنصری که در طول نمایش معناهای متفاوتی می‌گیرد و کارکردی فراتر از یک نشانه تصویری پیدا می‌کند.

تغییراتی که به چشم نمی‌آیند

ابراهیم‌زاده نکته جالب توجه را در این دانست که با وجود حجم تغییرات، بسیاری از آنها در اجرا به چشم نمی‌آید و مخاطب احساس می‌کند همان متن اولیه را می‌بیند. به گفته او، اینکه با وجود کاهش ۳۰ درصدی حجم، بازنویسی بخش بزرگی از واژگان، حذف پنج صحنه و افزودن دو صحنه جدید، تغییرات خودنمایی نمی‌کند، نشانه موفقیت دراماتورژی است؛ چرا که هدف، کمک به اجرایی شدن متن بوده نه نمایش تغییرات.

هادی احمدی، مشاور متن و بازیگر نمایش نیز در همین زمینه تأکید کرد که سیاست و جنگ نه حذف شده و نه کمرنگ شده است، بلکه مرکز ثقل نمایشنامه جابه‌جا شده است. به گفته او گروه می‌توانست مرکز ثقل را بر منازعه سیاسی بگذارد، اما ترجیح داد کانون توجه را بر سرنوشت انسانی، رنج، انتخاب و شرافت قرار دهد.

در مجموع، «آتش‌سوزی‌ها» در روایت میرمنتظمی تلاش می‌کند به جای بازخوانی مناقشه‌ای خاص در خاورمیانه، قصه‌ای جهان‌شمول از زخم جنگ، مهاجرت و راز خانوادگی را روایت کند؛ قصه‌ای که یادآور سرنوشت تراژیک اودیپ است، جایی که گریز از سرنوشت خود به دام افتادن در آن می‌انجامد، اما در نهایت با نامه‌های پایانی، روزنه‌ای از بخشش و رهایی نیز گشوده می‌شود.