باشگاه خبرنگاران جوان در روایتی از زندگی سردار شهید اسماعیل شاکری، تصویری متفاوت از یک فرمانده نظامی ترسیم کرده است؛ مردی که در محل خدمت، فرمانده پادگان مصطفی خمینی (ره) قم بود اما در کوچه و محله، همه او را «اسماعیل آقا» صدا میزدند. بسیاری از همسایگان حتی نمیدانستند او چه جایگاه علمی و نظامی دارد و تنها سادگی، خوشرویی و روحیه کمک به دیگران را از او به یاد دارند.
فرماندهای بیتکلف در میان مردم
به گفته نزدیکان و هممحلیها، سردار شاکری با وجود مسئولیتهای حساس، زندگی بیپیرایهای داشت. صمیمیت او با مردم زبانزد بود و تلاش میکرد گرهای از کار دیگران باز کند. همین منش مردمی باعث شده بود تا عنوان رسمیاش در سایه اخلاق و رفتارش کمرنگ شود؛ او ترجیح میداد «خادم مردم» باشد تا «مقام نظامی».
روایتها حاکی است که مدیریت او در پادگان مصطفی خمینی، الگویی از نظم همراه با احترام به همکاران بود. همکارانش از دقت و در عین حال مهربانی او در اداره امور میگویند؛ مدیری که حواسش به جزئیات کار بود اما هیچگاه از حال افراد زیرمجموعهاش غافل نمیشد.
چرا صدای آمریکا از او عصبانی بود؟
نام سردار شاکری مدتی پیش در یکی از برنامههای شبکه صدای آمریکا با عنوان «مقامات حذف شده نظام» مطرح شد. در آن برنامه، به شیوه معمول این رسانه، ترکیبی از اطلاعات نادرست و تحلیلهای جهتدار درباره او پخش شد. نزدیکان شهید معتقدند همین هجمه نشان میداد که او در مسیر خدمت، دشمن را به شدت عصبانی کرده بود؛ تا جایی که رسانه معاند ناچار به تخریب چهرهاش شد.
به تعبیر خانواده و همرزمانش، اینکه یک رسانه وابسته به آمریکا یک فرمانده پادگان در قم را سوژه قرار دهد، خود نشانه اثرگذاری او در حوزه مأموریتیاش بود؛ فرماندهی که بیهیاهو کار میکرد اما دشمن حساسیت جایگاهش را بهخوبی دریافته بود.
پدری که مراسم تجلیل را برای آرامش دخترش رها کرد
یکی از خاطرات پرتکرار از زندگی شخصی سردار شاکری، به روزهای کنکور دخترش بازمیگردد. قرار بود در همان روز برگزاری آزمون، از او به عنوان پاسدار نمونه تجلیل شود؛ مراسمی رسمی و مهم در سطح خدمتیاش. با این حال، او حضور در کنار دخترش را انتخاب کرد تا در یکی از پراسترسترین روزهای زندگیاش، تکیهگاه او باشد.
خانوادهاش روایت میکنند که او با تمام وجود تلاش کرد اضطراب کنکور را برای دخترش کم کند و همدلانه همراهش باشد. این انتخاب، تصویری روشن از اولویتهای او ارائه میدهد: خانواده و مسئولیت پدرانه، حتی در برابر تشویق و تقدیر سازمانی، ارجح بود.
روایت یک عذرخواهی؛ وقتی فرمانده غرورش را شکست
شاخصترین خاطرهای که همسر شهید نقل کرده، به یک اختلاف کاری ساده اما عمیق بازمیگردد. به گفته همسرش، روزی سردار شاکری به خانه آمد در حالی که سکوتی سنگین او را فرا گرفته بود؛ سکوتی که خبر از طوفانی درونی میداد. وقتی همسرش علت را جویا شد، او ابتدا شرطی گذاشت: «به یک شرط میگویم، اما باید در این کار با من همراه شوی» و پس از پاسخ مثبت همسرش، ماجرا را بازگو کرد.
او تعریف کرد که در محل کار با یکی از همکارانش بر سر مسئلهای اختلاف پیدا کرده و اکنون نگران است که آن همکار از او رنجیده باشد؛ رنجشی که آرامش را از او گرفته بود. نکته قابل تأمل این بود که همان همکار بهتازگی صاحب فرزند دختری شده بود. سردار شاکری با لحنی مهربان اما مصمم به همسرش گفت: «بلند شو، برویم خانهشان. من میروم عذرخواهی میکنم، تو هم به مناسبت تولد گل کوچولو به دیدار همسرشان میروی.»
همسر شهید ابتدا پیشنهاد داد که عذرخواهی به فردا در محل کار موکول شود، اما پاسخ سردار شنیدنی بود: «اینقدر زود زدی زیر قولت؟ عزیز دلم شاید تا فردا من زنده نباشم، اگر نمیآیی من خودم میروم.» همین جمله، همسرش را همراه کرد. آن شب با یک تماس کوتاه و تهیه جعبه شیرینی، راهی خانه همکار شدند.
همسر شهید آن دیدار را چنین توصیف میکند: «تماشا میکردم که چطور یک مرد بزرگ با آن هیبت و شکوه، با نهایت تواضع از دوستش عذرخواهی میکند و میکوشد گره کوچکی که در دل او افتاده را با مهربانی باز کند. آن لحظه فهمیدم شکوه آقا اسماعیل در قدرتنمایی نیست، در همین فروتنی بینظیر است.»
وقتی به خانه بازگشتند، همسرش با حیرت پرسید چرا تا این حد عذرخواهی کردی؟ و او با آرامشی عمیق پاسخ داد: «چون حس کردم غرورش را شکستهام، میخواستم با این کار غرور خودم را بشکنم.» به گفته همسرش، آن شب معنای واقعی بزرگی را فهمید؛ پیروزی واقعی برای سردار شاکری، شکستن غرور خود برای بازگرداندن آرامش به دل دیگران بود.
شهادت در تجاوز رژیم صهیونیستی
سردار شهید اسماعیل شاکری سرانجام در روز ۲۷ خرداد ۱۴۰۴ و در جریان تجاوز رژیم صهیونیستی به پادگان مصطفی خمینی قم به شهادت رسید. پیکر او در جوار مسجد مقدس جمکران به خاک سپرده شده است؛ مزار او اکنون زیارتگاه همرزمان و مردمی است که او را نه با درجه و عنوان، بلکه با نام «اسماعیل آقا» میشناختند.
زندگی و شهادت او روایتی است از پیوند مسئولیت نظامی با اخلاق فردی؛ فرماندهی که در اوج اقتدار، فروتنی را برگزید، در هیاهوی رسانههای معاند استوار ماند و در خلوت خانه، پدری مهربان و همسری همراه بود.
نظرات (0)