باشگاه خبرنگاران جوان در یادداشتی با عنوان «از خون جوانان وطن لاله رمیده» به بررسی نسبت هنرمند با هویت ملی، هژمونی فرهنگی غرب و مفهوم «کیچ» در دوران جنگ پرداخته و کنش اخلاقی حسین علیزاده در رد نشان شوالیه فرانسه را در برابر رفتار برخی هنرمندان در فرش قرمز جشنوارههای جهانی قرار داده است.
روایتی از استغنای علیزاده در برابر نشان شوالیه
در ابتدای این یادداشت آمده است: «شاید اگر نشان و جایزهای قرار بود بگیرم، مایه فخر و مباهات بود، اما وقتی به نام سرزمینم و برای مردمم مینوازم، تنها یک نام برایم کافی است: حسین علیزاده.» این عصاره نامه استاد حسین علیزاده است؛ زمانی که پیشنهاد دریافت عالیترین نشان فرهنگی دولت فرانسه، یعنی «شوالیه» را با احترام اما با قاطعیتی کمنظیر رد کرد.
نویسنده یادداشت تأکید میکند که این کنش، صرفاً یک تعارف دیپلماتیک یا لجاجت سیاسی نبود، بلکه ترسیم مرزی بنیادین میان هنرمند ملی و سوژههای تاریخمصرفدار فرشهای قرمز بود. علیزاده با این تصمیم نشان داد که هنرمند رسالت اخلاقی دارد در برابر اقتدار فرهنگی مرکز بایستد و اعتبار خود را نه از مدالهای عاریتی و تأییدیههای فرنگی، بلکه از اتصال عمیق با جغرافیای سربلند خود بگیرد.
به نوشته این مطلب، همین استغنای باشکوه درست در نقطه مقابل اضطرابی قرار میگیرد که امروز در صحنههای بینالمللی هنر دیده میشود؛ اضطراب پذیرفتهشدن و هراس از طرد شدن توسط نگاه خیره «دیگری».
انطباق روانشناختی و عقده ورخوفنسکی
در بخش دیگری از یادداشت با اشاره به شرایط ملتهب منطقه آمده است: تصور کنید در روزگاری که بخش بزرگی از خاورمیانه زیر سایه سنگین جنگ، اضطراب و ویرانی نفس میکشد، هنرمندی از همین جغرافیا به یکی از کهنترین جشنوارههای سینمایی جهان پای میگذارد. دوربینها فضایی متراکم برای بازنمایی میسازند اما در همین نقطه، گسستی حیرتانگیز رخ میدهد.
به باور نویسنده، این هنرمند به جای آنکه فریاد ضد جنگ و دادخواه مردمش باشد، به مانکنی بیخطر برای کیچ جهانوطنی سرمایهداری تبدیل میشود. او اعتراض را به کالایی نمایشی (Commodification of Dissent) بدل میکند و در حالی که ژست عصیان میگیرد، در عمیقترین سطح به هژمونی فرهنگی غرب تن میدهد و دچار نوعی انطباق روانشناختی با میزبان میشود.
یادداشت این میل افراطی به انطباق را یادآور شخصیت «استپان ورخوفنسکی» در رمان «شیاطین» اثر داستایوفسکی میداند؛ روشنفکری که از واقعیت تاریخی و اجتماعی خویش شرم دارد و میخواهد به هر قیمتی در چشم انسان غربی، یک «اروپایی ناب و متمدن» جلوه کند. نویسنده مینویسد هنرمند یادشده نیز در مواجهه با رسانههای جهانی، ناخودآگاه در دام همین «عقده ورخوفنسکی» میافتد و واقعیت ملتهب زیستگاهش را در سایه نگه میدارد تا به سوژهای بیخطر و انطباقپذیر بدل شود، مبادا یادآوری تراژدیهای خاورمیانه خاطر میزبان اروپایی را مکدر سازد.
کیچ؛ پرده حریر بر صدای انفجارها
نویسنده با استناد به تعریف میلان کوندرا از «کیچ» (Kitsch) در کتاب «بار هستی» میافزاید: کوندرا کیچ را صرفاً یک بدسلیقگی ساده نمیداند بلکه آن را سپری روانی در برابر فقدانها و رنجهای اجتنابناپذیر جهان معرفی میکند. کیچ در ذات خود فیلتر کردن رنجهای بشری برای خلق زیبایی دروغین است؛ تصویری پلاستیکی، سانتیمانتال، بیخطر و همهپسند که در آن هیچ رنج بنیادین و پرسش اخلاقی سهمگینی وجود ندارد.
از نگاه این یادداشت، هنگامی که در میانه یک جنگ تمامعیار، حضور بینالمللی یک چهره هنری تنها به نمایش فرم محدود میشود، ما با یک وضعیت کیچ روبهرو هستیم. این رفتار در واقع خلق پردهای حریر است تا صدای انفجارها و آوارها به گوش مخاطبی که در سالنهای امن نشسته نرسد. آنچه هنجارشکنی فردی پنداشته میشود، در عمیقترین لایه محافظهکارانهترین کنش ممکن است؛ چرا که به جای برهم زدن آرامش دروغین جهان، صرفاً تزیینی جدید به ویترین آن میافزاید.
انفعال در برابر بمبها؛ وانهادن رسالت تاریخی
در فراز پایانی یادداشت تأکید شده است: هنگامی که بمبهای آمریکایی مستقیماً کودکان و زنان ایرانی را هدف میگیرند، انتخاب سوژه بیکنش لنزهای تله بودن و اتخاذ موضع انفعال در برابر فاجعه، دیگر یک ترجیح سبکشناسانه نیست بلکه مصداق بارز وانهادن رسالت تاریخی است.
هنرمندی که میتوانست از کانون تمرکز رسانهها برای دادخواهی و احضار حقیقت پنهانشده جنگ استفاده کند، با تن دادن به این انفعال بصری عملاً به همدست خاموش همان سیستمی بدل میشود که رنجهای پیرامون را نادیده میگیرد و خود مسبب جنگافروزیهای بیوقفه است. به نوشته نویسنده، تفاوت امتناع معنادار حسین علیزاده از پذیرش نشان شوالیه و عطش پایانناپذیر برای انطباق با قواعد فستیوالها دقیقاً در همین نقطه روشن میشود.
نظرات (0)