در میان انبوه اولویتهایی که پیش روی هر نظام حکمرانی قرار دارد، برخی موضوعات تنها یک پرونده کاری در کنار پروندههای دیگر نیستند؛ بلکه میتوانند منطق و جهت سایر پروندهها را تعیین کنند. فرهنگ و تعلیم و تربیت از همین جنس است؛ عرصهای که کیفیت آن بر کارآمدی و سمتوسوی همه حوزههای دیگر اثر میگذارد.
پیام اخیر رهبر انقلاب با کلیدواژه «توجه فراراهبردی به مسئله فرهنگ، تعلیم و تربیت» همین نسبت را برجسته کرده است؛ تعبیری که فرهنگ را از حاشیه اسناد و پیوستها به متن طراحی سیاستها میآورد و آن را از یک فصل اجرایی به یک معیار حکمرانی ارتقا میدهد.
«فراراهبردی» به چه معناست؟
اگر فرهنگ را یک «راهبرد» در نظر بگیریم، طبیعی است که برای آن اهداف، برنامهها و شاخصهای مشخص تعریف کنیم. اما وقتی از جایگاه «فراراهبردی» سخن میگوییم، سخن از لایهای بالاتر است؛ لایهای که راهبردهای اقتصادی، اجتماعی، علمی، سیاسی و مدیریتی نیز باید با لحاظ آثار و الزامات فرهنگی خود تدوین و اجرا شوند.
تفاوت این دو نگاه در پرسشهایی است که به میان میآید. در نگاه بخشینگر میپرسیم «برای فرهنگ چه برنامهای داریم؟» اما در نگاه فراراهبردی میپرسیم: برنامه اقتصادی ما چه فرهنگی را تقویت یا تضعیف میکند؟ سیاست آموزشیمان چه نسلی تربیت میکند؟ شیوه مدیریتمان چه الگویی از مسئولیتپذیری، انضباط و اعتماد اجتماعی میسازد؟ و تصمیمات اجتماعیمان چه تأثیری بر استحکام خانواده، اخلاق عمومی و سبک زندگی میگذارد؟
به این ترتیب، فراراهبردی بودن فرهنگ یعنی معیار قرار گرفتن پیامدهای انسانی و تربیتی تصمیمها، نه افزودن یک بند فرهنگی در انتهای مصوبات.
فرهنگ در انحصار یک دستگاه نیست
یکی از پیامدهای مهم این نگاه، بازتعریف «کنشگر فرهنگی» است. فرهنگ در یک وزارتخانه یا سازمان خاص محصور نمیشود؛ در مدرسه و دانشگاه، در حوزه علمیه، در خانواده و محیط کار، در رسانه و فضای مجازی، در بیمارستان و خیابان ساخته و بازتولید میشود.
از همین روست که تعلیم و تربیت را نمیتوان به کتاب درسی و کلاس درس فروکاست. تعلیم و تربیت فرایندی پیوسته برای ساختن انسان و جامعه است که از خانه آغاز میشود و در تمام مراحل زندگی ادامه مییابد. در پیام مورد اشاره نیز گستره کنشگران فرهنگی فراتر از معلمان آموزشوپرورش، استادان دانشگاه و حوزویان ترسیم شده و از پزشکان و پرستارانی که در نهادهای غیرخصوصی با احساس مسئولیت خدمت میکنند نیز به عنوان حاملان فرهنگ سازنده یاد شده است.
این اشاره نشان میدهد که اثر فرهنگی گاه نه در سخنرانی و بخشنامه، بلکه در یک رفتار حرفهای و انسانی متجلی میشود؛ برخورد محترمانه با بیمار، صداقت یک مدیر، وجدان کاری یک معلم یا نحوه پاسخگویی یک کارمند به مردم، میتواند از دهها همایش و دستورالعمل، عمیقتر و ماندگارتر باشد.
خانه؛ نخستین مدرسه انسان
در این منظومه، تأکید بر نقش خانواده و بهویژه بانوان خانهدار معنای سیاستگذارانه دارد، نه صرفاً جنبه تقدیر و تکریم. اگر فرهنگ فراراهبرد است، نقطه آغاز آن الزاماً یک نهاد رسمی نیست؛ خانه نخستین مدرسه و والدین نخستین معلماناند.
کودک پیش از آنکه مفاهیمی چون مسئولیتپذیری، احترام، صداقت، همدلی و ایثار را در کتاب درسی بخواند، آنها را در رفتار روزمره پدر و مادر میبیند. آنچه در خانه بهطور مستمر مشاهده میشود، اغلب اثری عمیقتر از آموزش رسمی دارد. از این منظر، بخش بزرگی از آینده فرهنگی کشور در محیطی شکل میگیرد که در تقسیمبندیهای اداری، «نهاد فرهنگی» نامیده نمیشود.
نتیجه منطقی چنین نگاهی آن است که حمایت از خانواده، ارتقای کیفیت زندگی، کاستن از فشارهای اقتصادی و اجتماعی بر خانواده و ارتقای منزلت نقشهای تربیتی نیز ذیل همان رویکرد فراراهبردی تعریف شود. سیاستگذاری فرهنگی بدون دیدن خانه، ناقص خواهد ماند.
از پیوست فرهنگی تا معیار فرهنگی
خطای رایج در نظام تصمیمگیری آن است که فرهنگ در انتهای فرایند دیده شود؛ ابتدا تصمیمی اقتصادی یا مدیریتی گرفته شود و سپس از یک نهاد فرهنگی خواسته شود آثار آن را مدیریت کند. منطق فراراهبردی درست در مقابل این رویه میایستد و میگوید ملاحظات فرهنگی باید در متن طراحی سیاست حاضر باشد، نه در حاشیه پس از اجرا.
اگر یک سیاست اقتصادی به تضعیف بنیان خانواده بینجامد، اگر نظام آموزشی کنجکاوی و خلاقیت را سرکوب کند، اگر نظام اداری مسئولیتگریزی را پاداش دهد یا اگر یک سازوکار اجتماعی اعتماد عمومی را فرسایش دهد، نمیتوان این پیامدها را صرفاً اقتصادی یا اداری دانست؛ اینها مستقیماً به سرمایه فرهنگی جامعه مربوط میشود. در این افق، فرهنگ نه «پیوست» سیاستگذاری، بلکه یکی از سنجههای اصلی کیفیت آن است.
از شعار فرهنگی تا حکمرانی فرهنگی
تعبیر فراراهبردی زمانی از سطح ادبیات اسناد فراتر میرود که در معیارهای ارزیابی طرحها و برنامهها متجلی شود. اگر فرهنگ واقعاً فراراهبرد است، باید هنگام سنجش هر طرح، علاوه بر هزینه و فایده اقتصادی، پیامدهای فرهنگی و تربیتی آن نیز محاسبه شود و این پرسش بهصورت روشمند پرسیده شود که این تصمیم در افق چندساله، چه نوع انسانی، چه نوع خانوادهای و چه نوع جامعهای را شکل خواهد داد.
حکمرانی در این معنا فقط ساختن جاده، کارخانه، مدرسه و بیمارستان نیست؛ همزمان ساختن انسان و جامعه نیز هست. انتقال فرهنگ و تعلیم و تربیت از حاشیه به متن تصمیمگیری، روحی است که باید در کالبد همه راهبردها جریان یابد. شاید خلاصهترین صورتبندی این ایده همان باشد که پیش از هر چیز بپرسیم: «با این تصمیم، چه انسانی و چه جامعهای خواهیم ساخت؟» و سپس درباره چیستی و چگونگی ساختن تصمیم بگیریم.
نظرات (0)