هر بار که خبری از بیماری، تنهایی یا روزهای دشوار یکی از چهرههای ماندگار هنر ایران منتشر میشود، مخاطبان تنها با سرنوشت یک هنرمند روبهرو نمیشوند؛ گویی بخشی از خاطرات جمعی خودشان مرور میشود. نسلهای مختلف با نقشهای اکبر عبدی خندیدهاند و با او بخشی از تاریخ تصویری این سرزمین را به خاطر سپردهاند؛ اما پشت آن چهره همیشه خندان، سالهایی از نگرانی، بیماری و دغدغههای معیشتی وجود داشت؛ همان دغدغههایی که بارها از زبان هنرمندان بزرگ کشور شنیدهایم و ریشه در فاصله میان جایگاه اجتماعی یک هنرمند و امنیتی دارد که پس از سالها فعالیت نصیب او میشود.
هنر در ایران؛ حرفه یا قمار؟
ما معمولاً هنرمند را در بهترین قابش میبینیم؛ روی پرده سینما، بر صحنه تئاتر، پشت میکروفن یا میان صفحات کتاب. او برای ما همان لحظه درخشان و همان اثر ماندگار است؛ اما پشت این تصویر، انسانی ایستاده که مانند هر انسان دیگری به آرامش، امنیت و آیندهای قابل پیشبینی نیاز دارد. شاید تلخترین تناقض هنر در ایران همینجا باشد: جامعهای که برای آثار هنرمندان ارزش عاطفی و فرهنگی فراوانی قائل است، همیشه نتوانسته برای زندگی خالقان این آثار شرایط پایداری فراهم کند.
در ایران، هنر همیشه چیزی فراتر از یک شغل بوده؛ بخشی از حافظه تاریخی و هویت جمعی ملت. اما پشت این تصویر باشکوه واقعیتی کمتر دیدهشده پنهان است: برای بسیاری از هنرمندان ایرانی، هنر نه یک مسیر حرفهای مطمئن، بلکه سفری پرریسک میان عشق و بقاست. مسئله اصلی تنها کمبود درآمد نیست؛ بیثباتی است. هنرمند ایرانی اغلب نمیداند ماه آینده چه پروژهای خواهد داشت، چه اندازه درآمد خواهد داشت و آیا اصلاً میتواند تنها از حرفهای که سالها برایش تلاش کرده، زندگی کند.
هرم خاموش اقتصاد هنر
اقتصاد هنر در ایران مانند هرمی بزرگ است؛ قله آن در اختیار چهرههایی است که شهرت، مخاطب گسترده و فرصتهای تجاری دارند، اما بخش اصلی این هرم را هزاران هنرمند تشکیل میدهند که در سکوت کار میکنند؛ نویسندگانی که سالها برای یک کتاب وقت میگذارند، بازیگرانی که میان دو پروژه ماهها انتظار میکشند، موسیقیدانانی که هزینه تولید اثرشان را به سختی تأمین میکنند و شاعرانی که میان ارزش فرهنگی کارشان و درآمد اقتصادیاش فاصلهای عمیق میبینند.
در بازار هنر، برخلاف بسیاری از مشاغل، میزان تلاش همیشه تضمینکننده درآمد نیست. گاهی یک اثر دیدهشده میتواند زندگی یک هنرمند را دگرگون کند و گاهی سالها فعالیت حرفهای، امنیت مالی به همراه نمیآورد. زندگی حرفهای بسیاری از هنرمندان بیشتر شبیه فصلهای نامنظم یک کتاب است؛ فصلی پرماجرا با یک موفقیت ناگهانی و سپس صفحاتی طولانی از انتظار و سکوت. بازیگری ممکن است ماهها برای یک نقش آماده شود اما پس از پایان پروژه دوباره به نقطه نخست بازگردد و نویسندهای ممکن است برای تأمین هزینههای زندگی به شغلی دیگر تکیه کند.
عصر اینفلوئنسرها؛ وقتی توجه ارزشمندتر از اثر شد
در سالهای اخیر، ظهور شبکههای اجتماعی قواعد این بازی را به کلی تغییر داده است. امروز «توجه» به یک سرمایه اقتصادی تبدیل شده و گاهی یک اینفلوئنسر با چند تبلیغ، درآمدی بیش از یک هنرمند مستقل کسب میکند. سالها پیش برای دیده شدن باید از دروازههای مشخصی عبور میکردی؛ ناشر، تهیهکننده، گالری، جشنواره یا رسانه تصمیم میگرفتند چه کسی به مخاطب برسد و این مسیر گاهی سالها طول میکشید تا نام یک هنرمند از اتاقهای کوچک تمرین به فضای عمومی برسد.
امروز اما صحنه تغییر کرده است. به نظر میرسد بخشی از بازار هنر ایران در اختیار کسانی است که ظهور و سقوطشان خط داستانی چندان روشنی ندارد و اوج و فرودشان به چند بسته اینترنت وابسته است؛ کسانی که میآیند، چند روزی فالوور جمع میکنند و به همان سرعت محو میشوند. حتی ممکن است برخی از این اینفلوئنسرها مسیر هنری یک سال را نیز تعیین کنند؛ واقعیتی که نشان میدهد پرچم هنر ایران دیگر تنها در دستان آشنای هنرمندان ماندگار نیست.
شکاف میان ارزش فرهنگی و ارزش اقتصادی
در بسیاری از کشورهای جهان، صنایع فرهنگی بهعنوان یک بخش اقتصادی جدی شناخته میشوند؛ بازاری که شغل ایجاد میکند و چرخه مالی دارد. اما در ایران بخش بزرگی از فعالیتهای هنری همچنان بر دوش علاقه شخصی و فداکاری هنرمندان میچرخد. نویسندهای که سالها برای یک کتاب زمان میگذارد ممکن است در نهایت درآمدی کمتر از هزینه زمان صرفشده دریافت کند؛ نمایشی که ماهها تمرین شده ممکن است با فروش محدود بلیت حتی هزینه تولید خود را بازنگرداند و موسیقیدانی که برای ساخت یک اثر سرمایهگذاری کرده، پیش از رسیدن به مخاطب با دیوار هزینهها روبهرو شود.
این به معنای بیارزش بودن هنر نیست؛ برعکس، شاید نشاندهنده ارزش عمیق آن باشد. اما جامعهای که از هنرمند انتظار خلق اثر دارد، ناگزیر باید درباره امکان زیستن او نیز بیندیشد؛ زیرا هیچ رؤیایی بدون امکان ادامه دادن دوام نمیآورد. هنر در ایران اغلب با عشق آغاز میشود اما با حسابوکتاب روزمره ادامه پیدا میکند؛ هزینه اجاره، درمان، آموزش و امنیت، پرسشهایی کاملاً زمینیاند که چند ماه پس از لحظه خلق اثر سراغ هنرمند میآیند. شاید همین فاصله میان ارزش معنوی و ارزش اقتصادی، یکی از بزرگترین زخمهای اقتصاد هنر در ایران باشد.
نظرات (0)