اصابت موشکهای ایران به دو پایگاه مهم الخرج در عمق خاک عربستان و الازرق در اردن، نقطه پایان یک عملیات پیچیده و چندلایه بود. برخلاف تصور اولیه، این عملیات در لحظه فشردن دکمه شلیک آغاز نشد؛ ماهها پیش از آن، نبردی دیگر در آسمان ایران در جریان بود؛ نبردی برای از کار انداختن چشمهایی که وظیفهشان کشف تحرکات، شناسایی مواضع و هشدار درباره آمادهسازی ایران بود.
بررسیها نشان میدهد عامل اصلی غافلگیری آمریکا در الازرق، نه فقط برد و دقت موشکها، بلکه اختلال عمدی در زنجیره اطلاعاتی دشمن بوده است؛ زنجیرهای که پهپادهای شناسایی آمریکا و رژیم صهیونیستی ستون فقرات آن را تشکیل میدادند.
شکار چشمهای اطلاعاتی دشمن در آسمان ایران
در این نبرد خاموش، پهپادهایی مانند هرمس ۹۰۰ و اعضای خانواده هرون نقشی محوری داشتند. این پرندهها برخلاف ظاهر، صرفاً ابزار تصویربرداری هوایی نیستند؛ آنها چشمهای مداوم یک شبکه تهاجمی هستند. مأموریتشان از کشف مواضع و پایش جابهجایی یگانها آغاز میشود و تا شناسایی سامانههای پدافندی، جمعآوری اطلاعات الکترونیکی، تولید مختصات دقیق و هدایت حملات به اهداف موشکی و پهپادی ادامه مییابد.
به همین دلیل، هر بار که یکی از این پهپادها توسط پدافند ایران رهگیری و سرنگون شد، صرفاً یک هواگرد چندمیلیون دلاری از بین نرفت، بلکه یکی از گرههای اصلی شبکه شناسایی و هدفیابی دشمن از مدار خارج شد. لاشههای به نمایش درآمده در نمایشگاه دستاوردهای نیروی هوافضای سپاه، تنها بخشی از این شکارها را نشان میدهد؛ نشانهای عینی از شکست ابزارهای پیشرفته شناسایی دشمن که حالا به موزهای از ناکامی اطلاعاتی تبدیل شده است.
بر اساس آمار اعلامشده، در جریان جنگ تحمیلی ۴۰ روزه اخیر، تعداد قابل توجهی از هواگردهای متخاصم آمریکایی و صهیونیستی مورد اصابت پدافند ایران قرار گرفتهاند. تعدد لاشههای هرون و هرمس گواه آن است که آسمان ایران برخلاف تلاش دشمن، به محیطی امن برای پرسهزنی پهپادهای جاسوسی تبدیل نشد.
ضربه به زنجیره «کشف تا حمله»
عملیات هوایی مدرن بر یک زنجیره پیوسته استوار است: کشف، تثبیت هویت و موقعیت، انتقال به مرکز فرماندهی و انتخاب سلاح مناسب. پهپادهای شناسایی به دلیل مداومت پروازی طولانی و برخورداری از حسگرهای اپتیکی، حرارتی و شنود الکترونیک، مهمترین حلقه این زنجیره محسوب میشوند.
حذف این پرندهها تنها به معنای محرومیت دشمن از چند تصویر هوایی نیست. با قطع مراقبت مداوم، اطلاعات قبلی به سرعت اعتبار خود را از دست میدهد. یگانهای متحرک موشکی و پدافندی ایران که مرتباً محل استقرار خود را تغییر میدهند، از دید دشمن پنهان میمانند و کشف موقعیت جدید آنها به مراتب دشوارتر میشود.
در واقع انهدام پهپادهای دشمن، ضربه مستقیم به فرآیند «کشف تا حمله» است. پدافند نیروی هوافضای سپاه با شکار این پرندهها، دشمن را در تشخیص آرایش جدید پدافندی، محل دقیق پرتابگرهای موشکی و مسیر جابهجایی یگانهای عملیاتی با مشکل جدی مواجه کرد و هزینه حفظ اشراف اطلاعاتی بر عمق سرزمین ایران را به شدت افزایش داد.
شبکهای که با وجود ضربه، باقی ماند
در جریان نبرد اخیر، آمریکا و رژیم صهیونیستی بخشهایی از شبکه پدافند هوایی ایران را هدف قرار دادند و در مقاطعی سطحی از آزادی عمل برای جنگندههای خود ایجاد کردند. با این حال، ادامه درگیری نشان داد که هدف قرار گرفتن تعدادی رادار یا سامانه، به معنای فروپاشی کل شبکه پدافندی نیست.
بخش مهمی از ظرفیت دفاعی ایران با اتکا به اصول تحرک، پراکندگی، اختفا و تغییر آرایش عملیاتی به مأموریت خود ادامه داد. شبکهای که پس از تحمل ضربه، دوباره آرایش میگیرد، دیگر همان شبکهای نیست که اطلاعات آن پیشتر در بانک اهداف دشمن ثبت شده است.
سامانههای متحرک ایرانی قادرند پس از روشن کردن رادار، کشف هدف و انجام درگیری، به سرعت محل خود را تغییر دهند. در نتیجه حتی اگر دشمن تصویری از آرایش پدافندی به دست آورده باشد، آن تصویر در فاصله کوتاهی ارزش عملیاتی خود را از دست میدهد. وقتی پهپادهای مسئول بهروزرسانی اطلاعات نیز یکی پس از دیگری سرنگون شوند، دشمن برای حمله به یک سامانه متحرک ناچار به استفاده از مختصات قدیمی است؛ مختصاتی که ممکن است تنها به زمینی خالی ختم شود.
از سوی دیگر، ماهیت پدافند ایران نیز در همین میدان تغییر کرد. امروز پدافند تنها برای مقابله با جنگندهها و بمبافکنهای سرنشیندار طراحی نمیشود؛ پهپادهای کوچک، کمهزینه، مداومپرواز و مجهز به جنگ الکترونیک به یکی از اصلیترین اهداف شبکه دفاع هوایی تبدیل شدهاند. ترکیب حسگرهای پراکنده، مدیریت انتشار امواج، استقرارهای کوتاهمدت و غافلگیری، الگویی است که بقاپذیری شبکه را افزایش و آسمان را برای پرندههای متخاصم ناامن نگه میدارد.
چرا الخرج و الازرق امن نماندند؟
حمله به هدفی در فاصله دور، تنها به موشک دوربرد نیاز ندارد. دشمن باید تا حد امکان از زمان آمادهسازی، محل استقرار پرتابگرها، جابهجایی یگانهای پشتیبانی و مسیر شلیک بیاطلاع نگه داشته شود. پهپادهای شناسایی دقیقاً ابزار کشف همین نشانهها بودند و سرنگونی آنها، پیوستگی رصد دشمن را مختل کرد.
ایجاد فاصله میان نوبتهای جمعآوری اطلاعات، فرصتی طلایی برای جابهجایی پرتابگرها، آمادهسازی یگانها و تغییر آرایش فراهم کرد. به این ترتیب، ناامنسازی آسمان ایران برای هواگردهای اطلاعاتی، مقدمه ضروری غافلگیری در عملیات دوربرد بود.
پس از ضربات اولیه ایران به پایگاههای نزدیکتر در قطر، کویت و شرق عربستان، فرماندهی آمریکا بخشی از تجهیزات و ظرفیتهای عملیاتی خود را به نقاط دوردستتر منتقل کرد. الخرج در عمق عربستان و الازرق در اردن به عنوان نقاطی انتخاب شدند که تصور میشد فاصله بیشتر، آنها را از تیررس ایران مصون نگه میدارد. محاسبه آمریکاییها این بود که فاصله بیشتر، زمان هشدار را افزایش و فرصت واکنش پدافندی را فراهم میکند.
اما تیمهای عملیاتی ایران پس از ماهها رصد، تحلیل الگوی انتقال تجهیزات و بهروزرسانی مداوم اطلاعات، محلهای جدید استقرار را شناسایی و به بانک اهداف افزودند. در نتیجه، انتقال تجهیزات نه تنها داراییهای آمریکا را از دسترس خارج نکرد، بلکه باعث تمرکز بخشی از ظرفیتهای آن در نقاط جدید و قابل شناسایی شد. همزمان، کاهش توان دشمن برای رصد مداوم تحرکات داخل ایران، احتمال کشف آمادهسازی عملیات را به حداقل رساند.
دو روی یک معادله؛ پدافند و تهاجم
موفقیت در الخرج و الازرق را نمیتوان صرفاً نتیجه سرنگونی چند پهپاد دانست. یک عملیات دوربرد موفق حاصل ترکیب اطلاعات دقیق، انتخاب زمان، فریب، اختفا، طراحی مسیر پروازی، توان موشکی و پهپادی و عبور از لایههای پدافندی است. با این حال، محدود کردن دید اطلاعاتی دشمن یکی از پایههای اصلی این معماری عملیاتی به شمار میرود.
هرچه دشمن کمتر ببیند، زمان واکنش او کوتاهتر و احتمال کشف بهموقع تحرکات ایران کمتر میشود. در این الگو، پدافند صرفاً سپری برای حفاظت از آسمان نیست؛ پدافند با نابودی ابزارهای شناسایی، از یگانهای موشکی و پهپادی نیز محافظت کرده و برای اجرای عملیات تهاجمی فرصت میسازد.
از این منظر، شکار پهپادها و حمله به پایگاههای دوردست دو رخداد جداگانه نیستند، بلکه دو بخش از یک معادله واحد هستند. دشمن ابتدا بخشی از شبکه پدافندی ایران را هدف قرار داد تا مسیر هواگردهای شناسایی و رزمی خود را هموار کند، اما ظرفیت باقیمانده پدافند ایران با تمرکز بر شکار چشمان اطلاعاتی، آسمان را از محیط امن خارج کرد و ابتکار عمل را به یگانهای موشکی بازگرداند.
مهمترین پیام حملات الخرج و الازرق این است که انتقال تجهیزات به عمق منطقه دیگر تضمینی برای مصونیت نیست. آمریکا تلاش کرد با عقب بردن داراییهای خود، تهدید ایران را پشت فاصله جغرافیایی مهار کند، اما ایران با ترکیب برد، دقت، اطلاعات و غافلگیری نشان داد که میتواند تجهیزات منتقلشده را در محل جدید نیز بیابد و هدف قرار دهد. لاشه هر پهپاد سرنگونشده نیز تنها بقایای یک هواگرد نیست؛ نشانهای از کور شدن بخشی از شبکه اطلاعاتی دشمن و عاملی برای ساختن غافلگیری بعدی است.
نظرات (0)