آیات ۱۸ تا ۴۷ سوره مبارکه مدثر، تصویری روشن از فرجام کسی ارائه میدهد که در برابر قرآن موضعی سرسختانه گرفت و در نهایت با تعبیر تند الهی مواجه شد. در این آیات، نخست ماجرای فردی که قرآن را سحر خواند و سپس تصویر «سقر» و گفتوگوی اهل بهشت با دوزخیان درباره علل گرفتاری در آتش مطرح میشود.
از اندیشه تا استکبار؛ مسیر انکار آگاهانه
به گزارش مبنای تفسیری این آیات، ماجرا با توصیف حالت فردی آغاز میشود که درباره قرآن به فکر و سنجش میپردازد: «إِنَّهُ فَکَّرَ وَقَدَّرَ». علامه طباطبایی در المیزان این بخش را ناظر به روند ذهنی و رفتاری او میداند؛ کسی که حقیقت را دیده اما از سر تکبر در پی انکار آن است.
قرآن مراحل این انحراف را چنین ترسیم میکند: «ثُمَّ نَظَرَ، ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ، ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَکْبَرَ»؛ ابتدا نگاه کرد، سپس چهره درهم کشید و ترشرویی نشان داد و در نهایت پشت کرد و تکبر ورزید. نکته مهم آن است که مشکل او ناآگاهی نبود، بلکه نتیجهای بود که از پیش تحت تأثیر خواستهها و خودبرتربینی دنبال میکرد.
سرانجام درباره قرآن چنین گفت: «إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ یُؤْثَرُ»؛ این جز سحری که از دیگران آموخته شده نیست. و برای تأکید افزود: «إِنْ هَذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ»؛ این فقط سخن بشر است. قرآن با نقل این سخنان نشان میدهد چگونه ممکن است انسان پس از مشاهده حقیقت، به جای تسلیم، برای انکار آن استدلالسازی کند.
پاسخ این لجاجت، با تعبیری بسیار سنگین بیان شده است. خداوند دوبار فرمود «قُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ»؛ مرگ بر او باد، چگونه سنجید. تکرار این نفرین، شدت عناد و مسئولیت کسی را نشان میدهد که آگاهانه در برابر وحی ایستاده است.
سقر؛ آتشی که چیزی باقی نمیگذارد
در ادامه، کیفر این انکار چنین بیان میشود: «سَأُصْلِیهِ سَقَرَ»؛ بهزودی او را به سقر درمیافکنم. سپس عظمت و هولناکی آن با پرسش «وَمَا أَدْرَاکَ مَا سَقَرُ» برجسته میشود؛ و تو چه میدانی سقر چیست؟
ویژگی آن نیز چنین معرفی شده است: «لَا تُبْقِی وَلَا تَذَرُ»؛ آتشی که چیزی را باقی نمیگذارد و رها نمیکند. علامه طباطبایی «سقر» را از نامهای جهنم یا یکی از درکات آن میداند و توضیح میدهد که جمله «سأصلیه سقر» در حقیقت بیان همان سختی و عذاب صعودی است که پیشتر وعده داده شده بود.
نوزده نگهبان و آزمون ایمانها
در ادامه سخن از «تِسْعَةَ عَشَرَ» به میان میآید؛ نوزده فرشتهای که بر آتش گمارده شدهاند. قرآن بلافاصله تأکید میکند که شمار آنان خود موضوعی برای آزمون انسانهاست.
برای اهل کتاب، این خبر میتواند موجب یقین شود و برای مؤمنان افزایش ایمان را در پی داشته باشد، اما کسانی که در دلشان بیماری است و کافران، به جای پذیرش حقیقت میپرسند: «مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلًا؟» خدا از این مثل چه اراده کرده است؟
آیه ۳۱ با جملهای مهم پایان مییابد: «وَمَا هِیَ إِلَّا ذِکْرَی لِلْبَشَرِ»؛ این هشدار جز تذکری برای بشر نیست. این هشدار تنها برای گروهی خاص نیست، بلکه قرآن «ذکری برای بشر» است. از نگاه المیزان، مسئله اصلی صرفاً اطلاع از عذاب نیست، بلکه نجات انسان از اسارت اعمال خویش است.
هر کس در گرو اعمال خویش است
از همین نقطه، آیات وارد موضوع اختیار و مسئولیت میشوند: «لِمَنْ شَاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَ»؛ برای هر کس از شما که بخواهد پیش افتاد یا عقب بماند. انسان میتواند مسیر پیشرفت یا عقبماندگی را انتخاب کند، اما انتخاب او بینتیجه نیست، زیرا «کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ»؛ هر کسی در گرو دستاورد خویش است.
چهار عامل سقوط در پاسخ اهل سقر
سپس صحنهای از گفتوگوی اهل بهشت با مجرمان تصویر میشود. بهشتیان میپرسند: «مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ؟» چه چیزی شما را به سقر کشاند؟ پاسخ آنان چهار بخش دارد که در واقع منشور عوامل سقوط انسان به شمار میآید:
- «لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ»؛ ما از نمازگزاران نبودیم. علامه طباطبایی تصریح میکند مراد تنها نماز با شکل خاص آن نیست، بلکه اصل توجه عبادی انسان به خداست؛ یعنی گسست از بندگی و زندگی بدون ارتباط با خدا.
- «وَلَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ»؛ و به مسکین طعام نمیدادیم. بیتفاوتی نسبت به نیازمندان دومین عامل معرفی شده است.
- «وَکُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِینَ»؛ و با اهل باطل همنشین بودیم و در سخنان و رفتارهای بیهوده آنان فرو میرفتیم.
- «وَکُنَّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ»؛ و روز جزا را تکذیب میکردیم.
این چهار پاسخ در کنار یکدیگر تصویری کامل از سقوط میسازند؛ رابطه با خدا قطع شده، نسبت به محرومان بیاعتنایی وجود دارد، فرد در فضای باطل حل شده و در نهایت باور به روز حساب را کنار گذاشته است.
آخرین جمله آنان نیز معنادار است: «حَتَّی أَتَانَا الْیَقِینُ»؛ تا آنکه یقین به سراغ ما آمد. در اینجا «یقین» به معنای مرگ است؛ یعنی آنقدر در انکار و غفلت ماندیم تا مرگ فرا رسید.
پیام آیات؛ فرصت اصلاح پیش از فرا رسیدن یقین
پیام روشن این بخش از سوره مدثر آن است که فرصت اصلاح، پیش از رسیدن یقین و فرا رسیدن مرگ است. انسان تا زمانی که در دنیاست میتواند مسیر خود را تغییر دهد، اما وقتی پرده کنار رفت و حقیقت قطعی شد، دیگر ایمان ناگزیر و پشیمانی سودی نخواهد داشت.
از همین رو، این آیات در کنار هشدار درباره عذاب، دعوتی جدی به بازگشت است؛ بازگشت پیش از آنکه انسان در گرو اعمال خویش گرفتار آید و راه بازگشتی نماند.
نظرات (0)