اقتباس از دیرباز یکی از بحثبرانگیزترین مفاهیم در تاریخ هنر جهان بوده است؛ فرایندی که در آن یک اثر ادبی، نمایشی، شعری یا حتی تصویری میتواند در قالبی تازه متولد شود. امروز اما در تئاتر ایران، این مفهوم بیش از هر زمان دیگری مورد توجه نسل تازهای از کارگردانان و درامنویسان قرار گرفته و همین توجه روزافزون، سوءتعبیرهای فراوانی را هم به همراه داشته است؛ تا آنجا که هر تغییری در متن، اقتباس یا دراماتورژی خوانده میشود.
در همین زمینه، خبرگزاری مهر میزبان سیدحسین رسولی، پژوهشگر، مترجم و منتقد تئاتر بود تا درباره چیستی اقتباس، خطاهای رایج هنرمندان جوان و نقش جامعه در شکلگیری یک اقتباس موفق گفتوگو کند.
اقتباس، بازخوانی زمانه است نه فرایند متنی
رسولی در آغاز این گفتوگو با تأکید بر اینکه اقتباس را نباید صرفاً یک فرایند متنی دانست، آن را «بازخوانی زمانه» نامید. به باور او، یکی از رایجترین خطاها این است که هنرمندان مستقیم سراغ متن میروند، در حالی که نخست باید به سراغ جامعه رفت.
او در این باره میگوید: «وقتی از من میپرسند الان چه متنی خوب است، همیشه جوابم این است که اول ببینید در جامعه چه خبر است. در این سلسلهمراتب، اول خود تماشاگر مهم است و بعد متن.»
رسولی در تبیین این نگاه به آرای آندریاس هویسن، جامعهشناس، و کتاب «گذشتههای اکنون» او اشاره کرد و گفت گذشته برای ما مهم است، اما نه به خودی خود؛ گذشته برای بازخوانی اکنون اهمیت دارد. او سپس این تعریف را از اقتباس ارائه داد: «اقتباس یعنی احضار گذشته برای فهم اکنون. اگر این اتفاق بیفتد، هویت متن هم شکل میگیرد.»
او یادآور شد که این درگیری با گذشته را میتوان در آثار ایبسن هم دید؛ جایی که شخصیتها با یک گذشته عظیم و سنگین وارد داستان میشوند و این گذشته بر دوش آنها سنگینی میکند؛ تعبیری که یکی از دوستان دراماتیست او آن را «پارو زدن در دریاچهای پر از اجساد» توصیف کرده بود.
چخوف و شکسپیر، برندهای «جامعه فستفودی»
رسولی با نگاهی جامعهشناختی به چرایی گرایش هنرمندان به متون مشهور پرداخت و از مفهوم «جامعه فستفودی» جورج ریتزر استفاده کرد. به گفته او، در چنین جامعهای همهچیز بر مبنای سرعت، آمادگی و ریسک مالی کمتر تنظیم شده است و همین منطق به تئاتر هم راه یافته است.
او توضیح داد: «ما در جامعه فستفودی به دنبال ریسک مالی کمتر و چهرههای مشهور هستیم. در نتیجه، چخوف تبدیل به یک برند میشود و شکسپیر هم یک برند است. این برند به نقطه اتکای اصلی اقتباس بدل میشود و نویسندهای که بازنویسی کرده، مدام زیر سایه آن میماند.»
رسولی تأکید کرد که مسئله بد بودن این نویسندگان نیست، بلکه مسئله تکرار الگوهای آماده و فاصله گرفتن از هویت مستقل است. او از هنرمندان خواست به جای پرسیدن اینکه تام استوپارد با آثار چخوف چه کرده، به دنبال تجربهای منحصربهفرد برای مخاطب باشند.
تجربه منحصربهفرد، هویتساز متن
این پژوهشگر تئاتر به آرای آندریاس کرویتس و هارتموت رزا نیز اشاره کرد؛ جامعهشناسانی که از اهمیت رویدادها، تجربهها و شتاب در جامعه معاصر سخن گفتهاند. به باور رسولی، امروز دیگر خود کالا به اندازه تجربهای که آن کالا به مخاطب میدهد اهمیت ندارد و این اتفاق را میتوان در تبلیغات، فیلم و ادبیات هم مشاهده کرد.
او در این زمینه گفت: «دیگر خود متن لزوماً حرف اول را نمیزند. قبلاً متن در جایگاهی قدرتمند و حتی متافیزیکی قرار داشت و اجرا، کارگردان، بازیگر و تماشاگر در نسبت با آن تعریف میشدند؛ اما امروز این سلسلهمراتب تا حد زیادی شکسته شده و تجربهای که در اجرا شکل میگیرد اهمیت بیشتری یافته است.»
توصیه عملی به هنرمندان
رسولی در بخش پایانی گفتوگو توصیه عملی خود را برای آغاز یک اقتباس موفق ارائه کرد. او نخستین قدم را شناخت فضای تئاتر معاصر و نگاه تاریخی به تحولات آن دانست و به بحث «وارونه شدن سلسلهمراتب» که از دهه ۷۰ میلادی توسط اریکا فیشلیشی مطرح شد، اشاره کرد.
او همچنین با یادآوری بازخوانیهای جنجالی یان کات از برشت و بکت و نیز رمان «آهستگی» میلان کوندرا درباره شتاب زندگی مدرن، گفت جامعه امروز همزمان میزبان زمانهای متفاوتی است؛ برخی در جهان فانتزی زندگی میکنند، برخی به گذشته پناه بردهاند و گروهی کاملاً درگیر اکنون هستند. شناخت این زمانهای همزمان، برای هر هنرمندی که میخواهد اقتباسی معنادار خلق کند، ضروری است.
به باور رسولی، هنرمند هوشمند کسی است که زیر سایه برندها نماند، رابطه خودش را با جامعه برقرار کند و از دل گذشته، تصویری تازه از اکنون ارائه دهد؛ اقتباسی که نه تکرار، بلکه تولدی دوباره است.
نظرات (0)