پاتریس لومومبا، بنیانگذار استقلال کنگو و نخستین نخستوزیر این کشور پس از ۸۰ سال سلطه بلژیک، در حالی که تنها ۳۵ سال داشت به فجیعترین شکل ترور شد؛ پیکرش را در بشکههای اسید حل کردند تا حتی مزارش به کانون مقاومت بدل نشود. با این حال قاتلان او نتوانستند یک چیز را نابود کنند: نامهای افشاگرانه که به صورت قاچاقی از زندان خارج شد و امروز از آن به عنوان وصیتنامه سیاسی لومومبا یاد میشود.
این نامه که خطاب به همسرش «پولین» نوشته شده، روایتی بیپرده از چگونگی تبانی قدرتهای غربی و نهادهای بینالمللی برای به شکست کشاندن استقلال کنگو و غارت منابع کمیاب آن است. جملهای که لومومبا در واپسین روزهای حیات خود نوشت، چکیده نگاه او به تاریخسازی استعمار است: «آنچه در بروکسل، پاریس، واشنگتن و سازمان ملل درس میدهند تاریخ نیست؛ آفریقا روزی تاریخ خود را خواهد نوشت.»
استقلال ۱۲ روزه و توطئه جدایی کاتانگا
در ژوئن ۱۹۶۰ و پس از دههها چپاول ثروتهای زیرزمینی کنگو ـ از الماس و مس تا اورانیوم معدن «شینکولوبوه» که آمریکا از آن برای ساخت بمبهای اتمی هیروشیما و ناکازاکی استفاده کرده بود ـ سلطه رسمی بلژیک ظاهراً پایان یافت و پرچم استقلال برافراشته شد. اما شادی استقلال تنها ۱۲ روز دوام آورد.
استان ثروتمند و معدنی کاتانگا به رهبری «مویز تشومبه» و با هدایت مستقیم بروکسل، اعلام جدایی کرد. این تجزیهطلبی که با حمایت آشکار بلژیک و چراغ سبز متحدان غربی آن انجام شد، تمامیت ارضی کشور نوپا را نشانه گرفت.
لومومبا برای جلوگیری از فروپاشی کشور به سازمان ملل متحد متوسل شد، اما «داگ هامرشولد»، دبیرکل وقت این سازمان، تحت فشار قدرتهای غربی از هرگونه اقدام قاطع علیه شورشیان کاتانگا خودداری کرد. این انفعال تعمدی، به گفته تاریخنگاران، نقطه عطفی بود که نخستوزیر جوان را ناچار ساخت برای حفظ حاکمیت ملی، از اتحاد جماهیر شوروی درخواست هواپیمای ترابری و کمک لجستیکی کند؛ تصمیمی که در اوج جنگ سرد، برای واشنگتن و لندن به منزله عبور از خط قرمز تلقی شد.
نامه زندان؛ افشای معامله استعمار کهن و نو
لومومبا در دستنوشته خود، با صراحت از خیانت متحدان غربی و نفوذ آنها در نهادهای بینالمللی پرده برمیدارد. او مینویسد: «آنچه ما برای میهنمان آرزو میکردیم، هرگز مورد پسند بلژیکیهای استعمارطلب و دوستان غربی آنها نبود؛ زیرا ما خواهان حیاتی شرافتمندانه با سربلندی و استقلال بدون قید و شرط بودیم. بدین سبب آنها حمایت چند تن از اعضای عالیرتبه سازمان ملل را جلب کردند... عدهای از هممیهنان ما را فاسد کردند، به گروهی دیگر رشوه دادند و کاری کردند حقیقت پنهان بماند تا استقلال ما را ننگین سازند.»
این بخش از نامه، که در رسانههای غربی کمتر بازتاب یافت، نشان میدهد لومومبا به خوبی دریافته بود که استعمار کهنه بلژیک چگونه جای خود را به شبکهای از منافع مشترک غربی داده و سازمان ملل را به ابزاری برای مشروعیتبخشی به مداخله و بیعملی بدل کرده است.
او در فرازی دیگر، در حالی که زیر شدیدترین فشارها و شکنجههای جسمی قرار داشت، خطاب به همسرش تأکید میکند: «جان من به حساب نمیآید، این کنگو است که به حساب میآید. این مردم فقیر کشور ما هستند که استقلال برایشان به قفس بدل شده و دنیا از میان میلههای این قفس به ما مینگرد... ظلم و سختی و شکنجه نمیتواند مرا وادار به طلب رحم کند. ترجیح میدهم با سری افراشته و ایمانی استوار به سرنوشت تاریخ کشورمان بمیرم تا آنکه در اسارت بمانم و اصول مقدس را زیر پا بگذارم.»
دستور ترور در واشنگتن؛ از سیا تا کاخ سفید
بازداشت لومومبا با همکاری مستقیم «سرهنگ جوزف موبوتو»، فرمانده وقت ارتش کنگو که بعدها با کودتایی مورد حمایت غرب، دیکتاتوری ۳۰ ساله خود را بر کشور تحمیل کرد، انجام شد. او با چراغ سبز واشنگتن بازداشت و تحت شکنجه قرار گرفت.
سالها بعد، کمیته تحقیق سنای آمریکا در سال ۱۹۷۵ تأیید کرد که «آلن دالس»، رئیس وقت سازمان سیا، شخصاً دستور داده بود که حذف فیزیکی لومومبا «هدفی فوری و اصلی» باشد. این کمیته حتی فراتر رفت و اعلام کرد «شواهد قوی» وجود دارد که رئیسجمهور وقت آمریکا، «دوایت آیزنهاور»، خود این دستور را صادر یا تأیید کرده بود. افشاگریای که نشان داد ترور لومومبا نه یک حادثه محلی، بلکه پروژهای طراحیشده در بالاترین سطوح قدرت در واشنگتن بوده است.
فلسفه آزادی و پیشبینی تحریف تاریخ
لومومبا که به خوبی میدانست ماشین رسانهای غرب چگونه چهره رهبران استقلالطلب را مخدوش میکند، پیشاپیش تلاش برای معرفی خود به عنوان «رهبری تندرو» یا «شورشی وابسته به بلوک شرق» را پیشبینی کرده بود. او در نامهاش تعریف خود از آزادی واقعی را در سه اصل خلاصه میکند؛ جملهای که بعدها به شعار جنبشهای ضداستعماری در سراسر قاره آفریقا تبدیل شد: «ما بدون احترام، آزادی نداریم و بدون عدالت، احترامی در کار نیست و بدون استقلال، ملت آزاد نخواهیم داشت.»
این نگاه، استقلال را نه صرفاً خروج نیروهای نظامی بیگانه، بلکه دستیابی به کرامت، عدالت و حق تعیین سرنوشت میدانست؛ آرمانی که غرب حاضر به پذیرش آن برای کنگوی سرشار از منابع استراتژیک نبود.
۱۷ ژانویه ۱۹۶۱؛ تیرباران و تلاش برای محو جسد
سرانجام در ۱۷ ژانویه ۱۹۶۱، لومومبا را به کاتانگا انتقال دادند و جوخه ترور متشکل از جداییطلبان کاتانگایی و افسران بلژیکی، او را تیرباران کرد. اما جنایت به همینجا ختم نشد. برای آنکه حتی قبر او به زیارتگاه و نماد مقاومت تبدیل نشود، دستور داده شد پیکرش را با اسید سولفوریک به طور کامل حل کنند؛ اقدامی که نشان از هراس عمیق استعمارگران از نماد شدن او داشت.
با این حال، وصیت او خطاب به پولین همچنان زنده ماند: «برای من گریه نکن؛ یقین دارم کشورم راه دفاع از آزادی را فرا خواهد گرفت.» تاریخ نشان داد که حذف فیزیکی رهبران مستقلی چون لومومبا نه تنها آرمان استعمارزدایی را خاموش نکرد، بلکه چهره واقعی شعارهای حقوق بشری و ادعای بیطرفی نهادهای بینالمللی را برای ملتهای بیدار آشکارتر ساخت.
میراثی فراتر از کنگو
روایت لومومبا تنها به مرزهای کنگو محدود نمیماند. تجربه دهههای اخیر ثابت کرده است که قدرتهای بزرگ همواره در برابر استقلال واقعی ملتها و حق تعیین سرنوشت آنها ایستادهاند. از همین منظر، بسیاری از تحلیلگران، سرنوشت لومومبا را آینهای برای فهم تقابلهای امروز میان ملتهای خواهان استقلال و نظام سلطه میدانند؛ تقابلی که در آن، مسئله اصلی نه سلاح یا ایدئولوژی، بلکه دفاع از حاکمیت ملی و کرامت انسانی است؛ همان آرمانی که لومومبا برای آن جان داد و نامهاش را به سندی جاودانه در تاریخ مبارزات ضداستعماری بدل کرد.
نظرات (0)